مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات
  • ۲۸ فروردين ۹۶، ۲۱:۳۴ - جواد حسینی
    سلام

خواب دوست شهید سید مصطفی موسوی درباره شهید

چهارشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۴، ۰۷:۲۷ ب.ظ

امام صادق(ع) مى‏فرماید: «قسم به خداى متعال، اموات  رفتن شما را بر سر قبورشان می ‏دانند و با حضور شما مسرور می ‏شوند و با شما اُنس می گیرند و بهره‏مند می شوند»، (وسائل الشیعه، ج 2، ص 878)

امروز غروب یکی از دوستان مقیم آلمان ،  که سه ماهی بود همدیگه رو ندیده بودیم با تلگرام پیام داد . آخرین باری که با هم صحبت کردیم ، مصطفی مفقودالاثر بود . 

سراغ مصطفی رو گرفت و گفت چی شد ، چه خبر . بهش گفتم برگشت پیش مون و تشییع شد . 

گفت خبر نداشتم مصطفی برگشته ولی با این وجود ، دیشب خواب مصطفی رو دیدم

دیدم یه سنگ مزار هست و اسم شهید موسوی  روش حک شده .

کنارش هم خود مصطفی وایستاده و داره می خنده . 

نگاهش گردم و گفتم شما که اینجا هستید !

گفت :  (( آره ... فقط تنهام )) 

وقتی خواب رو گفت ، یادم افتاد یک هفته است نرفتیم کنارش ... نرفتیم باهاش صحبت کنیم . 

نرفتیم از تنهایی در بیاریمش ...

عصر پنجشنبه گذشته طبق عادت ، برای اینکه ساعاتی رو در کنار مصطفی باشیم ، عازم بهشت معصومه (س) شدیم . 

خودم زودتر رسیدم ولی مادر و خواهر و یکی از برادرها سه تایی با هم جدا گانه راه افتادند . 

سر خاک رسیدم بعد از اینکه فاتحه ای خوندم ،  موبایلم زنگ خورد ، برادرم بود که مادر و خواهر رو همراهی میکرد . گفت بیا بیمارستان شهید بهشتی مامان حالش خوب نیست ! من هم که قبلا تجربه اینجور تلفن ها رو زیاد داشتم داد زدم و گفتم بگو چی شده که رفتید بیمارستان شهید بهشتی !

اصل قضیه رو بگو ... 

گفتش سه تایی تصادف کردیم حال مون خوب نیست بیا ... با ترس و لرز و تجربه ای که در مورد یکی از برادرها داشتم که اون هم قبلا  یه بار بیمارستان شهید بهشتی بستری شده بود و یک هفته هم توی کما بود و  شکستگی پا داشت ، دائما این ترس رو در مورد مادر وخواهر و برادر داشتم . 

به هر حال رسیدم بیمارستان و پانسمان و آتل بندی وووو شکر خدا در حد کوفت خوردگی و خراشیدگی و ضرب دیدگی بود  که اون هم تا غروب مرخص شدند . 

همگی منزل مادر جمع شدیم و حواس مون بهش بود و دیگه فرصت نشد بریم سر خاک مصطفی .

حالا با این نرفتن مون : 

مصطفی 

بدجوری دلتنگمون شده ... 

بدجور از دوری ما بی تاب شده

خیلی احساس تنهایی کرده 

فردا ان شا الله میریم پیشش

@s_mostafa_moosavi

  • خادم اهل بیت (ع)

نظرات  (۱)

سلام. 
تازه دارم با شهید سیدمصطفی آشنا میشم. 
لطفا رفتین پیشش سلام منو هم برسونین.
پاسخ:
ان شااله اگه لایق باشم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">