مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات

۳۰۰ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

شعر مورد علاقه شهدا

پنجشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۴:۰۷ ب.ظ

کانال شهید عباس آسمیه 

دوری از غیبت

پنجشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۴:۰۳ ب.ظ

هروقت تو مجلسی قرار میگرفت که غیبت میکردند سعی میکرد تا سخن را عوض کند .

وگرنه به بهانه ای مجلس را ترک میکرد.

شهیدابوالفضل راه چمنی

شهادت اردیبهشت۹۵

بانک اطلاعات شهدای مدافع حــــــرم

@Haram69 

آخر نشست مرغ سعادت به بام ما

پنجشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۵۹ ب.ظ

در وقت مرگ 

روی لبش خنده ای شکفت

با خون خود نوشت

آخر نشست مرغ سعادت به بام ما

زد روزگار سکه عزت به نام ما

بیچاره ما

بیچاره ما

طلبه ی شهید مدافع حرم علی تمام زاده 

@khadem_shohda

خادم الشهدا

افتخار به لباس سپاه

پنجشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۵۶ ب.ظ


صـد بـار اگـر شـــ‌هید شـوم و زنـده شـوم، بـاز هم

لبـاس سپــاه را مےپـوشــم.

 شــ‌هید مدافع حرم

حاج رحیم ڪابلے 

@khadem_shohda

خــــادم الــشهــــدا

نشر معارف شهدا در تلگرام.

غیبت ممنوع

پنجشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۵۳ ب.ظ


 تقوای ایشون برای حقیر درس های زیادی داشت به کرات شاهد بودم با نهی از منکر خاص خودشون جلوی غیبت رو میگرفتند

اگر صحبت از فرد غایبی میشد،اگر فرد غایب رو می شناختند،به نحوی سعی میکردند اورا تبرئه کنند مثلا اگر بدی او گفته میشد حاج رضا میگفت:((نه،حالا اینطور ها هم نیست...))

اگر میدید بازهم جلسه به غیبت ادامه میدهد،بلند صلوات میفرستاد به طوری که همه ساکت شوند،باز اگر ادامه میدادند ایشون صلوات میفرستاد انقدر صلوات میفرستاد تا گوینده خجالت میکشید و ادامه نمیداد نهی از منکر ایشون هم غیر مستقیم بود که کسی ناراحت نشود،هم موثر واقع میشد.

 شهید مدافع حرم حاج رضا فرزانه

أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج

@khadem_shohda

خــــادم الــشهــــدا

نشر معارف شهدا در تلگرام.

؛_______________________________

شهیدمدافع حرم امام حسین ع حمیدرضازمانی

حمیدرضا هر سال 20 روز یا یک ماه به محرم مانده مغازه‌اش را سیاه‌پوش می‌کرد و مداحی و نوحه در مغازه می‌گذاشت. همه همسایه‌ها می‌گفتند حمیدرضا الان برای سیاه پوشیدن زود است، ولی می‌گفت: نه، من عاشق امام حسین(ع)هستم و باید جلوتر از همه نوحه بگذارم و مغازه را سیاه‌پوش کنم. به نوعی زودتر از همه به دیگران خبر می‌داد که محرم در راه است و باید خودتان را برای این ماه آماده کنید. وبرای عید غدیر برای بچه هاشون هدیه میخریدن و شیرینی شربت پخش میکردن و خیلی شادی میکردند.

شهیدی که نیمی ازبدنش در کربلا ماند

وتنها قسمتی از بدنش بازگشت..

.بانک اطلاعات شهدای مدافع حــــــرم

@Haram69 

مراسم تشییع پیکر پنج تن از شهدای مطهر مدافع حرم لشکر فاطمیون   

شهیدان 

نجیب الله قربانی

دلبر ابراهیمی

اسحاق موسوی

حسن سلیمی

محمودعبدالهی

امروز

منطقه 18 تهران

خادم الشهدا

@khadem_shohda

مسابقه شعر و داستان یک دقیقه‌ای «حافظان حرم»

پنجشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۴۲ ب.ظ


قرار است در این جشنواره، داستان‌ها و شعرهایی که می‌شود در یک دقیقه‌ آن‌ها را خواند در گردونه رقابت قرار گیرند.

تمام داستان‌نویسان و شاعران کشور، این فرصت را خواهند داشت تا در این رقابت ادبی حضور یابند و تنها ملاک شرکت در آن، این است که سروده‌ها و داستان‌های ارسالی به جشنواره، باید به موضوع حافظان حرم بپردازد و حداکثر در یک دقیقه خوانده شود.

دبیرخانه جشنواره شعر و داستان یک دقیقه‌ای حافظان حرم با تاکید بر این‌که هر فرد می‌تواند با حداکثر 3 اثر در جشنواره شرکت کند، خاطرنشان کرده است: پایان مهلت ارسال آثار، جمعه 8 مرداد است.

علاقه‌مندان برای شرکت در این جشنواره می‌توانند آثار خود را از دو طریق برای دبیرخانه این مسابقه بفرستند:

1ـ لینک تلگرامی 

@hafezaneharam

2ـ نشانی الکترونیکی

hafezaneharam@gmail.com

مراسم پایانی این جشنواره، دوشنبه 8 شهریور 1395 همزمان با «روز مبارزه با تروریسم» در تهران برگزار می‌شود.

دلنوشته بسیجی مدافع حرم

پنجشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۳۵ ب.ظ


وای بر آنهایی که زبانشان از داعش خطرناکتر است.

آن‌ها که می‌گویند مدافعان حرم پول می‌گیرند، 

حاضرند گلوله بخورند؟

مدافعان حرم چقدر پول میگیرند؟!

ماجرای حقوق 20 میلیونی مدافعان حرم چیست؟!

یک قطره از خون چند ریال؟

میگویند رقم های سنگین میگیرند

و به سوریه میروند.

هموطن پر حاشیه

دو برابر آن چیزی که در ذهنت داری

و با زبانت جار میزنی را

اگر به تو بدهند حاضری بروی ؟

حاضری فقط یک صبح تا ظهر

جانت را به خطر بیاندازی ؟

اصلا شهید مهدی علی دوست رو میشناسی؟ علی اصغرش را چطور که پدر می خواهد و برای رفع دلتنگیش این روزها سر مزار پدر میرود...

هموطن آریایی

یادت باشد

این قوم چموشی که سر میبرند و غارت میکنند محصول طویله ی جهانی ست به نام غرب که شما بهشتت را آنجا جستجو میکنی افسار این حمارهای انسان نما

از دست اربابانشان هم در رفته .

هموطن اهل شایعه!!!!!

خون آریایی در رگت نیست

اگر نفهمی که این قوم چموش

نه با جمهوریت این نظام کار دارند

نه با اسلامیتش

من و شما را با هر اندازه اعتقادی

کافر و مجوس میدانند و خونمان را حلال . پس سعی کن بفهمی که این غیرت جوانان وطن توست

و این خون شهید سعید سامانلو هاست 

که کیلومترها دورتر از وطن آریایی تو

دارند جان گرانبهایشان همان چیزی که تو حاضر نیستی با هیچ قیمتی معامله اش کنی بدون هیچ منتی کف دست میگیرند

تا خدشه ای به حریم دین و وطن و ناموسشان وارد نشود.

مگر کسی که نمیداند تا چند ساعت دیگر زنده است میتواند جانش را با پول معامله کند ؟

شما هرگز نخواهید فهمید چهار دسته گل یگان ویژه فاتحین در تل العیس چطور پر پر شدند.

شما هرگز نخواهید فهمید که دل کندن از اهل و عیال یعنی چه؟

هرگز نخواهید فهمید که فرزندت بیست روزه باشد و صورتش را ببوسی و دل بکنی برای رسیدن به مقصود یعنی چه!؟

هرگز نمیتوانی جواب دخترهای

شهید محمود هاشمی(فاطمه هاشمی) و سید سجاد روشنایی(مریم و ملیکا) و ابراهیم عشریه و شهید علی اکبر عربی(فاطمه عربی) و شهید مالامیری را بدهی...

اصلا میتوانی این را بفهمی بعضی از شهدای مدافع حرم فرزندشان بعد از شهادتشان به دنیا آمده ؟

میدونی شهید مهدی طهماسبی چرا رفت؟ و با بدن و صورت سوخته برگشت؟

اصلا میدانی شهید احمد مکیان

چند مدت بعد از مراسم عروسی اش به شهادت رسید ؟

تو چه میفهمی دلتنگی پدر و مادر و همسر شهیدعبدالصالح_زارع را... و بابا گفتن محمدحسین را...

تو چه میدانی آن اسیر افغانی لشکر فاطمیون که به دست داعش افتاده پنج فرزندش چشم به راه پدرشان هستند.

آه یادش بخیر شهید محمدحسین سراجی را... و چهره معصوم  امیرعلی و امیرمحمد را...

کدام پول ؟

کدام معامله ؟

معامله ای هم اگر باشد معامله ی شهید است با خدای خویش.

جماعت عافیت طلب حاضر نیستند

برای اسلام خون از دماغشان بیاید.

کجایی شهید سیدمحمد موسوی ناجی تا جواب این یاوه گوها را بدهی .

شما همان هایی هستید که در جنگ هشت ساله از ترس جانتان در سوراخی پنهان شدید.

احترام خانواده شهدا را نگه که نداشتید هیچ . بلکه بعد از جنگ تازه زخم زبان هایتان شروع شد.

چه خیال باطلی دارم که شما بفهمید معنی ایثار را.

معنی یتیمی فرزندان شهدای مدافع حرم 

معنی دل کندن از زن و فرزند را

معنی پشت پا زدن به دنیا را

معنی چشم انتظاری را...

تو چه میفهمی نوه های سردار  شهیدح مید مختاربند منتظرند که  پدربزرگشان برگردد و باهم بازی کنند و از هم لذت ببرند

آه شهید سجاد طاهرنیا چهری زیبا و نورانیتت دل میبرد و دل بعضی ها...

هموطن آریایی

با خیال باطل خودت خوش باش

ولی بدان

مدافعان حرم

قید دنیا را زدن برای رفاه و آسایش تو.......

@sh_modafeaneqom

شهدای مدافع حرم قم


یک کلام وصیت این که حاج آقا مجتبى [تهرانى] به نقل از حضرت على علیه السلام مى گفتند که منتهى فضل الهى تقوى است. "شهادت خوب است و تقوا بهتر". رب تقوا مى خواهد. "تقوایى که در قلب است و در رفتار بروز مى کند" و فکر کنم [این تقوا] مال یک روز نباشد یا شاید یک روزه هم دارد ولى حاجى [حاج آقا مجتبى تهرانى] مى گفت پى ساختمان و فنداسیون آن است. 

"دم عشق،دمشق"

@Labbaykeyazeinab


رزمنده مدافع حرم «جواد الله‌کرم» که داوطلبانه در راه دفاع از حرم عقیله بنی‌هاشم حضرت زینب(س) از تهران به سوریه اعزام شده بود، در حملات گروه‌های تکفیری به شهرک «خان‌طومان» در جنوب غرب حلب، به درجه رفیع شهادت نائل آمده است.

خادم الشهدا

@khadem_shohda

لباس شهیدعباس آسمیه

چهارشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۵، ۰۵:۵۸ ب.ظ


ذکر واقعه :

چند ماه از خبر شهادت برادرم گذشته بود که یه روز تو محل کارم مشغول کار بودم و تلفنم زنگ خورد.

دوست و مافوق برادر بود و گفت که میخواهیم وسایل شهید آسمیه رو که از سوریه اومده تحویل خونواده بدیم. گفتم حال واواک پدر و مادر اصلا خوب نیست .لطفآ بیارید به من تحویل بدید.

آوردن جلوی محل کارم. وقتی دو تا ساک تحویلم دادن ، اون لحظه به روی خودم نیاوردم و ازشون گرفتم . می‌دونستم اگه همون روز ببرم خونه ،مادرو پدرم بیشتر به هم میریزند. 

خلاصه تو پارکینگ شرکت ساکاشو باز کردم.بوی داش عباس رو میداد . لباس نظامی،لباس شخصی . سربند یا زهرا.تسبیح .دستمال مخصوص گریه برای ابی عبدالله ع و وسایل دیگش.

واسه من که از بچه گیش نوکریشو کردم خیلی سخت بود که لباسی خالیشو ببینم.لباساییکه تو تنش با اون قد و بالای رعناش میرقصید و طنازی میکرد.

خلاصه لباسای نظامیش رو جدا کردم و سایر وسایل رو چند روزی پیش خودم نگه داشتم .با زمینه چینی به مادر و پدر گفتم . که این کاش نمیگفتم.مادر تاکید کرد که برو وسایل رو بیار.وقتی با سالها وارد خونه شدم .همه چی بهم ریخت و قیامتی شد.......

من و مادر و پدرم مثل سه‌تا زخم خورده تا ساعت‌ها گریه می‌کردیم. 

آخه داش عباس عزیز کرده خونه ما بود.

واقعا نعمت خونه ما بود.

اونهاییکه باهاش رابطه و رفت و آمد داشتند دقیقا حرفهای من رو تایید میکردن.

خلاص چندین ماه ازین موضوع میگذره و این موضوع که وسایل داش عباس رو غریبونه تحویل گرفتم و بعد از رفتن همکاراش تا دقایقی تو پارکینگ محل کارم بهم ریخته بودم ، خیلی آزارم میداد.

عکس چند تا از لباسهای نظامیش رو تو کانال میزارم.

یادمه که با این لباسها خیلی صفا میکرد.

واقعا برازنده خودش بود. 

کانال شهید عباس آسمیه


با مادرش حضرت زهرا(س) اومدہ خواستگارے.

چهارشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۵، ۰۵:۵۱ ب.ظ


وقتے پسر حضرت زهرا س بہ خواستگاریم آمد

جلسہ اولے ڪہ اومدن خونہ مون خواستگارے,بهم گفت:

"تنها نیومدم...مادرم حضرت زهرا سلام اللہ علیها همرام اومدن...!

من از کل اون جلسہ...فقط همین یہ جملہ شو یادمہ...

وقتے رفتن...من فقط گریہ میڪردم...

مادرم نگرانم بود و مدام میپرسید,"مگہ چے بهت گفت...

ڪہ اینجورے گریہ میڪنے...؟!"

گفتم:"یادم نیست چہ گفت...فقط یادمہ ڪہ گفت...

با مادرش حضرت زهرا(س) اومدہ خواستگارے.

 منت بہ سرم فاطمہ بنهاد و پذیرفت...

من را بہ ڪنیزے و شدم عروس زهرا...

جوابم مثبتہ...تا اینو گفتم...خونوادمم زدن زیر گریہ.

من اون شب واقعاً حضور حضرت زهرا(سلام اللہ علیها)رو حس میکردم...

مدام ذڪر حضرت زهرا (سلام اللہ علیها)...رو لباش بود.

مداح نبود ولے همیشہ... وسط هیئت روضہ حضرت زهرا(سلام اللہ علیها) میخوند.

ارادت قلبے سیّد,بہ حضرت باعث شد...تا سرانجام مثہ مادر پهلو‌شڪستہ ش... با اصابت ترڪش بہ پهلو بہ شهادت برسہ.

همسرشهیدسیداسماعیل سیرت نیا

کانال شهیداسماعیل سیرت نیا  @seyedsiratnia 

بانک اطلاعات شهدای مدافع حــــــرم

@Haram69 

چگونه نبودن پدری که عاشقش بود را تحمل کند

چهارشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۵، ۰۵:۴۶ ب.ظ

پسری که دوست داشت در کوچکترین رفتار از پدرش تقلید کند، حالا چگونه نبودن پدری که عاشقش بود را تحمل کند

فرزند شهید سید سجاد حسینی 

@seyedsajad29

 بانک اطلاعات شهدای مدافع حــــــرم

@Haram69 

اضطراب نماز اول وقت همیشه در چهره اش نمایان بود

چهارشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۵، ۰۵:۴۳ ب.ظ


نیم ساعت قبل از اذان کارهای خودش را با اذان هماهنگ میکرد که مبادا از خواندن نماز اول وقت جا بماند.

اضطراب نماز اول وقت همیشه در چهره اش نمایان بود.

شهید سید سجاد طاهرنیا

خادم الشهدا

@khadem_shohda