مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات


یه مادر منتظر،  نشسته توی اتاق، زمزمه میکنه باز واسه گلی در فراق،با عکسهای عزیزش،حرف میزنه روز و شب،همون عزیزی که شد، فدای اشک زینب توی اتاق مادر،  پر از عکس پسر بود، حتی شبا توی خواب ، منتظر خبر بود، یکدفعه دید صدایی،  همش میگه پشت در، مامان کجایی؟  بیا، دلم برات زده پر، مادر درو واکردو، دید پسرش همین جاست، تموم خونه هم شد، لبریز از عطر یاس، پسر پاهاشو بوسید، گفت مادر مهربون، از گریه های هر شب، منم شدم پریشون، همش میری تو گلزار، دنبال من میگردی،  میگی کجایی پسر، مادری پر زدردی، مادر کی بالاتره؟

من یا علی اکبر، اون بشه اِرباً اِربا،من بمونم یک پسر؟ مادر کی بالاتره؟ من یا عباس زینب؟ اون بشه فدای حسین، من نکنم حتی تب؟حالا دیگه رسیدم، به آرزوم نازنین، شیری بهم دادی که، آروم بیفتم زمین، هیچ میدونی اون زمان، که افتادم رو سینه؟ حضرت زینب میگفت، مدافعم همینه؟ هیچ میدونی وقتی که، شد صورتم پر از خون، تو آغوش ابالفضل، شدم عاشق و مجنون، هیچ میدونی وقتی که، نفس نبود تو سینه، حضرت زهرا میگفت،  مدافعم همینه، مادر مهربونم،  من اونجا صاحب دارم، هزار و یک افتخار، پیش ملائک دارم. مادر یه حرفی دارم،  بذار اونجا بمونم،  به اون شیری که دادی،  مادر مهربونم، برام دعا کن که من،  تا آخرش بمونم، بدرقه ام دعاته، مادر مهربونم، تو قلب مهربونت، داری هزار انتظار، عصرای پنج شنبه هم،  یه سر بزن به گلزار، درد دلاتو بگو، به تیپ فاطمییون، پیش شهیدا بشین،  ای مادر مهربون، قطعه ی پنجاه مامان، حال و هوایی داره، قدم قدم جای پات، خدا ریخته ستاره، شهید گمنامی رو،  بذار به جای علی، همسر و فرزندمم، ببر همون جا ولی، یادت باشه اون ها هم،  مثل منن بی نشون، مادر مهربونم،  کنار اون ها بمون، یه دسته نرگس ببر، واسه شهید گمنام، وعده ی دیار ما،  روز ظهور امام،  به همسرم هم بگو،  یکی یدونه ی من، پشتشو گرم کردی، چراغ خونه ی من،  روز وداع آخر،  توی چشاش خدا بود،  نگاه به من میکرد و، انگاری کربلا بود، دیدم که توی چشاش، کرببلایی به پاست، ولی منو راهی کرد، اون خانم با احساس، من میدونم که اونم، حسابی بی قراره، دنبال صد تا جواب، برای یک سواله، سوال فرزند من،که میگه بابا اینه، عکسو نشون میده و،  میگه بابام همینه؟ شب های بی من رو اون، چه سخت میگذرونه، از تو چشاش میریزن، اشک های دونه دونه، تاریخ میشه  تکرار، خیبر و فتح علی، حرم دوباره تنهاست، با شیعه های علی؟

لباس مشکی نپوش، گریه نکن روز وشب، سرت رو بالا بگیر،آهای مادر علی!!!

ارسالی از کاربر محترم خانم رحیمی نژاد 

@shahidaghabdolaahi

  • خادم اهل بیت (ع)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">