مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات

۱۱۴ مطلب با موضوع «شهید محمودرضا بیضایی» ثبت شده است

خاطره ای از شهید بیضایی۲

پنجشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۰۳ ب.ظ


از دوره دبیرستان به عضویت در پایگاه شهید بابایی در آمد .

آشنایی با حاج بهزاد پروین که عکاس و مستند ساز جنگ بود نقطه عطف زندگی محمود رضا بود .

او از حاج بهزاد تاثیر زیادی گرفت و بعدها این آشنایی زمینه ساز ارتباط با میراث مکتوب و محصولات دفاع مقدس و انس با فرهنگ جبهه شد ومقدمه همکاری در مورد کارهای شهدا .

دوم دبیرستان بود که روزی با یک دفتر چه که مخصوص ثبت خاطرات شهدا بود به خانه آمد .

دو شهید را انتخاب کرده بود برای جمع آوری خاطراتشان .

یکی شهید عبدالمجید شریف زاده  و دیگری شهید احمد مقیمی ، بی سیم چی شهید باکری که در کربلای 5 به شهادت رسیده بود .

خیلی جدی برای این کار وقت می گذاشت.

خاطره از شهید بیضایی

چهارشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۳۳ ب.ظ


یا ابوالفضل(ع)

تاسوعای 92 بود . بهمان خبر دادند بچه های مقاومت ، عملیاتی وسیع در منطقه زینبیه انجام دادند و موفق شدند تروریست ها را تا 3 کیلومتری از اطراف حرم دور کنند . صبح زود رفتیم آنجا محمود رضا را دیدیم ، خیلی خوشحال بود . پرچم سیاه جبهه النصره در دستش بود و می گفت : خودم از بالای آن ساختمان پایین آوردمش . به ساختمانی که اشاره می کرد نگاه کردم و دیدم پرچم سرخ یا اباالفضل را به جایش به اهتزاز در آورده است . رسیدیم خیابان جلوی حرم که دو سال ، احدی جرات نداشت از آنجا عبور کند ، چون تک تیر انداز ها به راحتی می توانستند آنجا را هدف بگیرند و حالا با تلاش محمود رضا و همرزمانش امن شده بود .

رفتیم وسط خیابان و رو به حرم ایستادیم و دیدیم محمود رضا داره آرام گریه می کند و سلام می دهد.

السلام علیک یا زینب بنت علی ابن ابیطالب علیه السلام

محمودرضا از"حرام"شدیدا پرهیز داشت

جمعه, ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۷:۳۸ ب.ظ

دکتر احمدرضا بیضائی:

محمودرضا از"حرام"شدیدا پرهیز داشت

چه فعل حرام وچه  مال حرام،ناراحتش میکرد اینو خودم دیده بودم

از شنیدن بدگویى هاو اراجیف بدخواهان و حاسدان در موردامام خامنه اى بشدت ناراحت میشد.



دکتر احمدرضا بیضائی: 

محمودرضا زندگی اش را براساس عشقِ به امام (ره)و راه شهدا بناکرده بود.این اساس زندگى سى و چند ساله ظاهرى محمودرضابود.مى توانم بگویم از 15سالگى این خط شروع شد ودرهمین راه جلو رفت.

 آقا محمودرضا

 احمدرضابیضائی:

شهادت محمودرضا به نقل از برادر 

"م .ج " که خود در  منطقه حضور داشته و در منزل شخصی و بر روی نقشه برای بنده توضیح دادند بدین گونه است :

محمودرضا فرمانده یکی از سه محوری بود که عملیات در آن محورها با هدف آزاد سازی منطقه قاسمیه در جنوب شرق دمشق انجام میگرفت. مسئولیت کار در دو محور دیگه با رزمندگان حزب الله لبنان و مجاهدین عراقی بوده که کار، نسبتا در آن مناطق سبکتر بوده و سخت ترین محور همین محوری بود که محمودرضا تحویل گرفته بود. محمودرضا کار را با درگیری و پاکسازی در این محور به پایان رسانده و در انتهای این محور دو کارخانه، یکی کارخانه تولید آلومینیوم و یکی کارخانه تولید روغن موتور قرار دارشت که درگیری سختی در محوطه کارخانه آلومینیوم با مسلحین اتفاق می‌افتد و نهایتا با موفقیت پاکسازی منطقه صورت میپذیرد. محمودرضا برای تثبیت منطقه پیشنهاد میکند که خاکریزی در پشت آن کارخانه ایجاد شود. برای آوردن تجهیزات ایجاد خاکریز و نفربرهای مستقر در پشت خط، که در یک سه راهی بنام غریفة مستقر بودند، محمودرضا همراه با چندتن از نیروهایش به سمت عقبه حرکت میکند که در همان حین متوجه تیرهای مستقیمی میگردد که از سمت چندین خانه که با فاصله از جاده قرار داشتند بسمت آنها شلیک میشود. مسیری که در آن در حال حرکت بودند  زمین های زراعی و کشاورزی بود محمودرضا به نیروهای تحت امر خود خطاب میکند که وارد کانال متروکه ای که سابقا برای هدایت آب به زمین های کشاورزی مورد استفاده قرار میگرفت بشوند. بعد از ورود به کانال ، محمودرضا احتمال آلوده بودن کانال به تله های انفجاری رو تذکر داده و به همراهانش که دو سه رزمنده عراقی و یکی دو رزمنده افغانی بودند میگوید که با نفر پشت سری و جلوی خود  چند متر فاصله ایجاد کنند که در صورت وقوع انفجار، همه آسیب نبینند محمودرضا خود جلوتر از همه و در رآس ستون حرکت کرده و بعد از طی مسافتی در داخل کانال، پایش به مدار استتار شده یک تله انفجاری خورده و بمبی که در دیواره کانال جاسازی شده بود منفجر میشود و در اثر اصابت ترکشها که سمت چپ بدن رو بطور کامل از سر تا پا گرفته بود به شهادت میرسد 

روحش شاد و یادش گرامیباد

محمودرضا به شدت به این عکس افتخار می کرد

پنجشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۵۷ ب.ظ

دکتر احمدرضا بیضائی : 

محمودرضا به شدت به این عکس افتخار می کرد.

بعد از شهادتش نگاه به این عکس‌ کوهی از حسرت روی دوشم می‌گذارد.

یک عمر زیارت عاشورا را لقلقه زبان کردیم و در پیشگاه امام حسین (ع) و اولاد و اصحابش ادعا کردیم که

 «یا لیتنا کنا معکم» و به زبان گفتیم «لبیک یا حسین» و این اواخر باز هم با ادعا گفتیم «کلنا عباسک یا زینب» 

و در گفتن‌مان ماندیم که ماندیم…

@Agamahmoodreza

خاطره ای از شهید بیضایی ۱۰

دوشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۵۶ ب.ظ

دکتر احمدرضا بیضائی : 

 شوق شهادت طلبی چیزی نبود که یک شبه در محمودرضا شکل گرفته باشد. علیرغم اینکه در جمهوری اسلامی، دوست و دشمن، اینهمه توی سر تبلیغ از جبهه و جنگ و شیوه گفتن و نوشتن از دفاع مقدس می‌زنند، بعنوان برادر محمودرضا می‌گویم که او یکی از ثمرات انس با فرهنگ دفاع مقدس و همین کتابها و خاطرات و گفتن‌ها و نوشتن‌ها و مستندها بود.

کتابخانه‌ای که از او بجا مانده تمام کتابهای منتشر شده در حوزه ادبیات دفاع مقدس در ده سال گذشته را در خود گنجانده است. 

مثل همه بچه‌های بسیج به یاد و نام و عکس‌های "سرداران شهید دفاع مقدس از جمله حاج همت، زین الدین، خرازی، باکری، احمد متوسلیان و… "تعلق خاطر داشت. این اواخر بسیار پیگیر محصولات جدید ادبیات دفاع مقدس بود. گاهی از من می‌پرسید فلان کتاب را خوانده‌ای؟ و اگر می‌گفتم نه، نمی‌گفت بخوان؛ می‌خرید و هدیه 

می کرد و می‌گفت بخوان. 

@Agamahmoodreza

باید با فکر عمل کرد و رفتار کرد..

چهارشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۵، ۰۸:۲۱ ب.ظ


بـــــســــــــــم ربــــــــــِّ الـــــشٌـــــہـــــداء

از دفترچہ دستنوشتہ هاے آقا محمودرضا در سوریہ:

چرا نباید اون توان و انرژی سابق رو داشته باشم. نمی دونم تو این چند ماه چی به سرم اومده که اون ذکاوت و خلاقیت و خوش فکری سابق رو ندارم. 

انگیزم زیاده ولی برای فرماندهی محور، اون اعتماد به نفس لازم در برخورد با مسئولین گروه های(...) رو باید داشته باشم.

باید با فکر عمل کرد و رفتار کرد...

 باید دوباره رو حافظه و تدبیر و فکر و ذکاوت و خلاقیت خودم کار کنم. شاید یکی از دلایل عدم پیشرفت تو این زمینه ها "دوری از قرآن "باشه. یکیش هم قطعا "معصیته".

باید لیاقت و توان خودم رو نه به هیچکس بلکه به خودم ثابت بکنم. 

یا علی

جمعه     92/7/12

آقا محمودرضا

@Agamahmoodreza

شهیدان هرگز از دنیا سیر نشده‌اند

پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۴۷ ب.ظ
این چه پندار سخیفی است که می‌گویند شهیدانی که دست از جان شستند و به کام مرگ روانه شدند، از دنیا سیر شده و دل از خانواده و عزیزان خود بریده بودند!

گروه فرهنگی آناج: بی‌شک درک ما را که "قبرستان نشینان عادات سخیف‌ایم" بر فهم مرام "آنکه  بر کرانه ازلی و ابدی وجود برنشسته است" راهی نیست لکن فراموش نمی‌شوند آنان که زنده‌اند و نزد خداوند روزی می‌خورند، ولو سال‌ها بگذرد و سالگردها بیاید ... بعد از گذشت سه سال غمی نمناک در قلب ها احساس می‌شود اما نه به سنگینی اندوه کوثر کوچک که شاید اکنون در فراق پدر به شش سالگی رسیده باشد.

به بهانه‌ی سالگرد شهید محمودرضا بیضایی یاد خاطره‌ای می‌افتم و تحلیلی سخیف و نادرست که می‌گویند: آنان که دست از جان شستند و به کام مرگ روانه شدند از دنیا سیر شده و دل از خانواده و عزیزان خود بریده بودند! اما مگر می‌شود نامهربانی را در وجود شهیدانی تعبیر کرد که خود تجلی و مهر و کرم خداوند روی زمین بودند؟!

سهیل کریمی که مدتی را در سوریه در کنار محمودرضا زیسته و انفاس الهی  او را از نزدیک درک کرده بود، به خبرنگار آناج گفت: البته او از دخترش دل نکنده بود و خیلی از شب‌ها که باهم درد دل می‌کردیم مدام از دخترش کوثر می‌گفت؛ با تمام وجود آنجا کار می‌کرد اما فکرش در ایران بود؛ گوشی ایشان همیشه روشن بود و هرگز خط ایران را خاموش نمی‌کرد.

وی افزود: چه خوب است که من در بانک انصار حساب دارم و پیامک بانک که امکان خوبی است، خانمم الان بیست هزارتومان از حساب من برداشت و من هم یاد خانمم افتادم و هم فهمیدم که 20 هزار تومان از حسابم برداشت کرده است.

این مستندساز ادامه داد: حسین(شهید بیضایی) همیشه ارتباطش را با کوثر حفظ می‌کرد و در آخرین روزهایی که به عملیاتی رفته بود در فاصله حدودا ده متری که دشمن آن نقطه را میزد، می‌خواست بدود که یک لحظه به یاد کوثر افتاد، لحظه‌ای درنگ نمود و دوباره شروع به دویدن کرد.

کریمی در خاطره‌ای دیگر از شهید بیضایی گفت: محمود رضا تعریف می‌کرد وقتی همه چیز برای رفتن مهیا شده بود! ارتباطم را با کوثر  و خانمم قطع کردم.

وی در پایان با اشاره به اهمیت و ضرورت حضور در سوریه، خاطرنشان کرد: کسانی که از ایران به سوریه می‌روند (که عمدتا نیز داوطلبانه می‌روند) کسانی هستند که می‌دانند جنس این جنگ از جنس جنگ ایران و عراق است و می‌دانند که اگر امروز آن‌ها به میدان نروند دشمن به طرف آن‌ها خواهد آمد.گفتنی است شهید محمودرضا بیضایی که با توجه به تحولات میدانی کشور سوریه و هتک‌ حرمت‌های اخیر به حرم حضرت زینب کبری(س) به دست گروه‌های صهیونیستی ـ وهابی، برای دفاع از حرم خاندان اهل بیت(ع) به سوریه رفته بود، ظهر روز یکشنبه 29 دی ماه سال 1392 مصادف با ولادت حضرت رسول(ص) توسط تروریست‌های تکفیری و مخالفان حکومت بشار اسد در سوریه به مقام رفیع شهادت نائل آمد. از این شهید والامقام فرزندی کوثر نام به یادگار مانده است.

خاطره ای از شهید بیضایی۵

چهارشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۰۸ ب.ظ


برای محمودرضا/نود

احمدرضابیضائی

چند نفر از رزمنده هاى مقاومت، فیلمى از محمودرضا در سوریه ضبط کرده بودند که در آن نحوه باز و بسته کردن قطعات توپ ٢٣ را نشان مى دهد. توى این فیلم فقط دستهاى محمودرضا توى کادر است و صدایش که روى تصویر به عربى محلى نحوه کار را توضیح مى دهد. بار اولى که پیش خودش، توى لپ تاپش این فیلم را باز کردم، فقط از روى صدایش توانستم تشخیص بدهم محمودرضاست. چون تصویرى از چهره او از اول تا آخر فیلم دیده نمى شود. چند دقیقه از آنرا که تماشا کردم برگشتم به محمودرضا که مشغول کار خودش بود گفتم: "بابا عربى! این دیگر چیست؟" گفت: "براى یک عده از بچه ها توپ را توضیح داده بودم، چون قطعاتش زیاد بود گفتند اینطورى یادمان نمى ماند؛ یکبار دیگر توضیح بده فیلم بگیریم. من هم توضیح دادم فیلم گرفتند که داشته باشند و اگر جایى موقع باز کردن توپ به مشکل برخوردند فایل را ببینند." گفتم: "کو، کجا هستند این بچه ها؟" گفت: "همین جا هستند، حرف نمى زنند تا شناسایى نشوند." گفتم: "خودت که لو رفته اى با این لهجه فارسى ترکى عربى قاطى!" خندید. گفت: "راست مى گویى لهجه ام که خیلى ضایع است؛ الان که دارم گوش میدهم مى بینم این بنده خداها چقدر توى دلشان خندیده اند."

 محمودرضا سى دقیقه روى این فیلم به عربى محلى عراقى نحوه باز کردن و بستن مجدد قطعات این توپ را توضیح مى دهد. یعنى قطعات را یکى یکى باز میکند و مى چیند روى زمین و نامگذارى میکند و در آخر که کار تمام مى شود با همان لهجه محلى مى گوید: "صار فارغ... خلاص!" یعنى تمام شد! آنقدر موقع دیدن فیلم از تکلم مسلطش به عربى خوشم آمد که دو بار از اول تا آخر دیدم. آخر سر هم یواشکى براى خودم کپى کردم. بعدا که فلش مموریم را آوردم تبریز باز کردم تا فیلم را بریزم روى لپ تاپم، دیدم محمودرضا هم یواشکى آنرا از فلشم پاک کرده!

 @ahmadrezabayzaie

داداش روزشهادتت مبارک

شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۱۱ ب.ظ


خواستم برای تولدت چیزی بنویسم دیدم شهادت امام حسن عسکری(ع) ست..

برای شهادتت...دیدم ولادت پیامبراکرم (ص) و امام صادق (ع)..

چه بنویسم قردش؟!

نه دل یاری ام میکند نه دست نه چشم


محمودرضاجان تولدت مبارک

پنجشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۰۴ ب.ظ


سلام محمودرضاجان

سلام رفیق شهیدم

سلام آرامش دل طوفانی من

پروازم، آنکه هر روز دلش تو را میخواهد و میخواند

سلام مرا از خاک به افلاک پذیرا باش

محمودرضاجان 

تولدت مبارک


@bisimchi1


شهید محمودرضا بیضائی در ۱۸ آذرماه سال ۱۳۶۰ در خانواده‌ای مذهبی و دارای ریشه روحانیت در تبریز متولد شد. تحصیلات ابتدائی، راهنمایی و دبیرستان را در تبریز گذراند. در دوره تحصیلات دبیرستان به عضویت پایگاه مقاومت شهید بابایی مسجد چهارده معصوم (ع) شهرک پرواز تبریز  درآمد و حضور مستمر در جمع بسیجیان پایگاه، اولین بارقه‌های عشق به فرهنگ مقاومت و ایثار و شهادت را در او بوجود آورد.

 در همین ایام با رزمنده هنرمند بسیجی، حاج بهزاد پروین قدس، آشنا شد. این آشنایی، بعدها زمینه ساز آشنایی مبسوط با میراث مکتوب و تصویری دفاع مقدس و انس با فرهنگ جبهه و جنگ شد. 

دیدار و مصاحبه با خانواده شهدا و گردآوری خاطرات #شهدا و جمع آوری کتاب‌ها و نشریات حوزه ادبیات

 دفاع مقدس از ثمراتی بود که آشنایی با حاج بهزاد با خود داشت. ورزشکار بود و به ورزش کاراته علاقه داشت و از ۱۰ سالگی به این ورزش پرداخته بود. در سال ۷۲ همراه تیم استان آذربایجان شرقی در مسابقات چهارجانبه بین المللی در تبریز به مقام قهرمانی دست پیدا کرد. فوتبال، دیگر ورزش مورد علاقه او بود و بدنبال تعقیب حرفه‌ای این ورزش بود که بخاطر پرداختن به درس از پیگیری آن منصرف شد.

 در سال ۷۸ با اخذ دیپلم متوسطه در رشته علوم تجربی، عازم خدمت سربازی شد. دوره آموزش را در اردکان یزد گذراند و ادامه خدمت را در پادگان الزهراء (س) نیروی هوایی سپاه_پاسداران در تبریز به انجام رساند. آشنایی نزدیک با نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این دوره، نقطه عطف زندگی شهید بیضائی محسوب می‌شود. بعد از اتمام خدمت سربازی، علیرغم تشویق اطرافیان به ادامه تحصیل در دانشگاه، با اختیار خود و با یقین کامل، عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را انتخاب نمود و در بهمن ماه سال ۸۲ وارد دوره افسری دانشکده امام علی (ع) سپاه شد.

 ورود او به دانشکده افسری ملازم با هجرت او از تبریز به تهران بود که با این هجرت ادامه زندگی را در جهاد فی سبیل الله رقم زد.

. او نام مستعار «حسین نصرتی» را در سپاه برای خود انتخاب نموده بود که به گفته خودش برگرفته از ندای «هل من ناصر ینصرنی» مولای خود حسین بن علی (ع) و کنایه از لبیک به این ندا بود. در شهریور ماه سال ۸۵ از دانشکده افسری فارغ التحصیل گردید و قدم در راهی گذاشت که تا آخرین لحظه حیات ظاهری او، هیچ تزلزلی در پیمودن آن در وی مشاهده نشد. 

پرکاری و ساعت‌های انگشت شمار خواب در طول شبانه روز از ویژگی‌های بارز او بود بطوریکه کار در روزهای جمعه را هم در یکی از جلسات اداری در محل کار خود به تصویب رسانده بود و به این ترتیب کارش تعطیلی نداشت. 

معتقد بود شهادت در راه خدا مزد کسانی است که در راه خدا پرکارند و شهدای جنگ تحمیلی را شاهد این حرف خود معرفی می‌کرد. بدلیل علاقه فراوان به کار خود، برای تشکیل خانواده حاضر به رجعت به تبریز نبود و در ۲۵ اسفند سال ۸۷ مقارن با سالروز میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) با همسری فاضله از خانواده‌ای ولایتمدار در تهران ازدواج کرد و ساکن تهران شد. 

ثمره این ازدواج دختری بنام «کوثر» است که در ۲۵ اسفند ۹۱ متولد شد. علاقه و عشق وصف ناشدنی محمودرضا به آرمان جهانی امام خمینی (ره)، یعنی تشکیل نهضت جهانی اسلام، روحیه خاصی را در وی بوجود آورده بود که تا آغاز جنگ در سوریه، در جهت تحقق آن تلاش و مجاهدت شبانه روزی داشت. همواره مطالعه دینی و سیاسی داشت و به اخبار و وقایع داخلی و خارجی بخصوص تحولات جهان اسلام اشراف داشت و این وقایع را تحلیل‌ می‌کرد. تعصب آگاهانه‌ و وافری به انقلاب اسلامی، رهبری و نظام داشت. در ایام فتنه ۸۸ شب و روز آرام و قرار نداشت. تمام اخبار و وقایع فتنه را رصد می‌کرد و در معرکه دفاع سخت از انقلاب اسلامی در ایام فتنه، چندین بار جان خود را به خطر انداخت. صاحب موضع بود و در بحث‌ها بخوبی استدلال می‌کرد. می‌گفت این انقلاب تنها نقطه امید مستضعفین عالم است و هرگونه تهدیدی که متوجه موجودیت انقلاب اسلامی باشد، می‌تواند جبهه مستضعفین و علاقمندان انقلاب اسلامی در جهان را سست کند و نگرانی عمیقی از این بابت داشت.

 محمودرضا به زبان عربی تسلط کامل داشت و آنرا با لهجه‌های عراقی و سوری تکلم می‌کرد و بخاطر آشنایی با زبان عربی با رزمندگان نهضت جهانی اسلام آشنایی نزدیک و ارتباطی تنگاتنگ داشت. 

به مقاومت اسلامی لبنان و رزمندگان حزب الله و همینطور به شیعیان مستضعف و مجاهد عراقی تعلق خاطر داشت و آنها را می‌ستود. با آغاز جنگ در سوریه از سال ۹۰ برای دفاع از حرمهای آل الله (ع) و یاری جبهه مقاومت، آگاهانه عازم سوریه شد...

اعزام‌های داوطلبانه مکرر و حضور مداوم در جبهه سوریه، روحیه رزمندگی را در وجودش تثبیت کرده بود و در دو سال آخر حیات ظاهری خود، به معنی واقعی کلمه زندگی یک رزمنده را داشت. بخاطر تعلقی که از نوجوانی به ثبت اسناد میراث دفاع مقدس داشت، در جبهه سوریه نیز به جمع آوری اسناد جنگ همت گماشته بود و در هر بار بازگشت به ایران، آثاری از جنگ از جمله تصاویری که با دوربین خود ثبت کرده بود و آثاری که از تکفیری‌ها در صحنه‌های درگیری بجا مانده بود را همراه داشت. اوج توفیقات خود در این جبهه را حضور در عملیاتی می‌دانست که در تاسوعای سال ۹۲ در منطقه « حجیره» برای آزادسازی کامل اطراف حرم مطهر حضرت زینب (س) انجام گرفت و منجر به پاکسازی حرم تا شعاع چند کیلومتری از لوث وجود تکفیری‌ها شد. در آخرین اعزام خود در دیماه ۹۲ به یکی از یاران نزدیک خود اعلام کرد که این سفر برای او بی‌بازگشت است و از دو ماه پیش از اعزام بدنبال هماهنگی برای محل تدفین خود بود.

. سرانجام، بعد از دو سال حضور در جبهه سوریه، در بعد از ظهر ۲۹ دیماه ۹۲ همزمان با سالروز میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) در اثنای درگیری با مزدوران تکفیری استکبار در حالیکه فرماندهی محور عملیاتی در منطقه «قاسمیة» در جنوب شرقی دمشق را بر عهده داشت، در اثر اصابت ترکش‌های یک تله انفجاری به ناحیه سر و سینه، به فیض شهادت نائل آمد.

 در یکی از دست نوشته‌هایی که از شهید بیضائی بجا مانده، او از جبهه سوریه تعبیر به «خط مقدم نبرد بین حق و باطل» نموده و با تأکید بر اینکه «این خاکریز نباید فرو بریزد، نباید» نوشته است: 

«تمام دنیا جمع شده‌اند؛ تمام استکبار، کفار، صهیونیست‌ها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بی‌شرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل داده‌اند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینه‌سازان ظهور است و بس. و در این فضای فتنه آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین نا آگاه و افراطی نیز همراه شده‌اند تا این عَلَم و این نهضت زمینه‌ساز را به شکست بکشانند که اگر این اتفاق بیفتد، سالها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خود دل بخورد تا تحقق وعده الهی را نزدیک ببیند.»

 @fatemeuonafg313

 کانـــال رسمــے فاطــــمیون

معلم درس ظهور

چهارشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۳۰ ب.ظ

استاد پناهیان:

 شهید محمودرضا بیضائی معلم درس ظهور است و این شهدا فرشته نجاتی برای منطقه هستند و آیا این شهدا فرشته وحی برای ما نیستند؟؟!!

@Agamahmoodreza

 آقا محمودرضا

محمودرضا وقتی رفت سپاه، همه چیزش رفت کنار.

دوشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۴۴ ب.ظ


 سال آخر دبیرستان بود. یکروز توی حیاط خانه یک توپ پلاستیکی کاشت جلوی من و گفت: بایست میخواهم دریبلت بزنم سعی کن دریبل نخوری.

گفتم: بزن ببینیم! ایستادم و براحتی دریبلم زد.

گفت: دوباره. دوباره آماده شدم و باز هم دریبل خوردم. توپ را برداشت و گفت: این دریبل مال زین الدین زیدان بود! بعد گفت: زیدان دو سه تا حرکت دیگر هم دارد، بایست میخواهم روی تو اجرا کنم. سه تا دریبل عجیب و غریب زد و من نتوانستم کاری بکنم و فقط ایستادم و نگاهش کردم. فوتبال، عشقش بود. مرتب برای تمرین با بچه های پایگاه می رفت زمین چمن بیمارستان شهدا که نزدیک خانه مان بود. معلوماتش هم در مورد دنیای فوتبال خوب بود. همه چیز را در مورد بازیکنان داخلی و خارجی تعقیب می کرد. حتی می دانست فلان بازیکن اروپایی چه غذایی دوست دارد.

 بارها می شد که از مدرسه می زد و برای دیدن بازیکنان تیمهای لیگ که برای مسابقه به تبریز می آمدند، 

می رفت هتل محل اقامتشان. از خیلی هاشان امضا گرفته بود و با بعضی هایشان هم عکس یادگاری. وقتی یکی از بازیکنان مورد علاقه اش از ایران رفت، آنروز گریه کرد.

دفتری مخصوص ثبت وقایع دنیای فوتبال داشت که توی آن، عکسهایی را که از مجلات و روزنامه های ورزشی از فوتبالیستها بریده بود، می چسباند و زیرش یادداشتی می نوشت. آنروزها آنقدر در فوتبال غرق بود که درسش کاملا به حاشیه رفته بود و بالاخره صدای پدر را هم در آورد. وقتی رفت سپاه، تعلقی که به فوتبال داشت به یکباره چنان از زندگیش ناپدید شد که انگار قبل از آن هیچ علاقه ای به فوتبال نداشته.

بعد از سپاه رفتنش، من حتی یکبار هم فوتبال تماشا کردنش را ندیدم یا نشنیدم اسمی از بازیکنی یا تیمی بیاورد.

 محمودرضا وقتی رفت سپاه، همه چیزش رفت کنار. همه تعلقات و علایقش محو شد. سپاه برای محمودرضا نقطه عطف بود و محمودرضای قبل از سپاه با محمودرضای بعد از سپاه قابل مقایسه نیست.

یکبار تعریف پاسدار و ویژگیهای پاسداری را از زبان شهید مهدی باکری میخواندم گفته بود: چیزهایی که برای خیلی ها مباح است برای یک پاسدار حرام است. هیچوقت نخواسته ام در حرف زدن از برادرم اغراق کنم اما محمودرضا وقتی رفت سپاه، خیلی چیزها را براحتی بوسید و گذاشت کنار.

برای  محمودرضا 




.