مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات
  • ۱۳ شهریور ۹۷، ۱۴:۱۹ - علی علیزاده
    دنبال کن

زندگی را دوست دارم اما نه انقدر که آلوده‌اش شوم

چهارشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۰۶ ب.ظ

گفتو با پدرشهید مدافع؛ رسول خلیلی

زندگی را دوست دارم اما نه انقدر که آلوده‌اش شوم

وقتی خبر شهادت رسول راشنید سر به سجده گذاشت و به خاطر اینکه خداوند این قربانی را از او قبول کرده و پسرش فدایی حرم عمه سادات شده خدا را شکر کرد و تا امروز که چهار سال از شهادت پسرش می‌گذرد شکرگذار این نعمت بزرگ است. در این فرصت گفتگو می‌کنیم با رمضانعلی خلیلی، پدر شهید رسول خلیلی که در ادامه می‌خوانید.

رسول خلیلی در چه تاریخی آسمانی شد؟  

بیست‌ و هفتم آبان سال 92

وقتی به شما در مورد رفتن به سوریه صحبت کرد مانع رفتنش نشدید؟

خود من هم از رزمندگان دوران جنگ هستم و حدود 70 ماه سابقه حضور در جبهه دارم، به همین خاطر با فرهنگ دفاع و شهادت آشنا بودم و این قضیه برایم کاملا حل شده بود. به نظر من هر کس وظیفه دارد در هر زمان و هرمکانی که اسلام نیاز دارد از حریم اسلام دفاع کند.

از نحوه اعزام ایشان به سوریه بگویید؟

 بار اول چهار بار به شکل مأموریتی و برای انجام کارهای اداری اعزام شد و کارهای عملیاتی نمی‌کرد. اما رسول با پشت میز نشینی میانه خوبی نداشت. برای همین اصرار داشت در دوره‌های بعدی به منطقه برود و بالاخره به خط مقدم اعزام شد.

آیا شهید شما را برای شنیدن خبر شهادتش آماده کرده بود؟

قبل از اینکه برود به فکر رفت و آمد مادرش بود که چطور به سر مزار او بیاید. من وام ده میلیونی داشتم آن را گرفت  و یک ماشین دست دوم تهیه کرد. سوئیچ  ماشین را داد دست مادرش. به او گفت: اگر شهید شدم و بابا وقت نکرد تو را بیاورد بهشت زهرا(س) با این ماشین با روح‌الله(برادر شهید) بیا سر مزارم.

خبر شهادتش او چگونه به شما اعلام شد؟

خبر شهادتش را خاله‌اش و باجناقم به ما دادند. صبح ساعت ۷ بود که من به سمت محل کارم می‌رفتم. باجناقم تماس گرفت و گفت اگر امکانش هست به خانه برگردم. وقتی برگشتم کم‌کم به ما گفتند که رسول شهید شده.

با شنیدن این خبر چه حسی به شما دست داد؟

احساس خوشحالی. آنقدر خوشحال بودم که سجده شکر به جا آوردم. مادرش هم همینطور. خیلی خوشحال بود که پسرش در راه دفاع از اسلام شهید شده است.

از بین شهدای دفاع مقدس به کدام شهید علاقه بیشتری داشت؟

 از بچگی به شهدا علاقه داشت. یک البوم از عکس شهدا برای خودش تهیه کرده بود و دلنوشته های خودش را هم لابلای آنها می نوشت. نوشته ها و گفته های شهید آوینی را مطالعه می‌کرد. عکس شهید همت همیشه همراهش بود و به شهید حاج محسن دین شعاری هم خیلی علاقه داشت.

از خصوصیات رفتاری و سبک زندگی شهید خلیلی بگویید؟

بسیار پرانرژی بود و این انرژی را در جاهای مثبت مصرف می‌کرد. با نوجوانان و جوانان رابطه خوبی داشت و با رفتاری که داشت روی انها تاثیر می‌گذاشت. به رعایت حلال و حرام اهمیت زیادی می‌دادند. روز قبل از اعزام  خمس مالش را حساب کرد. ولی مهمترین ویژگی او اخلاص در کارها بود.

شغل و میزان تحصیلات شهید؟

روسل در دانشگاه امام حسین(ع) در دوره افسری پذیرفته شده بود و دوره کاردانی را گذرانده بود و مشغول خواندن دوره کارشناسی بود.

یک جمله از شهید؟

من زندگی را دوست دارم ولی نه انقدر که آلوده‌اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم.

فرازی از وصیت نامه شهید؟

خوش ندارم که این شادمانی(شهادت) را با لباس های سیاه و غمگین ببینم، غم اگر هست برای بی‌بی جان حضرت زینب (س) باید باشد، اشک و اه و ناله اگر هست برای اربابمان ابا عبدالله الحسین (ع) باید باشد و اگر دلتان گرفته روضه ایشان را بخوانید.

کلام اخر...

شهادت رسول همزمان شد با نصب ضریح جدید حرم امام حسین(ع) و زمانی که این ضریح نصب شد، سنگ کاری داخل حرم امام حسین(ع) تغییر کرد. یک تکه از آن سنگ‌های مرمر قدیمی به برای تهیه سنگ قبر رسول به ما هدیه شد. آن تکه سنگ به صورت شش ضلعی مشابه حرم امام حسین(ع) برش خورد و با آب طلا نیز نوشته شد. 

  • خادم اهل بیت (ع)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">