مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات
  • ۲۸ فروردين ۹۶، ۲۱:۳۴ - جواد حسینی
    سلام

۲۷۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

فرازی از وصیت نامـه شهیــد سید جاسم نوری

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۲۸ ب.ظ


هیچ چیزی گلوله‌یِ تشنهٔ مرا .. سیراب نمی سازد ؛

جز شهادت .. شهادت .. !!

برای ظهور آقا امام عصر'عج' دعا کنید 

و 'امام خامنه‌ای' که از جانم ایشان را ؛

بیشتر دوست دارم .. تنها نگذارید ..

و برای سلامتی ایشان دعا کنید ..

ولایت فقیه ثمرهٔ خون شهداست ..

قدر آن را بدانید .

کانال آقا محمودرضا

جای خالی شهدا در رژه امروز هفته دفاع مقدس

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۲۸ ب.ظ

جای خالی شهدا در رژه امروز هفته دفاع مقدس 

بریری

فیروزآبادی

طاهر

سالخورده_و . . . 

عکس : رژه 31 شهریور سال گذشته 

یسیم چی

@bisimchi1

سید همیشه دوست داشت عید غدیر به همه عیـــــدی بده

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۲۴ ب.ظ


شهید مدافع‌حرم سید یحی براتی

سید همیشه دوست داشت عید غدیر به همه عیـــــدی بده  حتی تو این روز هرکیا که بهش می رسید چه کوچیک و چه بزرگ بهش عیدی می داد.

هرساله هم با بــــرادراش خانواده را شام دعوت می کرد در این روز تا اینکه اقا سید پارسال ی طرحی دادند و گفتند که چه خوبه این کار را گسترش بدیم و سعی کنیم با کمک مردم و پایگاه بسیج کل محله رو افطاری بدهیم... و این طرح برای اولین بار با حضور سید اجرا شد که واقعا مراسم خییلی عالی بود و حتی سید باعث سنتی شد در محل تا که از اون سال به بعد همه منتظر بودند برای جشن غدیر و امسال نیز مثل سالهای دیگر قراره برگزار بشه ولی بدون حضور آقا سید....

عید غدیر مبارڪ 

بانڪ‌اطلاعات‌شهداےمدافع‌حرمـ 

@haram69

تابلو شهید کربلایی وحید نومی گلزار

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۲۲ ب.ظ


این اثر برجسته طی مراسمی توسط نقاش به مادر شهید اهدا شد!

 ارسال عکس از مادر بزرگوار شهید

@khadem_shohda

خــــادم الــشهــــدا


چه صبوری می طلبد این جای خالی.

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۱۹ ب.ظ

دراین عید عزیز ، عید ولایت ، و عید سادات، جای تو بیش تر از پیش سبز است ،

 وچه صبوری می طلبد این جای خالی...

یک سال ازآن عیدکه تو درکنارم بودی ، گذشت...

کاش سال بعدباهم مهمان حضرت مادر(س) باشیم.

ارسالی همسر 

شهید سید اسماعیل سیرت نیا

خــــــــادم الشـــــهداء



باز هم دلم هوای زینبیه کرده است

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۱۵ ب.ظ

باز هم دلم هوای زینبیه کرده است ده روز قبل از شهادتش ،کنارهمسرم در  سوریه بودم

این ده روز شیرین ترین ایام زندگی من در کنار حاج فرشاد بود

ایشان سی سال منتظر شهادت بود! و من سی سال منتظر خبر شهادتش!

۲۰مهرماه خبر شهادتش را آرودند!

زیباترین روز زندگی من بود

شهادتش آنقدر شیرین بود که طعم آن را بخوبی حس میکردم 

ذوق زده و بی قراردلم می خواست  من هم می توانستم با او پرواز کنم 

و خداوند متعال چه زیبا رقم زده بود جدایی مان را

جدایی نه  این تازه آغاز وصال بود.

آیا روزی خواهد رسید که همگان معنای بلند شهادت را درک کنند؟

شهادتت مبارک

همسر عزیزم

دلنوشته ی ارسالی از طرف همسر فرمانده شهید فرشاد حسونی زاده

روحمان با یادش شاد با ذکر صلوات

@khadem_shohda

خــــادم الــشهــــدا

نشر معارف شهدا در تلگرام.

سخنان همسر شهید علی کنعانی

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۱۲ ب.ظ



 شایعات به نادرست در بین مردم می‌چرخد و گاه از زبان دوستان و آشنایان نیز به گوش می‌رسد

و ناراحت کننده است.

اما صبوری می‌کنم چون ارزش، جایگاه و هدف همسرم و همچنین مسیری که در آن قدم برداشت، را می‌دانم.

اگر تمام پول‌های دنیا را هم می‌دادند به لحظه نبودن ایشان در زمان تولد پسرمان محمدعلی نمی‌ارزید.؛

باقی روزهای نبودنشان بماند.

پسرم هرگز پدرش را ندید و دخترم سه سال از دیدن وی محروم است.

کدام پول و ثروت می‌تواند جبران این نداشته را بکند؟

کاش مردم بدانند که مدافعان حرم برای اعتقادات خود به این سفر رفتند

و می‌دانند که شهادت، در نزدیکی آنان است.

پس انگیزه مادی آنان را به این راه نکشاند و در این راه نگه نداشته است.

آن چیزی که برایشان ارزشمند بود، لقای پروردگار و شهادت در راه خدا و اسلام است...

 آرشیو کانال خادم الشهدا 

https://telegram.me/joinchat/BUoPxDvi9Qkf39zYYrvtNQ

در سینه خود داغ فراوان داریم

بنویس براین عقیده ایمان داریم

امنیت و آسایش خود را امروز

از برکت خون های شهیدان داریم

مدافع حرم

 شهید حسین مشتاقی

خــــــــادم الشـــــهداء

@khadem_shohda

خاطره ی شب عید غدیر سال قبل از فرزندان ابو علی

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۰۲ ب.ظ


خاطره ی شب عید غدیر سال قبل از فرزندان ابو علی(از منزل پدر بزرگ به طرف منزل میرفتیم علی گفت بابا عیدی ما .آقا مرتضی لوی یک عابر بانک ایستاد و کارتش را داد و گفت هر کس هر چه قدر دوست داره برای خودش عیدی برداره.نفیسه کارت را گرفت و 100 هزار تومان برداشت .علی هم رفت و 50 تومان برای خودش برداشت .

بعد آقا مرتضی پرسید حالا بگین هر کس چه مقدار برداشته وقتی بچه ها اعلام کردن خودش از ماشین پیاده شد و 50 تومان دیگه برای علی برداشت و به زور به علی داد چون علی میگفت همون 50 تومان کافیه.

خاطره ی شب عید قدیر سال قبل از فرزندان ابو علی(از منزل پدر بزرگ به طرف منزل میرفتیم علی گفت بابا عیدی ما .آقا مرتضی لوی یک عابر بانک ایستاد و کارتش را داد و گفت هر کس هر چه قدر دوست داره برای خودش عیدی برداره.نفیسه کارت را گرفت و 100 هزار تومان برداشت .علی هم رفت و 50 تومان برای خودش برداشت .



ابوعلی هیچوقت از خاطرمون نخواهد رفت ... هیچ‌وقت ...

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۵۶ ب.ظ


بسمِ رَبِّ الشُّهَدا وَالصِدّیقین

بدون مقدمه...

خیلی خوب یادمه دیدار اولم رو با ابوعلی(مرتضی‌عطائی) ...

یادش بخیر چه زود گذشت...

هنوز صداش تو گوشمه که گفت تو شبستانم بیا زیر ساعت...

سلام دلاور...

و...

خوب یادمه... حرفاش... 

قبل دیدنش با خودم می‌گفتم نکنه ابوعلی شخصی‌باشه که به دلم ننشینه...

نکنه چهرش و اخلاقش دلچسب نباشه...

راستیتش همیشه فقط صداشو شنیده بودم ...

صدای معروف و دلچسبش...

با اون خنداهای نازش...

آرزوم بود صاحب صدا رو ببینم...

وقتی دیدمش...

انگار که گمشدم رو پیدا کردم...

چون خیلی وقت بود تشنه‌ی دیدار با یارم یعنی «سیدابراهیم(مصطفی صدرزاده)» بودم...

و بعد سیدابراهیم همه‌ی نشانه های اون شهید رو تو ابوعلی پیدا کرده بودم...

سیدابراهیم برای من یک راه بود و مصطفی صدرزاده یک نشانه از طرف خدا...

بعد آشنایی با ابوعلی راه گمشده‌ام رو دوباره از نو ‌پیدا کردم...

راهی که خیلی وقت بود برای من کم رنگ شده بود و دوباره دنبال نشانه هایی از اون بودم تا بتونم ازنو، ادامش بدم...

ابوعلی رو اگر بخواییم در چند کلمه توصیفش کنیم:

مهربان، با محبت...

بااخلاص، باایمان، باتقوا...

خاکیه خاکی...

پاکِ پاک...

خوش سیما...

ابوعلی، شهید زنده ای بود که ماها مدتی سعادت این رو داشتیم که باهاش همکلام و سخن باشیم...

دوباره یک راه(ابوعلی) و یک نشانه(مرتضی عطائی) برام ایجاد شد...

انگار خدا می‌خواست یه بار دیگه بنده های خوبشو به رخ ما بکشه...

بعد شهادتش، باور اینکه شهید شده خیلی سخت بود...

باور اینکه دیگه همچین شخصی کنارمون نیست...

باور اینکه دیگه کسی تو گروه و کانال بالاسرمون نیست...

اما بعد مراسم تدفین و‌تشییع،‌ ابوعلی کاری کرد به خودم بیام...

دیگه خبری از اشک و غم و اندوه در کار نبود... 

هر چی هم تلاش می‌کردم اگر هم گریه و غمی بود به حال خودم بوده... به خاطر جاماندگی... 

بعد تشییع، حس اینکه قبلا ابوعلی فقط در یک جا حضور داشت رو داشتم ولی الان

ابوعلی، تو همه جا حضور داره...

و حضورش به شدت و پررنگتر داره احساس میشه...

خیابون ... کوچه ... خونه... سرکار... پارک...

تو موبایلا... تو کامپیوترا...  تو پروفایل تلگراما... تو اماکن مقدس زیارتی ... 

و ...

همه جایِ همه جا، حضورش پررنگتر و واضح‌تر از قبل داره احساس میشه...

ابوعلی آدم بزرگی بود و هست که تا آخر عمرش گمنام بود...

و الان،

خوشنام و سرافراز...

ابوعلی هیچوقت از خاطرمون نخواهد رفت ...

هیچ‌وقت ...

با استواری بیشتر و محکمتر از قبل راهشو ادامه خواهیم‌داد....

انشاالله با ظهور امام زمان(عج) دشمنان تشیع و اسلام ریشه کن خواهند شد...

وعده ما نابودی اسرائیل

و این ظهور به زودی زود... با خون این شهیدان عزیز زودتر تحقق خواهد یافت....

و من الله توفیق

سیدمرتضی

س_م_ک_ص


(ارسالی رزمندگان)

آقــاحــجــتــــــــــــ

https://telegram.me/joinchat/C_uoXD7j7RDB4-V38H0IRQ

معرفی نامه شهید مدافع حرم محمد حمیدی

سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۵۶ ق.ظ


 شهید مدافع حرم ﻣﺤﻤﺪ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﻣﺘﻮﻟﺪ 1358 ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﻭﻝ ﺗﯿﺮ ﻣﺎﻩ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺩﺭ ﻧﺒﺮﺩ ﺑﺎ ﺗﺮﻭﺭﻭﯾﺴﺖ‌ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻋﺶ ﺑﻪ ﻓﯿﺾ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻧﺎﺋﻞ ﺁﻣﺪ. ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﯿﺪ ﯾﮏ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﻭ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻪ‌ﻧﺎﻡ «ﻃﻪ» ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﺷﻬﯿﺪ ﺑﻪ «ﺍﺑﻮﺯﯾﻨﺐ» ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺩﻣﺸﻖ ﺩﺭﻋﺎ ﺩﺭ ﺟﻨﻮﺏ ﺳﻮﺭﯾﻪ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﻣﯿﻦ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻭﺍﻥ ﺷﻬﺪﺍﯼ ﻣﺪﺍﻓﻊ ﺣﺮﻡ ﭘﯿﻮﺳﺖ. ﺷﻬﯿﺪ ﺣﻤﯿﺪﯼ🌹 ﺑﻪ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﻭ ﺩﻟﯿﺮﯼِ ﺧﺎﺻﯽ ﺷﻬﺮﺕ ﺩﺍﺷﺖ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻥ ﺍﻭ ﻧﻘﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺣﯿﻦ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻋﻘﺐ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺷﻬﯿﺪ ﺣﻤﯿﺪﯼ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﻫﻤﻪ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎ، ﺍﺳﻠﺤﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺩﺷﻤﻦ ﺯﺩ ﻭ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺗﮑﻔﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺍﺳﺎﺭﺕ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﻼ‌ﮐﺖ ﺭﺳﺎﻧﯿﺪ.

شهیدﺣﻤﯿﺪﯼ ﺭﻭﺯ ﺩﻭﻡ ﺗﯿﺮ ﻣﺎﻩ ﺳﺎﻝ 1394 ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﻭ ﺗﻦ ﺍﺯ ﻣﺪﺍﻓﻌﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺣﺮﻡ ﺣﻀﺮﺕ ﺯﯾﻨﺐ (ﺱ) ﺑﻪ ﻧﺎﻡ‌ﻫﺎﯼ  ﺣﺴﻦ ﻏﻔﺎﺭﯼ ﻭ ﺷﻬﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺍﻣﺮﺍﺋﯽ (ﺣﺴﯿﻦ ﺫﺍﮐﺮﯼ) 🌹ﺩﺭ ﺟﺒﻬﻪ‌ﻫﺎﯼ ﻧﺒﺮﺩ ﺑﺎ ﺗﺮﻭﺭﯾﺴﻢ ﺗﮑﻔﯿﺮﯼ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺳﻮﺭﯾﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﺟﻪ ﺭﻓﯿﻊ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻧﺎﺋﻞ ﺁﻣﺪﻧﺪ.

دل نوشته مدافعان حرم

 https://telegram.me/joinchat/DCbQGT8BaFFa8vV0Z0s4Zg

@dastjerde1395

کار فقط برای خدا

سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۵۲ ق.ظ

 

در دنیا فقط برای رضای خدا کار کنید و ریا نکنید

چون اگر برای غیر خدا باشد به نتیجه ای نمیرسید.

شهادت آذر٩٤

مدافع حرم سردار محمد شالیکار

@sardar_shahid_shalikar

خبرداشتن ازشهادت

سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۵۱ ق.ظ

 بانک اطلاعات شهدای مدافع حــــــرم

روایتی از مادرشهید شهید محمدرضا دهقان  

اربعین سال گذشته به پیاده روی اربعین رفتیم. محمدرضا هم خیلی اصرار داشت که بیاید اما گفتیم که بگذار امسال باهم برویم.

 چفیه ای که دوستش هدیه داده بود را داد تا در حرم امام حسین(ع) تبرک کنم. اما من در شلوغی های حرم گمش کردم و هر چه گشتم پیدایش نکردم خلاصه ازش عذرخواهی کردم اما او در جواب گفت که: (فدای سرت من حاجتم روا می شود).

وقتی به تهران رسیدیم در مورد حاجتش و چرایی آن از محمدرضا سؤال کردم و او در جواب گفت که اگر چیزی را در حرم ائمه گم کنی حاجت روا می شوی ...

من حاجتم این است که شهید بشوم تا اربعین سال دیگر زنده نیستم.

من خیلی ناراحت شدم و در جوابش گفتم که به عراق میروی؟ گفت جنگ فقط آنجا نیست در سوریه هم هست من در سوریه شهید می شوم.

کانال شهید  @shahid_dehghan

شهادت شب اول صفر۹۴

@haram69

تواضع فروتنی شـــــهیدشهید محمد تقی سالخورده

سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۵۰ ق.ظ


آنقدر کم توقع و مظلوم بود که حتی روی صندلی هم نمینشست، صبح ها با سرویس لشکر می رفتیم #پادگان ؛ محمد تقی هم با روحیه و شاد هم سفر هر روزمون بود .

همیشه حواسش جمـــــع بود وقتی که همه صندلی ها پر میشد میرفت قسمت آخر ماشین که شبیه پـــــله بود روی زمین مینشست تا یه صندلی هم که شده برای بقیه پاسدارهایی که میان باز بشه . رفقایی که تازه میرسیدن و میدیدن محمد روی زمین نشسته 

می گفتن محمد تو بیا سر جات بشین ما هم یکاریش میکنیم، محمد هم با همون لبخند همیشگیش و با زبون شیرین محلی جواب میداد

همین جا نشستم ...ببین!! من نشستم داداش

تا رسیدن به پادگان با شوخ_طبعی و خوش اخلاقی صحبت میکرد ؛ با اینکه روی زمین نشسته بود و خاکی شده بود اصلا به روی خودش نمی آورد 

کانال شهید  

@shahid_salkhorde

بانک اطلاعات شهدای مدافع حـــــرم

@haram69