مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات

۱۰۶ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

خصوصیات اخلاقی شهیدعلےالهادےحسین

پنجشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۱۲ ق.ظ

راوی:مهدی دوست شهید

علی خیلی با اخلاق و مهربان بود همه دوستانش را دوست داشت و همه او را دوست داشتن علاقه خاصی به شهدا داشت و دنبال رو آنها بود،او همیشه می گفت من از دنیا نمیروم الا با شهادت،هرگز اهانت به شهداء را قبول نمیکرد،او یک شهید زنده بود.

راوی:حسین دوست شهید

شهید علی الهادی قلب و روحی پاک داشت،خوشرو بود و دست و دل باز،دوست داشتنی و عزیز بود برای همه.دنیایی نبود! نه اینکه دنبال ماجراجویی باشد! او عاشق شهادت بود،شهید و شهادت را عمیقاً دوست داشت. اولین علاقه و اولویت او در این دنیا؛▫️عالم مقاومت و شهداء ▫️بودند.

شهیدمدافع حرم

علےالهادےحسین

17ساله

شهادت خان طومان سوریه

ولادت نبطیه لبنان

دانشجوےرشته ی پرستاری

کانال رسمی شهیدمَشلَب 

https://t.me/AHMADMASHLAB1995

خداحافظ بابای خوبم

پنجشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۵ ق.ظ

فاطمه؛ دختر شهید رحیمی 

خداحافظ بابای خوبم      

تمام روز به انتظار غروب می‌نشست تا وقتی بابا در می‌زند در را به روی او باز کند. تمام عشق بابا هم همین بود که دختر یکی یک دانه و ته تغاری‌اش در را به رویش باز کند تا با دیدن چهره معصومش خستگی یک روز کار کردن از تنش بیرون برود. گاهی آنقدر با دختر کوچک و قشنگش بازی می‌کرد که استکان چایی که توی سینی منتظرش بود سر می‌شد. فاطمه دوست داشت بابا برای همیشه در کنارش باشد. روزی که بابا گفت می‌خواهد به سوریه برود انگار دنیا روی سر فاطمه خراب شد. با اینکه فاطمه درک درستی از جبهه و جنگ نداشت. ولی حسی کودکانه به او گفت که بابا می‌خواهد به یک سفر دور و دراز برود. احساس کرد دستی می‌خواهد بابا را از او بگیرد. برای همین با گریه و التماس از بابا خواست که او را هم با خود ببرد. بابا هم که نمی‌خواست دل دخترش را بشکند به او نه نگفت. سپیده صبح که فاطمه خواب بود، بوسه‌ای روی صورتش جا گذاشت و رفت. آخر طاقت شنیدن صدای گریه او را نداشت. وقتی فاطمه که بیدار شد دید بابا بدون خداحافظی رفته همه وجودش غرق در غصه شد. مادر او را در آغوش گرفت و گفت: بابا زود بر می‌گردد. آری  مادر راست می‌گفت که بابا خیلی زود برگشت. اما نه با پای خود بلکه روی دوش ملائک. برگشت تا همیشه در کنار فاطمه باشد. حالا فاطمه هر وقت دلتنگ بابا می‌شود با شاخه گلی زیبا به سر مزارش می‌رود و یک دل سیر با او حرف می‌زند.

فاطمه هنوز چشم به راه بابا است

پنجشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۱ ق.ظ

پای صحبت‌های خانم نرگس صفایی همسر شهید کاظم رحیمی

فاطمه هنوز چشم به راه بابا است

می‌گفت باید بروم و رفت. حتی شیرین‌زبانی‌های فاطمه؛ دختر دوست داشتنی و کوچکش هم نتوانست مانع رفتنش شود. چگونه می‌توانست بماند در حالی که یزیدی‌های زمانه قصد جسارت به حرم عمه سادات را داشتند. آری او رفت تا به ندای «هل من ناصر ینصرنی» سیدالشهدا(ع) که از پس قرن‌ها هنوز هم به گوش می‌رسد لبیک بگوید. در این نوشتار پای صحبت‌های خانم صفایی همسر شهید «کاظم رحیمی» می‌نشینیم تا با این شهید مدافع بیشتر آشنا شویم. 

در ابتدا بفرمایید چه شد که همسر شما در زمره مدافعان حرم قرار گرفت؟ 

اواخر سال 94 بود که شنیدن اخبار سوریه او را بی‌تاب سفر به سوریه و دفاع از حرم حضرت زینب(س) کرده بود. خیلی اصرار داشت به آنجا برود و با تکفیری‌ها بجنگد. می‌گفت اگر از حرم عمه سادات دفاع نکنم فردای قیامت جواب امام حسین(ع) را چه بدهم. 

این تصمیم همسرتان برای شما ناراحت کننده نبود؟ 

چرا خیلی. ولی او تصمیم خودش را گرفته بود و از دست من هم کاری بر نمی‌آمد. 

یعنی دوست داشتید مانع رفتنش شوید؟ 

در ابتدا بله. ولی با حرف‌هایی که زد بالاخره من را هم راضی کرد و رضایت دادم که به سوریه برود. 

برای اینکه شما را راضی کند بیشتر روی چه نکته‌ای تاکید داشت؟ 

می‌گفت اگر اجازه ندهی بروم از تو راضی نیستم. او عقیده داشت اگر قرار باشد از این دنیا برود در همینجا هم این اتفاق می‌افتد ولی اگر با شهادت از این دنیا برود افتخار بزرگی نصیبش می‌شود و در ان دنیا هم سربلند است. 

شهید رحیمی به چه کاری مشغول بود؟ 

مقنی. با چاه کندن و زحمت فراوان خرج زندگی‌مان را در می‌آورد. 

از اعزام ایشان به سوریه بگوئید. چند بار در میدان جهاد حاضر شد؟ 

15 فروردین سال 95 به سوریه اعزام شد و حتی یک بار هم برای مرخصی نیامد. یک مدت از او خبری نداشتیم ولی بعدا با خبر شدیم که به شهادت رسیده است. 

قبل از شهادت با شما تماس تلفنی هم داشت؟ 

بله. قبل از اعرام به عملیات زنگ زد و چون سواد خواندن و نوشتن نداشت، از من خواست به نیابت از او زیارت عاشورا بخوانم. انگار برای شهادت نذر کرده بود. من هم به نیابت او زیارت عاشورا خواندم. 

حاصل ازدواج شما با این مرد مجاهد، چند فرزند است؟ 

سه فرزند. یک دختر به نام فاطمه و دو پسر به نام‌های محمدجواد و محمد رضا. 

در نبود پدر بچه‌ها را چگونه آرام می‌کنید؟ 

پسر بزرگم؛ محمدرضا، خودش بسیاری از مسائل را به خوبی درک می‌کند. هر چند به سختی، ولی به هر حال با این قضیه کنار آمد. اما محمدجواد که کوچکتر است و وابستگی بیشتری به پدرش داشت گاهی خیلی بی‌تابی می‌کند. وقتی دلتنگی می‌کند، سعی می‌کنم با صحبت کردن در باره پدرش و هدفی که به خاطر آن به سوریه رفت او را آرام کنم. ولی فاطمه هنوز هم منتظر است پدرش برگردد. او خیلی به پدرش وابسته بود و واقعا آرام کردن او وقتی که بهانه بابا را می‌گیرد خیلی سخت است. او هنوز هم چم به راه بابا است.

گویا قبل از شهادت شهید رحیمی در کاشان سکونت داشتید چه شد که بعد از شهادت ایشان به مشهد آمدید؟

من قبل از ازدواج با آقا کاظم ساکن مشهد بودم ولی بعد از ازدواج با ایشان به کاشان رفتیم. چون پدر و مادر من فوت کرده بودند. برادر هم نداشتم به همین خاطر با او به کاشان رفتم. بنابراین آقا کاظم در همه کس من بود هم برای من پدر بود، هم برادر و هم مادر و با شهادت او در واقع من همه کس و کارم را از دست دادم. با این وضع نمی‌توانستم در کاشان بمانم. تصمیم گرفتم به مشهد بیایم تا در کنار اقوام و فامیل باشم. 

از خصوصیات اخلاقی شهید برایمان بگویید؟ 

آقا کاظم بسیار مهربان دلسوز و خانواده دوست بود.  

و حرف آخر؟ 

همسرم که به سوریه رفت، ناراحت بودم. دوست نداشتم من و بچه‌ها را ترک کند ولی وقتی بعد از شهادت او برای زیارت حضرت زینب(س) به سوریه رفتم و غربت حرم بی‌بی را دیدم به همسرم افتخار کردم.

روایتى از شهید مدافع حرم محمدحسین بشیرى

پنجشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۵۸ ق.ظ



بسم رب الشهداء و الصدیقین

"پرچم عباس [ع] تا بالاست در شهر دمشق، سینه چاکانِ حرم آسوده‌تر می‌ایستند؛ (بخش بیست و هفتم)، دستمال اشک" ...

ایام محرم سال ۱۳۹۵ بود که یک روز محمدحسین آمد اتاق محل کارم. می‌دانستم داره پیگیری می‌کنه برود سوریه ولی، به این زودی که برود فکر نمی‌کردم. چند شبی بود که با هم در هیئت مسجد امام حسن مجتبی [علیه السلم] همدان خادم بودیم و بعد از دهه اول، به منازل دوستان که هیئت داشتند می‌رفتیم.

چشمم به یک دستمال قشنگ و چهارخانه که محمدحسین از جیبش وقت روضه در می‌آورد و با آن اشک‌های روی گونه‌هایش را پاک می‌کرد دوخته می‌شد و دلم می‌خواست آن را یواشکی تک بزنم ولی، مگر می‌شد از محمدحسین با آن زور و بازو و تکنیکی که داشت چیزی تک زد. آن روز که آمد اتاق کارم گفت: "...؛ دارم می‌روم سوریه. آمدم خداحافظی کنم و چیزی هم ندارم، یادگاری بهت بدهم به غیر از این دستمال که آن را می‌دهم و یادگاری داشته باش". من هم از خدا خواسته دستمال را گرفتم و تا کردم و گذاشتم جیبم و محمدحسین هم چند روز بعد رفت.

🔺نیم دوم ماه صفر بود و اکثر مردم ایران مشغول رفتن به پیاده روی بزرگ اربعین در عتبات عالیات بودند. من هم در هیئت پای روضه، روضه‌خوان بودم که ناگهان خبری رسید که محمدحسین بشیری فرمانده تخریب‌چی در حلب سوریه به شهادت رسیده. داشتم از غصه دق می‌کردم و اشک‌هایم را با دستمال روضه محمدحسین که بهم یادگاری داده بود، پاک می‌کردم. چند روز بعد محمدحسین را آوردند در پادگان و طی مراسمی عقد دلم را وا کردم و با پیکرش خداحافظی کردم.

 @labbaykeyazeinab

شهید مدافع حرم حاج غلامرضا سمائى

پنجشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۵۵ ق.ظ


اهل آسمان که باشى ...

هر کجا که باشى، فرقى نمى‌کند.

بوسه‌باران ِنوازش دستانت، تشنگان زمین را سیراب مى‌کند.

شهید مدافع حرم حاج غلامرضا سمائى

 @labbaykeyazeinab

تصویری نقاشی شده از چهره شهید محمود هاشمی

سه شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۴۲ ب.ظ


تصویری نقاشی شده از چهره شهید محمود هاشمی 

از مدافعان حرم حضرت زینب(س) در حاشیه کنگره شهدای دانشجویی دانشگاه آزاداسلامی

 و اهداء آن به فرزند شهید هاشمی

@Shahid_m_hashemi

سالگرد شهادت

سه شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۳۸ ب.ظ


تو از دردانه ات دل بریدی

که...

ما به خواب هم نبینیم جدایی از دردانه هایمان را...

شهید مدافع حرم رضا دامرودی

آقا حجت واقعا درد دین داشت

سه شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۳۴ ب.ظ

یک روز قبل از اربعین سال 94 بود که پس از 38 روز دوری از آقاحجت برای دیدنش سرازپا نمی شناختیم.

پرواز آقاحجت ساعت 6 از نجف به تهران بود. 

صدای خنده های مجتبی خانه رو پر کرده بود و همه منتظر رسیدنش بودیم. از چند روز قبل برای آقا حجت هدیه ای تهیه کرده بودم چون خیلی هدیه گرفتن را دوست داشت.

وقتی رسید به درب منزل و زنگ خانه به صدا درآمد همه دویدیم تو راه پله ها. مجتبی وقتی پدرش رو دید هدیه رو انداخت و خودشو پرت کرد بغل باباش؛ اما محمدحسین غریبی می کرد و صورتشو برگردوند بغل من و چند دقیقه ای طول کشید تا در بغل آقاحجت آرام گرفت.

آقاحجت با دیدن رفتار محمدحسین، از زیر عینک نگاهی به من کرد و گفت خانم من می روم مسافرت، عکس و فیلم من را روزی چند بار نشان این بچه بده باباشو فراموش نکنه!

بعد از سفر اربعین آقاحجت خیلی تغییر کرده بود بی قرار و بی تاب بیشتر شب ها بیدار می ماند و خیلی پیگیر اخبار و حوادث سوریه بود.

آقا حجت واقعا درد دین داشت، این موضوع را همان جلسه اول خواستگاری چندین بار تکرار کرد که ما درد دین داریم اما من آن روزها زیاد متوجه این نگاهش نمی شدم. اما حالا وقتی می دیدم موقع شنیدن اخبار سوریه رگ گردنش ورم می کند، می فهمیدم درد دین یعنی چی؛ برای آقا حجت دین مرز نداشت عراق، سوریه، ایران همه مرزهای اسلامی بودند.

راوی:همسر شهید مدافع حرم حجت اسدی

سردارشهید سیدحمید طباطبایی مهر 

@shahid_tabatabaee

بسم رب الشهدا والصدیقین

پاسدار رشید سپاه اسلام صحابه آخرالزمانی حضرت رسول الله (ص) 

حاج عبدالله خسروی به خیل عظیم شهدای مدافع حرم پیوست...

هنیألک الشهادة


شهید مدافع حرم ابراهیم خلیلی 

در حال خنثی سازی خودروی انتحاری   

@jamondegan

آنقدر کار می‌کنم که لایق شهادت شوم

شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۵۱ ب.ظ

فرمانده‌ی ‌شهید مدافع حرم مرتضی حسین‌پور (حسین قمی):

من برای شهادت اصرار نمی‌کنم

آنقدر کار می‌کنم که لایق شهادت شوم

و خدا من را بخرد.

نثار روح مطهرش صلوات

@jamondegan

فرهنگ عاشورا

شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۴۹ ب.ظ

فرازی از کتاب شهید احمد مشلب

 راوی:سیده سلام بدرالدین مادر شهید

«کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا» یعنی؛ هر جا ستمی باشد ما باید آنجا حضور داشته باشیم. احمد امام حسین(ع) را با چشم دل دید و صدایش را با گوش جان شنید. او با خون خویش ندای «هل من ناصر ینصرنی» ابا عبدالله را لبیک گفت و به کمک او شتافت. دنیا و زرق و برق آن را فروخت. همانا خداوند جان‌ها و مال‌هایشان را به بهای بهشت خریده است. همان کسانی که در راه خدا می‌جنگند و می‌کشند و کشته می‌شوند.(توبه 111) و به راستی که مردان خدا همین مجاهدان هستند.

اراده ما نیز همان خواست خداست. من به هیچ وجه مخالف جهاد نبوده و نیستم. تربیت فرزندان ما و تربیت نسل ما بر اساس همین فرهنگ عاشوراست. چون اعتقاد ما این است که همه جای جهان کربلاست، هرجا به ما نیاز باشد کربلای ما همان‌جاست. من می‌دانم و یقین دارم که شهادت دری است که خداوند آن را برای اولیای ویژه خود گشوده است. 

احمد توجه ویژه‌ای به فرهنگ عاشورا و محرم داشت. احمد عاشورا و اتفاقات آن را لحظه به لحظه بررسی کرده و با آن زندگی می کرد. قبل از شروع محرم طبق وقایع سال 61 هجری همه چیز را برای خود مرور و تداعی می کرد ..


کانال رسمی شهیدمَشلَب در تلگرام

https://t.me/AHMADMASHLAB1995

سالروزشهادت شهید سعید بیاضی زاده

شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۴۵ ب.ظ


ای شهــید

در مسلخِ عشــق،

چہ پُرسود معاملہ کردی!

راستے ! دوست‌تر از

جانِ شیرین هم داشتے،

کہ بهای لبخند رضایتِ حق گردانے؟؟

@mostafa_sadrzadeh

حساسیت ویژه ای به نماز اول وقت دارند

شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۴۲ ب.ظ


 همسر شهید مدافع حرم سردار عبدالرضا مجیری

یک بار از شهید مجیری پرسیدم چرا اینقدر مقید هستی که با این گروه _گروه کوهنوردی بسیج رسول اکرم(ص)_ به کوه بروی؟

شهید مجیری گفت:

من با گروه های مختلفی همسفر بوده ام اما این بچه ها حساسیت ویژه ای به نماز اول وقت دارند و هر کجا هستند نماز اول وقت را اقامه میکنند.


بسم رب الشهداء و الصدیقین 

پیکر پاک شهید مفقود الاثر مدافع حرم؛ احمد قنبری از اصفهان، پس از دو سال کشف، 

شناسایی و در نجف و کربلا تشییع شد . قرار است پیکر پاکش  به میهن بازگردد