مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات
  • ۲۲ ارديبهشت ۹۶، ۲۰:۵۳ - قالب رضا
    عالی

"شهید بیاضی زاده از عباد صالح خدا بود"

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۵۶ ب.ظ

شهید مدافع حرم سعید بیاضی زاده به روایت حجت الاسلام ماندگاری رئیس مؤسسه روایت سیره شهدا؛

"شهید بیاضی زاده از عباد صالح خدا بود" ...

شهید بیاضی زاده در عین اینکه طلبه بسیار قوی از نظر علمی بود ولی به شدت به تهجد و شب زنده داری و خلوت با خدا علاقه داشت؛ ایشان از جمله شهدایی هستند که واقعاً باید آنها عباد صالح خداوند گفت.

@labbaykeyazeinab

از خدا هیچ مرگی را جز شهادت نمی‌خواهم

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۴۹ ب.ظ

نمی‌دانم بنویسم یا نه، نمی‌دانم اشک اجازه می‌دهد یا نه، نمی‌دانم تا آخر توان نوشتم دارم یا نه.

اما وقتی یادم می‌آید که از کودکی تا الان باهم بودیم، وقتی یادم می‌آید که چقدر دوستش داشتم، وقتی یادم می‌آید خوب می‌شناختمش، با خود می‌گویم مگر می‌توانی ننویسی؟!

با خود فکر می‌کنم از کجا شروع کنم. شاید بهتر باشد از یکی از آن همه خواب‌های زیادی که در دفترش پیدا کرده‌ایم و با خط خودش نوشته بود شروع کنم:

"این خواب خیلی مرا خوشحال کرد. خواب دیدم که امام سجاد(ع) نوید و خبر شهادت من را به مادرم می‌گوید و من چهره آن حضرت را دیده و فرمود: تو به مقام شهادت می‌رسی و من در تمام طول عمر به این خواب دلبسته‌ام و به امید شهادت در این دنیا مانده‌ام و هم اکنون که این خواب را می‌نویسم یقین دارم که شهادت نصیبم می‌شود و منتظر آن هم خواهم ماند. تا کی خدا صلاح بداند من هم همچون شهیدان به مقام شهیدان برسم و به جمع آنها بپیوندم و هم اکنون و همیشه در قنوت نمازم همیشه اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک است که خداوند شهادت را نصیبم کند و از خدا هیچ مرگی را جز شهادت نمی‌خواهم."

شاید بعضی‌ها تعجب کنند‌. اما آیا عجیب است کسی که همه‌ی زندگی خود را وقف شهدا و ترویج یاد و نام شهادت کرده بودند؛ خود نیز بشارت شهادت بشنود؟

کسی که واحد شهدای حوزه علمیه را پایه‌گذاری کرد و بسیاری از طلاب، نوجوانان و دانشجویان به وسیله او با شهدا آشنا و مانوس شدند.

کسی که برنامه غبارروبی از مقبره شهدا را در هرشب پنجشنبه جزء برنامه طلبه‌ها و بسیاری از جوانان مشتاق کرد.

کسی که خادم الشهدا بودنش حتی در تعطیلات نوروز ترک نمی‌شد. کسی که سایتی بزرگ را برای ترویج یاد و خاطرات شهدا ایجاد کرد.

"شهود عشق" نام سایتی است که همیشه یادگار (شهید محمد سرور)او باقی خواهد ماند.



طلبه شهید مدافع حرم، محمّد مسرور در تاریخ ۱۳۶۶/۱/۱ در شهرستان کازرون، در خانواده‌ای مذهبی دیده به جهان گشود. ایشان کوچک‌ترین عضو و آخرین فرزند خانواده بود. از همان کودکی روح او توسط پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده با دین و مذهب و عشق به اهل بیت(ع) پرورش داده شد؛ به‌گونه‌ای که از سن ۵ سالگی علاقه شدیدی به مسجد داشت و با حضور در مسجد ملابرات وجود او با فضای پاک و معنوی مسجد عجین می‌شد. او از سن نوجوانی در پایگاه مقاومت فجر مسجد ملابرات کازرون، و بعد از آن در پایگاه مقاومت ثارالله مسجد "حاج رضا"، مشغول به فعالیت‌های فرهنگی بود و بیش‌تر اوقات زندگی پر برکت خود را در این فضا سپری می‌کرد.

از همان دوران نوجوانی علاقه و عشق وافری به اهل بیت(ع)، به خصوص اباعبدالله الحسین(ع) در وجود او موج می‌زد و در مراسم مذهبی به خصوص عزاداری‌ها حضوری مستمر داشت.

در سال ۱۳۸۵ جهت خدمت مقدس سربازی به مرکز ۰۵ کرمان اعزام ‌شد و پس از پایان دوران آموزشی به یگان ارتش ارومیه منتقل گردید. و در واحد عقیدتی سیاسی در سِمَت مسؤول اقامه نماز، مشغول به خدمت گردید.

پس از اتمام خدمت سربازی در کتابخانه مدرسه علمیه صالحیه مکتب الصادق(ع) شهرستان کازرون، به عنوان مسؤول کتابخانه با جدیت مشغول به خدمت به طلاب شد. و بعد از گذشت حدود دو سال، به تحصیل علوم حوزوی علاقه مند شده و رسما از سال ۱۳۸۸ در جمع سربازان امام زمان(ع) تحصیل علوم حوزوی را شروع کرد که تا قبل از شهادت به مدت ۷ سال در این راه مقدس قدم برمی‌داشت.

به ابتکار ایشان، واحد شهدا در حوزه علمیه کازرون، تاسیس گردید که این موضوع تاکنون سابقه‌ای در مدارس علمیه نداشته است.

ایشان با توجه به علاقه شدیدی که به شهدا و فرهنگ شهادت داشت، با تمام توان در این واحد فعالیت بسیاری در ترویج روحیه و فرهنگ شهادت انجام می‌داد. ازجمله اقدامات ایشان در این راستا برگزاری جلسات انس با شهدا برای دانش آموزان و دانشجویان و همچنین مراسم برنامه غبارروبی قبور مطهر شهدا در شب‌های پنجشنبه که با حضور طلاب و مشتاقان به شهدا  انجام می‌داد. ضمنا با ارائه محصولات فرهنگی در راستای احیای فرهنگ شهادت نقش پررنگی داشت.

در تمام مدت عمر نازنین این شهید، عشق به شهادت و شهدا در وجود پاک او فوران می‌کرد به گونه‌ای که بیش‌تر وقت و فکر ایشان به شهدا اختصاص داشت و تنها آرزوی ایشان شهادت در راه خداوند متعال بود.           

این عاشق واقعی امام حسین(ع)، شور و شوقی وصف ناشدنی به زیارت کربلا داشت و با هر سختی که بود سعی می‌کرد سالی یک بار این توفیق را برای خود فراهم کند و حتی رفتن به زیارت اربعین را برای خود نذری واجب قرار داده بود و هر سال در این فیض عظیم شرکت می‌کرد و خداوند متعال توفیق ۹ بار زیارت عتبات عالیات را نصیب او کرده بود.

عشق او به شهدا تمامی نداشت، به گونه‌ای که هر سال کل ایام تعطیلات عید نوروز در مناطق جنگی و به عنوان خادم الشهدا حضور داشتند.

ایام تابستان، به پابوس امام رضا(ع) رفته و بعضی سال‌ها به مدت یک ماه ساکن مشهد مقدس بود و از جوار ایشان کسب فیض کرده و در مسیر سلوک معنوی قدم برمی‌داشت و مورد عنایات آن حضرت واقع می‌شد.

حتی یک ماه رمضان به طور کامل در آشپزخانه حرم مشغول به خدمت به زوّار آن حضرت بود.

ایشان در ۶ شهریور ۱۳۹۴ در کنار قبور مطهر شهدای گمنام کازرون زندگی مشترک خود را آغاز کرد.

از خصوصیات اخلاقی ورفتاری  شایسته و بارز او می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

تقوای الهی و تقید به واجبات و ترک محرمات و انجام مستحبات، دل بریدن از تمامی تعلقات دنیوی، اخلاص در کارها، ذکر و دعا و تلاوت قرآن و نهج البلاغه، متانت و حیا در برخورد با نامحرم، جدیت در کارها و دقت زیاد در لقمه حلال و شرکت دائم و همیشگی در نماز جمعه و جماعت و نماز اول وقت و...

ایشان از آن جایی که عاشق مجاهدت در راه خدا بود، هنگامی که خبر دار شد که برای اعزام به سوریه ثبت نام می‌کنند از اولین افرادی بود که از طریق تیپ تکاور امام سجاد(ع) کازرون اقدام نموده و با اینکه بیش از چهار ماه از عقد ایشان نگذشته بود از همه چیز دل کند و عازم میدان جنگ در سوریه شد.

 بعد ازحدو ۵۰ روز حضور در مناطق جنگی سوریه، سرانجام در روز جمعه ۹۴/۱۱/۱۶ در منطقه رتیان، بعد از عملیات آزاد سازی شهرهای نبل و الزهرا به آرزوی خود و وعده ای که امام سجاد(ع)، سال‌های قبل در خواب به او داده بود یعنی فیض عظیم شهادت، نائل آمد و نام خود را در زمره یاران واقعی حضرت مهدی(ع) ثبت نمود. روحش شاد و درجاتش رفیع باد.

«شهادت جان کندن نیست دل کندن است.» شهید محمد مسرور



دو شهید مدافع حرم از یک محل

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۴۵ ب.ظ

دو شهید مدافع حرم از یک محل

شهید حمیدرضا اسداللهی

شهید هادی ذوالفقاری


خاطره از شهید هادی ذوالفقاری

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۴۲ ب.ظ


مؤسسه‌ای در نجف بود، به نام اسلام اصیل، که مشغول کار چاپ و تکثیر جزوات و کتاب بود. من با اینکه متولد قم بودم اما ساکن نجف شده و در این موسسه کار می‌کردم.

اولین بار هادی ذوالفقاری را در این موسسه دیدم. پسر بسیار باادب و شوخ و خنده‌رویی بود. 

او در موسسه کار می‌کرد و همان جا زندگی و استراحت می‌کرد. طلبه بود و در مدرسه کاشف الغطا درس می‌خواند. 

من ماشین داشتم. یک روز پنجشنبه راهی کربلا بودم که هادی گفت: داری می‌ری کربلا؟ 

گفتم: آره، من هر شب جمعه با چند تا از رفیق‌ها می‌ریم. راستی جا هم داریم، تو نمی‌خوای بیای؟!

گفت: جدی می‌گی؟ من آرزو داشتم هر شب جمعه برم کربلا. 

ساعتی بعد باهم راهی شدیم. ما توی راه با رفقا می‌گفتیم و می‌خندیدیم. شوخی می‌کردیم، سر به سر هم می‌گذاشتیم اما هادی ساکت بود. 

بعد اعتراض کرد و گفت: ما داریم برای زیارت کربلا می‌ریم. بسه، انقدر شوخی نکنید. 

او می‌گفت اما ما گوش نمی‌دادیم. 

برای همین رویش را از ما برگرداند و بیرون جاده را نگاه کرد. 

به کربلا که رسیدیم، ما با هم به زیارت رفتیم. 

اما هادی گفت: اینجا جای زیارت دسته جمعی نیست. هرکی باید تنها بره و تو حال خودش باشه، ما هم به او محل نمی‌گذاشتیم و کار خودمان را می.کردیم! 

در مسیر برگشت، باز همان روال را داشتیم. شوخی می‌کردیم و می‌خندیدیم.

هادی گفت: من دیگر با شما نمی‌آیم ، شما قدر زیارت امام‌حسین( علیه‌السلام ) را آن هم در شب جمعه نمی‌دانید. 

اما دوباره هفته‌ی بعد که به شب جمعه می‌رسید از من می‌پرسید کی می‌ری کربلا؟ 

هادی گذرنامه‌ی معتبر نداشت، برای همین، تنها رفتن، برایش خطرناک بود. دوباره با ما می‌آمد و برمی‌گشت. 

اما بعد از چند هفته‌ی دیگر به شوخی‌های ما توجه نداشت. او برای خودش مشغول ذکر و دعا بود. 

توی کربلا هم از ما جدا می‌شد. خودش بود و آقااباعبدالله(علیه‌السلام). 

بعد هم سرساعتی که باهم معین می‌کردیم می‌آمد کنار ماشین. روزهای خوبی بود. هادی غیر مستقیم خیلی چیزها به ما یاد داد.

شهید هادی ذوالفقاری مدافع حرم

پسرک فلافل فروش

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۴۰ ب.ظ

دل‌های زیادی را در غم فراقش بیمار کرد

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۳۵ ب.ظ


 دوستان وفادار محمد حسن، به پاس مهربانی‌هایی که از او دیده‌اند،  هنوز فقدان دوستشان را برنتابیده‌اند و نتوانسته‌اند از او دل ببرند. 

و همین مساله باعث شده در سوز و سرمای زمستان چهار محال و بختیاری، از زمان دفن پیکر شهید در اواخر ماه صفر تا یکی دو ماه پاتوق هر شبه‌ی خیلی بچه بسیجی‌ها قبر محمد حسن باشد. اصلا انگار او را بین خودشان احساس می‌کنند و در کنار او همان بگو و بخند‌های زمان با او بودن را دارند. 

برایش شب چله گرفتند. جشن عید نوروز گرفتند تولد گرفتند. در هر مناسبتی کنار محمد حسن بودند و به گفته‌ی مادران و همسرانشان بعضی از آن‌ها بعد از رفتن محمد حسن، بیمار شدند و هنوز هم با گذشت قریب به نه ماه از شهادتش حال و هوای روحی دوستانش رو به راه نشده.

آری!

محمد حسن رفت و به وصال محبوبش رسید، اما دل‌های زیادی را در غم فراقش بیمار کرد.

شادی روح بلند و ملکوتیش و تسلای قلب‌های مجروح از رنج دوریش، علی‌الخصوص خانواده ارجمندش، سبدهایی از گلهای معطر صلوات تقدیم می‌داریم.



بخشی از یادداشت‌های شخصی شهید محمد حسن قاسمی در سفر زیارتی به مشهد  تابستان ۱۳۹۰:

این روزا هیچی کم ندارم. حتی اگر اکسیژن هم بهم ندن احساس کمبود نمی‌کنم. همین که حرم امام رضا هستم من را بس. میگه: بابا بیا بیرون  بازار بگرد و ... . 

میگم: بیچاره نمی دونه کجا اومده. 

اگر رفتی مشهد و غیر حرم جای دیگری رفتی یعنی خوب گدایی نکردی. یاد سینه زنی تو حرم امام حسین افتادم. یعنی اگه قرار باشه یه عمل انتخاب کنم که ببرم اون دنیا سینه زنی جلوی ضریح آقای عشق رو می‌برم . شک ندارم خیلی‌ها بهم حسودی می‌کنن. سینه بزنی زار زار هم گریه کنی حسین حسین هم بگی خدایا برای اون شب هزار بار شکرت. حیف که اینجا نمی ذارن روبروی ضریح سینه زنی کنیم. 

دل در شور و شین      

مست لبهای تو یا حسین

کاش می‌شد روبروی ضریح، همینطور که دستم رو سینمه بمیرم. کاش همونجا خاکم کنن. زائرها پا بزارن روی قبرم.

خدایا شکرت. حساب من با دنیا نیست... حساب من با توست.

امروز حرم چقدر حال داد. چقدر رها بودم. امام رضا .... خیلی دوستش دارم. رفتم جلو گفتم: آقا من غیر از نوکری کاری بلد نیستم. هوای کار ما رو داشته باش. همین که کارم رو راه انداخت یعنی به نوکری قبولم داره. با اون قسمی که بهش دادم. یادم باشه قسم راهگشا تو حرم امام رضا این است: تو را قسم به محبتی که بین شما و خانم فاطمه معصومه هست.

نمی‌خوام برگردم. آقا تو را به مادرت زهرا، کاری کن زود به زود بیام مشهد. کاری کن دلم اونقدر تنگ نشه که غم دوباره بیاد سراغم. نمازهای توی صحن جامع را خیلی دوست دارم. دار الحجه را هم همینطور. خیلی دلم برایشان تنگ می‌شود.  

خداحافظ عشق



شهید قاسمی در مراسم اربعین

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۳۰ ب.ظ


محمد حسن این چند سال اخیر هرسال در پیاده روی اربعین شرکت می‌کرد.

پیاده روی اربعین

سال ۹۲




اولین تولد زمینی بعد از آسمانی شدنشون...

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۵۹ ق.ظ


تولد شهید عزیزمونه...  

شیخ احمد... 

اولین تولد زمینی بعد از آسمانی شدنشون... 

و نسالکم الدعا..

طلبه شهید 

سعید بیاضی زاده... 

@jamondegan

امنیت به سادگی بدست نمی آید

شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۴۸ ب.ظ

ایشون پنج فرزند پسر داشتن که یک فرزندشون به اسم سید اسحاق موسوی شهید شده ،یک فرزندشون به اسم سید محمد موسوی مفقودالاثر شده و یک فرزندشون جانباز و یک فرزندشون به اسم سید مهدی موسوی در حال حاضر رزمنده و در جبهه سوریه

دامادشونم در جبهه ... فرزند شهیدشون مجرد بودند ،فرزند مفقود الاثرشون دارای سه فرزند دختر و فرزند مدافع حرمشون به تازگی بابا شدند . این مادر بزرگوار نقل کردند زمانی که سید اسحاق برای اولین بار می خواست اعزام بشه من و باباش به شدت مخالفت کردیم.اتفاقا محرم بود .من و پدرش می خواستیم بریم هیئت سید اسحاق جلومون رو گرفت و گفت نرید.ما تعجب کردیم .گفتیم سید تو که از بچگی هیئتی هستی ، اهل مسجدی ، چت شده ؟ گفت: برای شما چه فرقی میکنه برید یا نرید ؟ وقتی اجازه نمیدید از خواهرش دفاع کنم . مادر بزرگوار شهید فرمودند : این حرف سید اسحاق جرقه بیداری معرفتی ما شد.و با رضایت کامل راهی سوریه شد. مادر شهید گفتند سید اسحاق از خوشحالی کل محله رو شیرینی دادند.چهار مرحله به سوریه اعزام شدند که هر مرحله دو ماه طول کشید .مرحله سوم که برگشت خیلی بی تاب بود میگفت مادر من لیاقت شهادت رو ندارم.تا این که رفت و مرحله چهارم خبر شهادتش اومدو هنوز پیکرش نیومده.سید اسحاق کارش شناسایی بوده و سید مهدی کارش تخریب. بعد از شهادت سید اسحاق یه شب مادر شهید بیقراری میکنه تا اینکه شب در عالم خواب بی بی زینب(س) رو کنارش میبینه .بی بی فرمودند: من توی یک روز72 تا شهید دادم شما فقط اسحاق رو دادید..... مادر شهید نقل کردند اینقدر شرمنده شدم که از خجالت نتونستم سرم رو بالا کنم ، زبانم قفل شده بود..صبح که بیدار شدم از خدا و حضرت زینب(س) معذرت خواهی کردم از اون به بعد آرامش عجیب و باور نکردنی بهم روی آورده .

فقط ذره ای از صبر حضرت زینب سلام الله علیها در وجود ایشون طنین افکنده است ..

کلنا عباسک یا زینب..قدر مدافعان حرم رابدانیم.امنیت به سادگی بدست نمی آید

  اماج

 @Amaj23

در شوخ طبعی زبانزد بود

شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۴۱ ب.ظ


شوخی های شهید هادی ذوالفقاری

دو شهید در کنار هم

شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۳۶ ب.ظ


شهید جاوید الاثر سید حسن حسینی عالمی درکنارشهیدسیدعلی عالمی(ابوسجاد)

خاطره ای از یکی از مدافعان حرم

شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۳۵ ب.ظ


روزی در تل اربعین که بعد از تل اذان مهمترین تل استراتژیکی حلب هست ومقدم ترین خطها با سربازهایه جیش سوری که اغلب سنی مذهب هستن درحال مشاجره مذهبی بودیم.ازمن اسم اسامی امامها را میپرسیدن منم یکی یکی جواب میدادم تا اینکه رسیدم به اقا امام زمان(عج)درباره او تاخاستم توضیح بدم ناگهان حرم راقطع کردن وگفتن( أخی امام غاءب معلوم،نفرات سنی شیعه کللهم منطزر ظهور)میدونی اوناسنی بودن ومن شیعه اون که سنی هست ظهور اقا امام زمان رو قبول داره وگفت که حتی درقرآن نیز چیزهایی راجع به ظهور گفته شده وماسنی ها نیز منطزر ظهور هستیم تا کل جهان از شر ظلم وتاریکی نجات پیداکند!اقاهیچی دیگه به بهانه دسشویی رفتم زیرتل اربعین گریه کردم وازته دل گفتم اللهم عجل الولیک الفرج.

مناجات پدر شهید و درد و دلش با فرزندش

شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۳۱ ب.ظ


مناجات پدر شهید (قاسمی ) و درد و دلش با فرزندش:

پروردگارا! ای بی نیاز بنده نواز! بنده پروری کردی. از اینکه ما را خانواده شهید قرار دادی بسیار متشکرم. 

خدایا! تاج عزتی بر سرم نهادی که اگر از صبح ازل تا شام ابد به شکر آن بنشینم جز اندکی نتوانم.

محمدحسن جان! پرستوی خونین بال من! تو با پرستوها یک فرق داشتی. پرستوها وقتی خونین بال می‌شوند سقوط می‌کنند، اما تو وقتی خونین بال شدی تازه پروازت شروع شد. پسرم! وقتی خدمت امام حسین علیه السلام شرفیاب شدی سلام همه ما را برسان.

بگو دیگر نگران دختر سه ساله‌ات نباش. وقتی خدمت اباالفضل العباس- غیرت الله-رسیدی سلام همه ما را برسان و بگو دیگر نگران حرم و حریم خواهرت زینب-علیها سلام-نباش؛ زیرا که ما تن به تن، صف به صف و جان برکف در دفاع از حریم خواهرت زینب- علیها سلام- آماده‌ایم...