مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هادی حسینی» ثبت شده است

گفتگو با همسر شهید سید هادی حسینی

يكشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ۰۶:۲۴ ب.ظ

دخترشون سه سال ودو ماه س  متولد1363 شغلشون خیاط بودن و سه خواهر وسه برادر و ایشون برادر بزرگتر بودن. 

درسال 83 باهم ازدواج کردیم و ثمرش تنها دخترمون حنانه است.

بار اول که رفتن سوریه اطلاع دقیقی از چگونگی تصمیم شون نداشتم ولی در جریان تحقیقاتشون بودم در مورد جنگ بودم و اینکه از مراجع و روحانیون در این مورد میپرسیدن و اعتقادشان این بود که این جنگی در سوریه به پا شده با عث تعجیل در فرج امام زمان عج میشه.

دوبار رفتن و بار اول 93/1/19 به سوریه اعزام شدن و مدت دو ماه اونجا بودن بار دوم93/10/12 اعزام شدند و در تاریخ 93/11/27 به شهادت رسیدند.

بار اولی که می خواستن برن شما از تصمیمشون خبر داشتید؟ میدونستید قراره برن سوریه؟

بله میدونستم اما از اینکه کسی اونجا شهید میشود خبر نداشتم.

میگفتند این نیروها که اعزام میشوند نیروهایی پشتیبانی هستند ما اصلا خط مقدم نمیرویم

مخالفت داشتم اما با این دلیل که ما اصلا به جلو نمیرویم راضی کردند

بله اما دفعه دوم از امام زمان در خواست کردم خودشان منصرف کنند سید روتا اینکه خواب دیدند

خواب دیدند که حضرت فاطمه زهرا ایشان رو صدا میزند خوابیدن رو برام تعریف کردند ولی قراری ایشان رو دیگه نمیتونستم ببینم.

دفعه اول همیشه درد دل با پدر شهیدشون میکردم وازشون در خواست میکردم که پسر شون رو سالم برگرداند

اما دفعه دوم از خداوند خواستم اگر با شهید شدن همسرم یک قدم به ظهور آقا امام زمان نزدیکتر میشویم قطره قطره خون همسرم فدایی خاک پای آقا امام زمانم شود.

پدر آقا هادی گفتید شهید شدن؟ کجا؟کِی؟

بله در افغانستان در جنگ طالبان

از نحوه شهادت آقا هادی بگید. کی و چجوری شهید شدن؟

ایشون آخرین باری که از سوریه به من زنگ زدند چون تقریبا ده روز شده بود که تماس نداشتند خیلی نگران شده بودیم ودر جواب گفتند که بادمجان بم افت ندارد ان شاالله هفته بعد برمی گردم این بار برای همه سوغاتی میاورم

از آون تماس به بعد دیگه از ایشون بی خبر بودیم خب ماه اول گفتیم شاید عملیات باشد ودسترسی به تلفن نداشته باشن.

هر جا میرفتیم و پرس وجو میکردیم اما کسی جواب درست نمی داد

بعضی اوقات توی حیاط مینشستم روبروی در و منتظر زیر در حیاط را نگاه میکردم تا شاید همین الان بیاد ومن زود در رو باز کنم یا اینکه وقتی به خانه پدرم.  میرفتم زود برمی گشتم تا سید هادی بیاد من خانه باشم

تقریبا چهار ماه بی خبر بودیم واین خیلی انتظار سختی بود.

تابنده با پیگیری های زیاد دایی ایشان خبر شهادت سید رو به ما دادند دقیقا روز ولادت حضرت علی علیه سلام

بله پیکرشون بر نگشته دقیق اطلاعی نداریم  همین رو میدانم که درتانک شهید شدند.

از همرزمان دوره دوم ایشون کسی رو نمیشناسم که اطلاعات بدن.