مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

قرار بود کنار هم باشیم برادر...

شنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۵۵ ب.ظ


میبینی محمود ....

پنجمین سالگردت هم می گذرد ....

چه ساده از کنار این شمارش ها می گذریم ...

محمود سنگین است .... 

نمی خواهیم رفتنت مثل اتفاق های دیگر اطرافمان عادی شود ...

نمی خواهیم هر سال یک عدد به سالگردت اضافه شود و ما هنوز ....🍂

قرار نبود اینطور باشد...

قرار ما چیز دیگری بود ٬ داستان باید به یک روال دیگری می گذشت....

محمود کنار هم قد کشیدیم در یک شهر ، یک خاک .. یک مختصات جغرافیایی چه شد که مختصاتت فرق کرد و آسمانی شد ...

قرار بود کنار هم باشیم برادر...

در همین کوچه ها بزرگ شدیم ،بازی کردیم ،کنار آرمان های انقلاب زمین خوردیم ، زخمی شدیم ، با داستان های هشت ساله دفاع مقدس قد کشیدیم ،با عکس های حاج پروین قدس عاشق شدیم ، زیر بار طعنه ها تحقیر شدیم ، گریه کردیم ، خندیدیم ، شادی کردیم ، غصه خوردیم و ....

محمود باور ندارم که یادت رفته باشد رفیق جامانده ای داری...

قرار نبود برای دیدنت کیلومتر را بگذرانم و تنها به یک مزار برسم ... 

تازه اگر بتوانم بروم آنجا و منع رفتن نداشته باشم و رفتن به خاکت ، برایم ممنوع نباشد ...آخر می دانی برادر،  دیگر لمس تربت مزارت هم لیاقت می خواهد ..

چه شد محمود که این همه از تو دور شدم ؟!...چه شد بین من و تو این همه فاصله .... فاصله ای که مقیاسش جنس دیگری دارد..

قرار نبود حرف های رفیقت تنها در سینه اش  بماند و گاه و  بیگاه اشک صورتش را بپوشاند و یا درد و دل با عکسی  که ....

هیچکدام قرار نبود ، می بینی محمود اما شد ....

مثل همین عادت به شمارش این سالگرد هایت ....

 قسمت دوستانت قسمت برادرانت.... همان هایی که کنارت با حال و هوای پایگاه شهیدبابایی جان می گرفتند ....بچه های مسجدچهارده معصوم ... محمود از حال و هوایشان خبر داری این روزها؟؟؟...

قسمتشان از زندگی این شد ...اینطور  که هر صدا وتصویر از تو  ،  پرتمان می کند سمتت و آوار خاطره هایت روی سرمان هوار می شود و باعث می شود در این غربت جاماندن بیشتر دست و پا بزنیم ...

چه می شود کرد ؟ سهم ما از دایره قسمت همین بود محمود... خون دل شما رفقای شهدایی.....

تاوان عشق هر چقدر بود محمود داده ایم .....دستمان را بگیر و  همنشین خودت کن ...

بس است دیگر ما را ....

گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو

گر هست بگو 

نیست بگو  محمودجان...

من به جا ماندن ازین قافله عادت دارم

از عشق دل نوشت

پنجمین سالگرد

شهید محمودرضا بیضائی 

 @Agamahmoodreza

اقا محرم عجب حاجت شهادت میده ..

شنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۵۰ ب.ظ

هر شهیدی یہ حاجت میده ...

یڪی ڪربلا

 یڪی مشهد

 یڪی راهیان

خلاصہ هر شهیدی تو یہ حاجت متخصصہ 

اقا محرم عجب حاجت شهادت میده ...

 تصویر شهیدان دهقان ، بیضائی و خلیلی ، بر سر مزار شهید محرم ترڪ .

شهید محرم ترک 

اولین شهید مدافع حرم

سالگرد شهادتشان

 آدرس مزار ، گلزار شهدای تهران ...

قـطعہ : ۵۳

ردیـف : ۸۷

شـماره : ۳

@ra_sooll

جهـاد عماد مغنیه سالگرد شهـادت

جمعه, ۲۸ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۴۵ ب.ظ

پرواز را ،

تو تجربہ ڪردی ، مبارڪت 

حالا پرِ پریدنِ خود را

بہ من ببخـش . . .

فرمانده جوان حزب‌الله

شهـید مدافع حـرم

جهـاد عماد مغنیه

سالگرد شهـادت

@ravayate_fath

هرچه داشت از فرهنگ ایثار و شهادت بود

جمعه, ۲۸ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۴۱ ب.ظ


محمودرضا هرچه داشت از فرهنگ ایثار و شهادت بود. میراث فرهنگی دفاع مقدس را دوست داشت ، مجموعه کتاب‌هایش را خوانده بود. « همپای صاعقه» را واو به واو خوانده بود. 

تقریباً همه‌ کتابخانه‌اش  به جز چند کتاب، کتاب‌های دفاع مقدسی بود. «خاک‌های نرم کوشک» را با علاقه بسیاری خواند، سری «به مجنون گفتم زنده بمان»، ‌«ویرانی دروازه شرقی»، «ضربت متقابل»، «سلام بر ابراهیم» و این کتاب‌هایی که در دسترس همه است. 

تقریباً تا آخرین کتاب‌هایی را که در حوزه دفاع مقدس منتشر شده داشت و گرفته بود. « کوچه نقاش‌ها» را به من توصیه کرده بود که بخوانم و من هنوز آن را نخوانده‌ام خواندن این کتاب را چند بار به من توصیه کرد. خیلی او را به وجد آورده بود به لحاظ روحی ارتباط تنگاتنگی با شهدا داشت. علاقه خاصی به بهشت زهرا(س) و مزارشهدا داشت.

راوی :برادر شهید

شهید محمودرضا بیضایی

 @zakhmiyan_eshgh

کاربرای شهداجذبش بالاست

جمعه, ۲۸ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۳۹ ب.ظ


بسم رب الشهداء

ویژگی های شهیدمحمدخانی

باوجودحزب اللهی بودنش لاتی عمل می کرد.هم توی حرف زدن وهم توی رفتار.

سرسیگارروی بچه هاخیلی حساس بود.خط قرمزش بود.خیلی بدش می آمد.

ارتباطش باروحانیت قطع نمی شد.فوق العاده ازاین جامعه استفاده می کرد.👳

برای نمازعطر می زد،لباس می پوشید،عبامی انداخت؛می گشت حتماتربت توی نمازش باشد.

چله می گرفت.قرارهای مختلفی می گذاشت وزیارت عاشورامی خواند.

اهل کلاس نبود،ریاکاری نمی کرد.

تهران که بود،دعای کمیل شاه عبدالعظیمش ترک نمی شد.زیارت عاشورای صنف پارچه فروش هاهم همین طور.

باتمام قلدری ولات بازی هایش واینکه درکارهاحرف،حرف خودش بود،ولایت پذیری اش ردخورنداشت.

دعای همیشگی اش درآخر جلسه هابه مانندحسرتی نمایان می شد:"خدایا!مارابه قافله خمینی وبسیجیانش برسان!"❣

به همه می گفت:"ایشالاشهیدشی...!"❣روی کاربرای شهداتاکیدداشت.می گفت:"کاربرای شهداجذبش بالاست.

شهیدمحمدحسین محمدخانی

@ra_sooll

الحق که به تو نام شهید می آید

جمعه, ۲۸ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۳۵ ب.ظ


ما سال ۹۴ تو اهواز تو پادگان حمیدیه، خادم بودیم برا راهیان نور

جواد مسئول ما بود

جواد همه را صدا کرد برا نماز صبح

با چک و لگد

به من میگفت بلند شو ابله و رو شکمم راه میرفت

اقا بلند شدیم رفتیم وضو گرفتیم وایسادیم نماز

تا همه خوندیم، گفت خب بخوابید ساعت دو عه

ساعت ۲ نصف شب نماز صبح

آقا خوابید کف کانکس و میخندید ماهم اعصابا...

هیچی دیگه پتو را برداشتیم و انداختیم روش و دِ بزن

راوی: رفیق شهید

شهید جواد محمدی

شهید مدافع حرم

@modafeonharem

وصیت شهید سیاهکلی

جمعه, ۲۸ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۳۲ ب.ظ

شهادت مال مهربوناست

چهارشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۲۶ ب.ظ


خاطره اى از شهید مدافع

 حرم محرم ترک به روایت یکى از همرزمان؛

بسم رب الشهداء

 "شهادت" ...

می گفت:

محرم مربی خیلی از این شهداس

مثل مهدی عزیزی، رسول خلیلی، اکبر شهریاری و خیلی از شهدای دیگه ی مقاومت.

می گفت:

همه کلاسای محرم رو دوس داشتن

آدم باعلم و شیرین زبونی بود

خنده هاش بین همه معروف بود

اصلاً محرم و به مهربونی و خنده هاش می شناختن.

می گفت: 

یه بار تو کار عملی با یکی از نیروهاش اومد پیشم، اون بنده خدا یه ذره چشاش چپ بود و دیر می گرفت.

گفت به عربی بهش بگو این کار رو بکنه و اون کار رو بکنه و اونجا بره و اینجا.

می گفت:

براش ترجمه کردم و گفتم.

اون هم با تعجب به محرم نگاه کرد و گفت:

شوو؟ (همون ماذا یا به فارسی یعنی چی)

دوباره به عربی براش توضیح دادم.

اینبار با تعجب بیشتری به محرم نیگا کرد و گفت: شوو؟

محرم گفت ولش کن خودم بهش میگم.

و تمام اون توضیحات رو فارسی بهش گفت.

اون بنده خدا هم سرش رو به نشونه تایید تکون داد و گفت: عه عه فهمت علیک (آره آره فهمیدم) و رفت.

می گفت:

هنگ کردم. من همش رو عربی گفتم اون نفهمید ولی محرم فارسی بهش گفت اون متوجه شد!!!! 

محرم از شدت خنده به ماشین تکیه داد و بلند بلند می خندید و مسخره ام می کرد و می گفت:

... با این عربی صحبت کردنت. از این به بعد هر جا گیر افتادی به خودم بگو برات ترجمه اش می کنم.

می گفت:

و دوتایی خندیدیم و خندیدیم و خندیدیم ... 

میگه:

صدای خنده هاش هنوز تو گوشمه صورت مهربونش جلوی چشام ... 

میگم:

شهادت مال مهربوناست.

@ra_sooll

ولایت مداری

چهارشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۱۹ ب.ظ


🔸شهید خلیلی در طول زندگی‌اش بارها به دفاع از حریم اسلام و ولایت اقدام کرد. به عنوان مثال در قضیه فتنه ۸۸ خیلی فعالیت داشت. در روز عاشورا که فتنه‌گران هیئت‌ها را آتش می‌زدند، ایشان با یک گروه از دوستانش در خیابانها با فتنه‌گران درگیر بود. حتی هدف ضرب و شتم فتنه گران قرار گرفت، به موتورش هم آسیب زدند. ولی خوب بحمدالله خدا کمک کرد و نجات پیدا کرد. من آن روزها خیلی نگرانش بودم. بارها از محل کارم زنگ می‌زدم خانه و از مادرش سراغش را می‌گرفتم. مادرش می‌گفت حدود یک هفته است که خانه نیامده. این بصیرت و ولایتمداری او را نشان می‌دهد و اینکه در هر شرایطی راه صحیح را تشخیص می‌دهد و وظیفه‌اش را می‌شناسد. 

به نقل از پدر بزرگوار شهید رسول خلیلی

راهَت ادامه دارد....

@ra_sooll

از زمین شروع شد تا بهشت ادامہ یافت...

چهارشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۱۵ ب.ظ

رفیق شفیق 

ڪہ مےگویند

همین ها هستند 

رفاقت شـــــان از زمین شروع شد

و تا بهشت ادامہ یافت...

شهدای حرم

شهید علی‌محمد قربانی

شهید احمد مجدی

شهید محمد کیهانی

https://eitaa.com/ahmadelyasi1369

مثل کوه

چهارشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۱۴ ب.ظ

<بسم رب الشهدا و الصدیقین>

بزرگداشت سالروز تولد *جهادگرشهیدمدافع حرم احمدحاجیوند الیاسی*



با یاد تـو دل پنجره‌ی باغ خدا شد

سه شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۰۳ ب.ظ

در دشت و دمن . . . 

عطر خوش عشق رها شد

با یاد تـو دل پنجره‌ی باغ خدا شد

پاسـدار مدافـع حـرم

شهید محمد جاودانی

سـالروز ولادت

@modafeonharem

محمد عاشق اسم زینب بود

دوشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۳۱ ب.ظ


به نقل از همسر شهید  

محمد عاشق اسم زینب بود و به من می‌گفت من چهار تا اسم انتخاب کردم و از بین این چهار تا اسم زینب را بیشتر از همه دوست دارم ولی باز هم هر اسمی که شما انتخاب کنید. 

هیچ‌وقت نظرش را تحمیل نمی‌کرد.

همیشه دوست داشت نظر، نظر من باشد. من هم نام زینب را برای دخترمان انتخاب کردم، چون خوابی در این خصوص دیده بودم. محمد خیلی دوست داشت با زینب قرآن کار کنیم، دوست داشت حافظ قرآن شود.

 یادم است چند روزقبل از رفتنش زینب خیلی شیرین‌زبانی می‌کرد. محمد به من گفت: زینب کم کم همه چی را تکرار می‌کند. می‌توانی قرآن یادش بدهی. محمدم وصیت‌هایش را برای دخترمان روی عکس‌های یادگاری که با هم داشتند نوشت تا برای همیشه بماند. 

شهید مدافع حرم  محمدتقی سالخورده

  @modafeonharem

این نذر زینب (س) است ...

دوشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۲۷ ب.ظ

مـادر مرا چو زاد 

به پیشانی ام نوشت 

قربانی اش ڪنید 

که این نذر زینب (س) است ...

پاسدار مدافع حـرم

شهید مصطفی شیخ الاسلامی

ســالـروز ولادتـــ

@modafeonharem