مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات
  • ۲۸ فروردين ۹۶، ۲۱:۳۴ - جواد حسینی
    سلام

۲۷۰ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

چند کلامی با همه دوستان و آشنایام؛ بدانید من برای هیچ چیز به سوریه نرفتم که اهداف مادی داشته باشم. راه برای هدف مقدس دفاع از نوامیس و کیان مسلمین و برای مقابله با استکبار و راس آن رژیم جعلی و سفاک اسرائیل، رژیم کودک کش و جنایت پیشه رژیم صهیونیستی هرچه در توان دارید بر این این رژیم جعلی فریاد بکشید و خشم و نفرتتان را نثار آن کنید. کینه های انقلابیان رسوب نگیرد و فراموش نکنید که همه ما شیعه علی ابن ابی طالب هستیم. شیعه علی علیه السلام ذلت نمی پذیرد.

آقا و مولای ما حسین ابن علی علیه السلام هم تن به ذلت نداد. آشنایان و دوستان خوبم همه شما مرا حلال کنید. از پدرم خانم و پدر خانم عزیزم نیز التماس دعای شدید دارم و مهر و محبت همه شما در قلب من است. از مادر خوبم، خواهرهای خوبم، خواهر خانم ها و بستگان می خوام مراقب خانواده من باشند و صله رحم فراموشتان نشود، رفت و آمدتان را با خانواده بعد از من ادامه دهید.

همه شما را به خدای سبحان می سپارم. ظهور حضرت مهدی(عج) نزدیک است و چه بسا (اگر لیاقت داشته باشیم) دوباره رجعت کنیم (انشالله). همیشه پشت سر رهبر فرزانه انقلاب حرکت کنید. از دوستان و آشنایانی که فراموش کردم نامشان را ببرم پوزش می خواهم.

یا علی، علی تمام زاده (ابوهادی)

کانال شهید بیضایی

شرح حال شهید راه چمنی از لسان همسر شهید ....

جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۵۳ ق.ظ


از نماز خواندن شهید بگید.

'اقا ابوالفضل نماز هاشو همیشه اول وقت میخوند' هر وقت که مسافرت می‌رفتیم هر جا موقع نماز بود ماشینو کنار میزد نمازش رو میخوند همیشه تاکید بر نماز اول وقت داشت .

آیا شهید اهل غیبت بودن؟

'اصلا اهل غیبت نبود اگه در جمعی بود که غیبت پیش میومد بحث رو عوض میکرد'

از خصوصیات اخلاقی شهید بگین.

از مهربونی هر چی بگم کم گفتم فقط اینو بگم که بی توقع کمک میکرد و کمکش رو هیج جا فاش نمی‌کرد'هیچ وقت در مورد موضوعی قطعی صحبت نمی کرد ودر جواب سوالات دیگران در مورد موضوعی جواب انشاالله و اگر خدا بخواد میداد.

آیا شهید اهل نماز شب بودن؟

'این اواخر بر نماز شب مداومت داشت خودم دیدم در قنوت نمازش دعا را با گریه میگفت'تا ازش سوال نمیشد حرفی نمی زد .

'در مورد کارش میگفت هر چی کمتر بدونی برات بهتره'خدایی هیچ وقت از کارش سوء استفاده نکرد .

چند روز قبل از ماموریتش براش کلیپی از شهدای مدافع حرم گذاشتم دیدم حال عجیبی شد اشک تو چشماش جمع شد و از اتاق خواب رفت تو حال شروع کرد گریه کردن 'تا حالا این حالشو ندیده بودم مطمئنم از شهدا شهادتش رو همون روز گرفت'

شهادت مبارک باشه.......

@abolfazlrahchamani

‎تازه از نمازجمعه برگشته بودیم که با حاج حمید تماس گرفته شد و بهشون اطلاع داده شد که هیئتی به ایران آمده و در هتلی مستقر شده‌اند و قرار شد که حاج حمید برای مذاکره با آن هیئت به هتل برود. هدی و مونا از حاج حمید خواستند که آن ها را همراه خود ببرد. حاج حمید هم قبول کرد و به بچه‌ها گفت تا من ماشین رو روشن می کنم شما هم سریع بیاید. آنشب دیر وقت بود که حاج حمید به همراه بچه‌ها به خانه برگشتند. حاج حمید از من پرسید چیزی برای خوردن داریم؟ حاج حمید خیلی اهل مراقبه بود. با وجود اینکه روزه بود ولی در هتل شام نخورده بود و گرسنه به خانه برگشته بود.

‎"نقل از صفحه همسر شهید"

به خط رسید و شهید شد (سید محمد حسینی)

جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۳۸ ق.ظ


شــ‌هید«سیدمحمد حسینے»

فرزند:حسیڹ

تولد:1366

شــ‌هادت:1392

محڸ شــ‌هادت:دمشق

گلزار:قم-بــ‌هشت معصومہ(س)

اواخر تابستان بود چند ماهی بود که بخاطر مقدسات شیعه و دفاع ازحریم حضرت زینب(سلام الله علیها)  به فکر رفتن به سوریه بود.

دنبال محل ثبت نام بود ولی کسی راهنماییش نمیکرد تا اینکه مکان ثبت نام رو پیدا کرد ولی قبل از ثبت نام تصادف کوچکی کرد که منجر به ترک برداشتن استخوان پاش شد برای همین چندماهی خونه نشین شد،سرکار میرفت کارهای روزمره اش رو انجام میداد بعد از محرم بود که بازم به فکر رفتن به سوریه شد.

پدرش ناراضی بود ولی باکلی اصرار بالاخره راضی شد موافقت خانواده رو گرفت و اعزام شد توی پادگان مریض شد بهش گفتن،باید برگردی ولی حتی مریضیش نتوانست جلوی راهشو بگیره با دستور مخالفت کرد و سرپستی که بهش الحاق شده بود موند، چندهفته مریض بود،با تب و سرگیجه و سرما خوردگی دست و پنجه نرم میکرد مسئولیت هاش رو درست انجام میداد حتی با حالت مریضی که داشت.

انگار واقعا انتخاب شده بود،بالاخره بعد از روزها خوب شد،همه ازش راضی بودن هیچکس ناراضی نبود وقتی جلوی ضریح حضرت زینب(سلام الله علیها) بود همه رفتن وضو گرفتن نماز خوندن، دعاکردن، گریه کردن، تبرک گرفتن، ولی اون هنوز پای ضریح ایستاده بود چی میگفت؟!چی میخواست؟!یا هر چیز دیگه،بین خودش و حضرت زینب(س) و خدای خودشونه.

شب آخر سر نماز مناجات میکرد کار همیشه اش بود ولی این بار طول کشید ساعت حدود4صبح وحوالی روشن شدن هوا بود که اطلاع هجوم دشمن رو دادن با سه زخمی و یک شهید و شهید کسی نبود جز شهید«سیدمحمد حسینی»

این همه اتفاق براش افتاد تا به اون شب برسه عقب افتادن اعزامش مریض شدن و برنگشتن و کلی گرفتاری که در نهایت اون شب به خط رسید و شهید شد.

yon.ir/Tvcm

ڪاناڸ رسمے«شــ‌هداے فاطمیوڹ»

telegram.me/joinchat/BiR4FjzRqhg2VN5QCqs4jg

وداع با شهید سید رضا طاهر

جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۳۱ ق.ظ



می روی وباخودت می برین..

عشق را،ایمان را،اخلاص را..

وراه شهدا را..

وقدم می زنی و قدم می گذاری .‌.

برنفست،غرورت..

تا رهاشوی و اوج بگیری..

وعروج کنی ازخودت به خدا.

عروجت مبارک.

شهدای مدافع قم 

@sh_modafeaneqom

وداع ...با  شهید مدافع حرم سیدرضاطاهر

شهادت خان طومان...

شهید مدافع هاشم دهقانی نیا

جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۲۷ ق.ظ

"هاشم دهقانی نیا" از پاسداران سپاه استان اردبیل در نبرد با تروریست های تکفیری در سوریه به فیض شهادت نائل آمد.

پیکر این شهید مدافع حرم امروز جمعه 31 اردیبهشت ماه پس از برگزاری نماز جمعه، از مقابل مصلای شهر اردبیل به سوی مزار شهدای غریبان تشییع خواهد شد.

این شهید که از رزمی کاران زبده استان اردبیل بود، اسفندماه سال گذشته به سوریه اعزام شد.

شهید دهقانی نیا اولین شهید مدافع حرمی است که در استان اردبیل تشییع می شود.

@ravaayatefath

عمار

من همیشه وقتی که دلم برای بابام تنگ میشه، عکسش و تو دلم نقاشی میکنم میدونم که بابام مراقب منو داداشم هست، وقتی که دلم برای بابام تنگ میشه یاد رقیه خاتون دختره امام حسین میفتم که کوچیک تر از من بود و باباش شهید شد،..... مامانم همیشه میگه شهدا زنده اند وهمیشه پیشمونن پس بابایی یادت باشه، مثل قبلنا که برام هدیه میگرفتی هدیه منو تو بهشت نگه دار تا منم بیام ازت بگیرم......

 تحولات منطقه و جهان اسلام

https://telegram.me/joinchat/BiJB-TuvB6KpX8RCwH9P5A

TahavolateMantagh

شهید مدافع محمود رادمهر

جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۲۰ ق.ظ


‌ برای مصاحبه رفتند خدمت همسر صبورش اما با جواب منفی مواجه شدند!

همسر شهید اشاره کرد:شوهرم سفارش کرد ؛ نبینم جایی بروی و از من تعریف کنی!

شهید محمود رادمهر




@bisimchi1

شهید سید رضا حسینی

جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۱۵ ق.ظ


شهید سید رضا حسینی

در عملیات تدمر به درجه جانبازی نایل آمد

این عکس مربوط به بیمارستان شهر حمص میباشد

"دم عشق،دمشق"

مصاحبه با خانم برادر شهید محمدحکیمی

جمعه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۰۹ ق.ظ


البته اونروزی که منزل برادرشون رفتیم خانم برادرشون دل پر دردی داشتند از اینکه بعد شهادت محمد کسی از حال اونها خبر نگرفته.

و درحالیکه اشک توی چشاش جمع شده بود گفت طبق رسومات ما همشهریها که به مناسبتهای مختلف برای ارواح رفتگانشون خیراتی میکنند. ماهم خیلی نیت داشتیم لااقل یه قران خوانی یا روضه برای شهید بگیریم.

اما از طرف بنیاد شهید و سپاه حتی یک ریال بما ندادند.

ایشان ادامه دادند پدرو مادر شهیدحکیمی قبلا به رحمت الهی پیوسته اند و برادر شهید چون حکم سرپرست و بزرگتر را برای ایشان داشت و تحت حمایتش بزرگ شده بود بعد شهادت ایشون خیلی ضربه ی روحی خورده بودند و بی طاقت شدند .

عاقبت که دیدند کمکی از جایی نمیشود و احوالی ازشون نمیپرسند.

و حتی برای تحصیل فرزندانش و تمدید مدرکش همکاری نمیکنند

بلند شدند و به جمع مدافعان پیوستند و میگفتند میروم تا خون برادرم را زنده کنم.

شهید محمد حکیمی 5 سال در اردوی ملی افغانستان سابقه ی نظامی داشت.

نحوه آشنایی با شهید حامد جوانی

پنجشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۶:۳۷ ب.ظ


هوالشهید

بسم رب العظیم

مدتی بود به دلایلی که برام پیش اومده بود به مسجد و پایگاه محل نرفته بودم و ازشون دور بودم..

یه روز همینطور زد به سرم نمیدونم چه حسی و حالی گرفتم که برم مسجد بعد از مدتها بود که می خواستم برم، چیزی منو طرف مسجد می کشوند که خودمم نمیدونم چی بود،شب قبلش هم پیام اومده بود برام؛ تجلیل از جانباز مدافع حرم هست تشریف بیارین. موقع اذان مغرب شد رفتم مسجد،شلوغ بود.

 من اصلا نمیدونستم اون موقع که به مسجد رفتم چه روزیه نمیدونستم اون روز چندمه چند شنبه و کی هست بالاخره رفتم،دوستان رو دیدم گفتم این چراغونی و تدارکات واسه چیه؟؟؟

گفت:مگه نمیدونی؟؟؟

گفتم:نه والا یادم نیست!!!

گفت:امروز تولد قمر منیر بنی هاشم ابالفضل عباسه.

اخ وقتی گفت؛آتیش گرفتم که ندونستم تولد مولا و کسی که عاشقشونم کی هست ناراحت شدم رفتم یه گوشه نشستم😓

داشتم برنامه رو تماشا میکردم که از یه نفر دعوت کردن به جایگاه کنار منبر بیاد برا سخنرانی

گفتن:از جانباز و مدافع حرم "عباس مومنی"(همرزم شهید جوانی از سپاه خوزستان) برای سخنرانی دعوت کردن که بیاد بالا و هم خاطره تعریف کنه.

اخ چه حسی گرفتم؛تولد عباس و روز جانباز بود؛ از کسی دعوت کرده بودن که اسمش عباس بود جانباز حرم بود و اون روز هم تولدش بود چه سعادتی داشت..

(من تا به حال برا هیچ عزاداری گریه نکرده بودم حتی برای فوت نزدیکان)

بلند شد و رفت شروع کرد تعریف کردن:(من اون موقع حامد رو نمیشناختم) گفت:وقتی خواستم برم سوریه اینطور شد که سه تا پیشونی بند با ذکر های مختلف با خودم بردم؛یا زاهرا،یا حسین،"یا عباس"

گفت:من پیشونی بند یا حسین رو دادم به یکی از همکاران که که باهم از خوزستان اومده بودیم یا زهرا رو برا خودم برداشتم یا عباس رو دادم به یکی دیگه(حامد رو میگفت)/یا عباس✋/

داشت همینطور روایت میکرد از حامد میگفت:

گفت این پسره که من بهش پیشونی یا عباس رو دادم عاشق عباس بود با مرام بود و..(اسم حامد رو نمیاورد)

(زیاد از شجاعت حامد میگفت)گفت:ما چند نفر بودیم که یک دفه موشک شلیک شد طرفمون گفت من جلیقه ضد گلوله و کلاه ضد ترکش داشتم پا به فرار گذاشتم اما اون پسره نمیدونم چی شد نیومد یا که متوجه نشده بود گفت انفجار رخ داد من یک ترکش خوردمو افتادم داشتم نگاه میکردم که اون پسره چی شده؛دیگه نگفت...

 هم اون اشکش در اومد و بغش کرد هم من برا اولین بار داشتم گریه میکردم...

گفت:براش دعا کنید دو تا دستش و دوتا چشماش از دست داده الان توو کماست..

وقتی گفت:"عاشق عباس"سربند ذکر یا عباس"دوتا دست"دوتا چشم" از جور شدن کلمات برا حامد داشتم از حسادت دیونه میشدم...

خیلی ناراحت شدم از این روایتش بغص گلومو گرفت..

برنامه تموم شد اومدم خونه،من از شیفتگی به حامد نمیدونستم چیکار کنم..

چند روز بعد از شهادت حامد یه عکس پیدا کردم (الان رو پروفایل تلگرامم هست)«عکس بالایی👆»

نمیدونستم کیه اخه من تا به حال از حامد چیزی نمیدونستم حتی اسمشو نمیدونستم اون جانبازی هم که دعوت کرده بودن فقط میگفت اون پسره اسمشو نمی اورد..

زیر عکس نوشته شده بود،"علمداری که دو دست و  دوچشمش را به حرم اهدا کرد"

پرسو جو کردم گشتم اینور اونور از عکس های حامد پیدا کردم..

نمیدونم دقیقا کی و کجا یه روایت از یکی همکاران حامد اومد برام از حامد بود؛نوشته شده بود هر چند حقوقش ناچیز بود اما گمنام برای فقرا و بی سرپرستان وسیله خورد و خوراک میگرفت و بین اونا پخش میکرد(یاد علی ابن ابی طالب افتادم که عباس پسرش بود)

اینطور شد که من عاشق و شیفته جانباز شهید و مدافع حرم علمدار پاسدارحامد جوانی شدم...

هر کی ازم میپرسه میگه پروفایت کیه میگم رفیقمه شهید شده.

ان شاء لله دروغ نگفته باشم که با هم رفاقت کنیم..

ارادتمند حامد جوانی و خونواده صبورش

mobarez bi mazar

کانال شهید ابوالفضلی، حامد جوانی

@alamdar13

کانال آرشیو خاطرات شهید

@shahid_javani

شهید مدافع حرم حیدر ابراهیم خانے

پنجشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۶:۳۰ ب.ظ


نحوه شهادت با موشک کورنت از فاصله نزدیک پیکر مطهرسوخت ویکی از دستانش جدا شد و پیکرش مثل اربابش شد.

خصوصیت اخلاقی شهید

شهید از سن کودکی نمازخواندن را شروع کردند و هیچ موقع نمی گذاشتند نمازشان قضا شود و  ظهر ها که در مدرسه بود همیشه از معلمش اجازه رفتن به مسجد را می‌گرفت تا در مسجد مکبری کند.

از غیبت بدش می آمد و در روی صفحه ی گوشی خود هم نوشته بود غیبت ممنوع و در بسیج برای بسیجیان توضیح میداد که غیبت نکنند.

به مسجد امام حسن مجتبی (ع ) هم کمک میکرد و میگفت امام حسن (ع ) غریبه و ما نباید اورا تنها بگذاریم و در سال 1386 پایگاه بسیجی را در مسجد امام حسن مجتبی (ع ) تاسیس کرد نام آن را شهید تاجوک گذاشت.

اگر کسی از او تقاضای کمک میکرد یا میدید که کسی به کمک احتیاج دارد حتی در مواقع دشوار هم به ایشان کمک میکرد و هیچ موقع تقاضای کسی را رد نمیکرد.

تاریخ شهادت ۹۵/۱/۱۴

محل شهادت العیس اطراف حلب

کانال شهید  @shahidebrahimkhani

بانک اطلاعات شهدای مدافع حرم 

@Shohadaye_Modafe_Haram 

هیچوقت "مهدی" مثل بقیه تک پسرها نبود

پنجشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۶:۱۸ ب.ظ



دور و برخودمون زیاد دیدم تک پسرهایی رو که تو خونه پادشاهی میکنن و کارهای شخصیشونم گردن دیگران میندازن

فلانی لباسمو بشور،فلانی لباسمو اتو کن،فلانی برام آب بیار و واقعا ریاست میکنن سر خواهراشون،اما "مهدی" حتی همیشه کارهای مارو هم میکرد.

فاطمه" میگه یه بار بهم گفت:آبجی برام آب میاری براش بردم مشتشو آورد جلو

گفت:بیا این پولو بگیر برو چند تا بستنی و پفک و چیپس بخر بیار با هم بخوریم

نگاه کردم به پوله دیدم صد تومنیه،یه نگاه کردم بهش تا خواستم چیزی بگم زد زیر خنده و فرار کرد.

خاطره ای از خواهر بزرگ شهید مهدی صابری

مهدی صابری

https://telegram.me/joinchat/BsmY8DzPRVJlISmZRYZ3ZA

ارادت شهدا نسبت به رهبری

پنجشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۶:۱۲ ب.ظ


سید علی خامنه ای دلبر دلم

سید علی خامنه ای حل مشکلم

شهید مدافع حرم مهدی علیدوست  آلانقی

@shahidalidoost

وصیت نامه ی شهید محمد حسن (رسول) خلیلی

پنجشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۶:۰۴ ب.ظ


بسم الله الرحمن الرحیم

سوره آل عمران آیه 195

“فَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأُوذُوا فِی سَبِیلِی وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ”

آنان که از وطن خود هجرت کردند و از دیار خود بیرون رانده شدند و در راه خدا رنج کشیدند جهاد کردند و کشته شدند، همانجا بدی های آنان را می پوشانیم و آنان را به بهشت هایی که زیر درختان آن نهرهای اب جاری و روان است، داخل می کنیم و این پاداشی است از جانب خدا.

با نام و یاد خداوند رحمان و رحیم و مهربان که در حق بنده حقیر از هیچ چیزی کم نگذاشته است و سلام و دورد به محضر صاحب العصر و الزمان (عج) و روح پاک امام راحل (ره) و رهبر عالم تشیع و اسلام قائدنا آیت الله سید علی خامنه ای (مدظله العالی) و روح پاک تمامی شهدای اسلام به خصوص سیدالشهداء ابا عبدالله الحسین (ع) که جان ها همه فدای آن بزرگوار.

به موجب آیه شریفه “کل نفس ذائقه الموت” تمامی موجودات از چشیدن شربت مرگ ناگزیر بوده و حیات ابدی منحصر به ذات اقدس باری تعالی می باشد.

این دنیا با تمامی زیبایی ها و انسان های خوب و نیکوی آن محل گذر است نه وقوف و ماندن! و تمامی ما باید برویم و راه این است. دیر یا زود فرقی نمی کند؛ اما چه بهتر که زیبا برویم.

پدر و مادر عزیزم که سلام و درود خداوند بر شما باد

از شما کمال قدردانی را دارم که مرا با محبت اهل بیت (ع) و راه ایشان و در کمال صبر و عاشقانه بزرگ کردید و همیشه کمک حال من بوده اید. از شما عذرخواهی می کنم و سرافکنده ام که فرزندی خوب برای شما نبودم و در حق شما آنچنان که باید خوبی نکرده ام. از شما می خواهم که مرا حلال کنید.

در حق این فرزند حقیرتان دعا کرده و از خداوند بخواهید که او را ببخشد و این قربانی را در راه خود بپذیرد. می دانم که شما ناراحت نیستید؛ زیرا هیچ راهی بهتر از این نیست و این را شما به من آموخته اید و این همیشه آروزی دیرینه من بوده که خدا عاقبت مرا با شهادت در راهش ختم به خیر گرداند.

خوش ندارم که این شادمانی را با لباس های سیاه و غمگین ببینم، غم اگر هست برای بی بی جان حضرت زینب (س) باید باشد، اشک و آه و ناله اگر هست برای اربابمان ابا عبدالله الحسین (ع) باید باشد و اگر دلتان گرفته روضه ایشان را بخوانید که منم دلم برای روضه ارباب و خانم جان تنگ است.

اما چه خوشحالی بالاتر از اینکه فدایی راه این بزرگواران شویم. پس غمگین نباشد.

برادر عزیزم

مرا حلال کن و ببخش ، می دانم که در حق تو هم کوتاهی کردم، برایم دعا کن و مرا نیز حلال کن، خدا را سرلوحه کارهای خود قرار بده. از خداوند می خواهم همیشه کمک حال تو برادر عزیزم باشد. دعا برایم یادت نرود.

از فامیل، همبستگان نیز می خواهم که مرا حلال کنند و ببخشند و برایم دعا کنند.

رفقا، دوستان و همکاران و همنشینان عزیرم

که شاید بیشترین اوقات زندگیم را در کنار شما بوده ام، خداوند را شاکرم که در رفاقت هم به من لطف عطا کرده که دوستان و هم نشینانی به خوبی شما دارم تا تکمیل کننده و یاری دهنده من باشید.

شما همگی می دانید من راه خود را انتخاب کردم و این راه را دوست داشته و دارم و خیلی از شماها هم کمک کننده من بودید از تمامی شما عذر می خواهم که رفاقت را در حق شما تمام نکرده و ملتمسانه خواهانم که مرا عفو کنید و حلالم کنید.

مرا ببخشید، برایم بسیار دعا کنید و در روضه های ارباب و مجالس عزاداری اهل بیت (ع) مرا فراموش نکنید.

من خود را در حد و اندازه ای نمی بینم که برای کسی نصیحت و پندی داشته باشم و اگر ما دنبال پند و نصیحت باشیم چه بسیار است. فقط می خواهد چشم بینا و گوش شنوا.

خنک آن روز که پرواز کنم تا بر دوست

به امید سر کویش پر و بالی بزنم

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم

آن که آورد مرا باز برد تا وطنم

مرغ بال ملکوتم نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

پناه می برم به خداوند مهربان و از او می خواهم که بر من سخت نگیرد.

شب اول قبر دعا برایم را فراموش نکنید رفقا

و من الله التوفیق

العبد الحقیر محمد حسن خلیلی (رسول)