مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات
  • ۱۹ آذر ۹۷، ۱۳:۵۹ - فاطمه
    #عشق
  • ۱۲ آذر ۹۷، ۱۷:۲۸ - پوریا
    عالی

"ابوعلى کجاست؟ 6

چهارشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۲۶ ب.ظ


"ابوعلى کجاست؟" زندگى نامه خودگفته شهید مدافع حرم مرتضى عطایى (ابوعلى)؛

بسم رب الشهداء و الصدیقین

چند روزى طول کشید تا با منطقه و جایگاهمان آشنا شویم. در آنجا متوجه گردانى به نام گردان عمار شدم که فرمانده آنها سیدابراهیم احمدى یا همان مصطفى صدرزاده بود. در آنجا همه او را به نام سیدابراهیم مى شناختند و کسى او را احمدى یا مصطفى صدا نمى کرد.

یکى از تزها و آرزوهاى سیدابراهیم این بود که گروهى در حد گروهان یا گردان تشکیل بدهد که از همه لحاظ ویژه باشد؛ هم از لحاظ معنوى، هم از احاظ اخلاقى، هم از لحاظ نظامى و کم کم آن را گسترش بدهد. در سوریه به چنین گروه ویژه اى اختصاصات مى گویند. من هم علاقه داشتم وارد این گروه شوم. سیدابراهیم و چند نفر دیگر، استعداد نیروهاى جدید را بررسى مى کردند تا آنها را سازماندهى کنند. بعضى هایشان قبلاً در اردوى ملى افغانستان بودند و برخى تجربه تخریب، کار در نیروى زرهى، رانندگى تانک و ... داشتند. متأسفانه پرونده آموزشى ما را به منطقه نمى فرستادند و فرماندهان مجبور مى شدند توانایى نیروها را دوباره ارزیابى کنند تا در جاى مناسب، از ما استفاده کنند. من هم چون به تک تیراندازى و تخریب خیلى علاقه داشتم، به او گفتم: "دوست دارم به اختصاصات بروم. کمى هم تک تیراندازى و تخریب بلدم." او هم قبول کرد و گفت: "ما در گردان عمار همه چیز آموزش مى دهیم." حدود ده روز آموزش دیدم. بعداً که ما با هم رفیق شدیم، گفت: "به چهره و هیکل افراد نگاه مى کنم تا ببینم به درد کار چریکى مى خورند یا نه. بالاخره یک عمر مربى بسیج بودم و حداقل یک درصد متوجه مى شوم طرف به درد این کار مى خورد یا نه."

سیدابراهیم چهره زنى مى کرد و تعدادى از نیروها را جدا مى کرد. به عده اى هم که خودشان ابزار علاقه مى کردند، مدتى آموزش مى داد. براى ما که نیروى تازه وارد بودیم، خیلى چیزها هنوز مشخص نبود. هفت هشت روزى گذشت. شخصیت و منش سیدابراهیم من را خیلى گرفته بود. من پانزده بیست سال در مجموعه بسیج بودم. مى دیدم تیپ و حرکات سیدابراهیم به بسیجى ها مى خورد، براى همین خیلى دوست داشتم خودم را به او نزدیک کنم. بچه هاى افغانستانى خیلى هایشان با سلاح کار نکرده بودند، ولى من در بسیج، با آموزش و اسلحه بزرگ شده بودم؛ براى همین من و سیدابراهیم حرف همدیگر را خوب مى فهمیدیم.

بعد از حدود ده روز که در منطقه حضور داشتیم، کلاس هاى آموزشى شروع شد. تا بیست روز ما را به خط درگیرى نبردند، چون به اصطلاح نیروى پادگانى و صفر کیلومتر بودیم و این نیرو را مستقیم به معرکه نمى بردند.

شهید صابرى رابطه خیلى نزدیکى با سیدابراهیم داشت. او فرمانده گروهان على اکبر [علیه السلام] بود و نیروها را براى آموزش به میدان تیر مى برد. مصطفى تِزى داشت که مى گفت: "نباید بگذارید نیرو هرز برود. از وقتش استفاده کنید، وگرنه این نیرو فکرش دنبال هزارتا برنامه دیگر مى رود که مطلوب ما نیست."

من گردان هاى دیگر را دیده بودم. آنجا یگان تک تیرانداز انصافاً خوب کار مى کرد، ولى بقیه گردان ها زمانى که در عملیات نبودند، به قول ما بخور و بخواب بود. چون برنامه اى براى خودشان نداشتند، وقتشان هرز مى رفت؛ ولى سیدابراهیم نمى گذاشت چنین اتفاقى براى نیروهایش بیفتد.

بعدها زمانى که به مرخصى آمده بود و ما تلفنى و با تلگرام با هم ارتباط داشتیم مى گفت: "آموزش، آموزش، آموزش. هر کار که مى کنید آموزش تعطیل نشود." گاهى اوقات برخى افراد چوب لاى چرخ ما مى کردند و در فعالیت آموزشى سنگ اندازى مى کردند. وقتى این حرف ها را به سید مى گفتم، جواب مى داد: "شما به بقیه کار نداشته باشید. اگر بقیه کار نمى کنند خودت کار آموزش را دست بگیر و نیرو را به آموزش ببر. آنها را به میدان تیر ببر و با آنها کار کن و سلاح کِشى را یاد بده و نیرو را خسته کن."

نظر مصطفى این بود که وقتى با نیرو کار مى کنى اولاً نیرو آماده مى شود. به فرض این آموزش ها تأثیر نداشته باشد که ١٠٠ درصد دارد، اما وقتى شما دست نیرو را بند کردید و او را به کار وادار کردید، فرصتى پیدا نمى کند دنبال خلاف برود. وقتى از آموزش او را به پادگان مى آورید، آش و لاش روى تخت مى افتد و تا فردا صبح مى خوابد.

مى گفت فضاى جنگ سوریه با دفاع مقدس خودمان فرق مى کند. وقتى نیرو بیکار باشد، فکرش دنبال خلاف مى رود؛ مثلاً دنبال سیگار و کار دیگر.

بعد از اینکه آموزش ما در گردان عمار تمام شد، فرماندهان و سیدابراهیم آمدند تا از بین نیروها، آنهایى را که مناسب هستند، به اختصاصات ببرند و از بقیه هم در گردان هاى پیاده و به عنوان تک یار در گردان ها استفاده کنند.

خیلى مى شنیدیم که گردان عمار، نیروى ویژه هستند. بعضى ها به دلیل آموزش هاى سخت و طاقت فرسا دوست نداشتند به گردان عمار بروند، چون به یگان خط شکن معروف بود. برخى از کسانى که براى بار اول به منطقه مى آمدند، مى ترسیدند و مى گفتند: "این یگان، خط شکن است و موقع آموزش، کیسه گونى را بیست کیلو خاک مى کنند و به پشتت مى گذارند و مى گویند پنج کیلومتر برو!"

رزمنده اى که مى خواهد به خط مقدم برود، یک سرى تجهیزات انفرادى دارد. در تمرینات گردان عمار براى اینکه هم تجهیزات خراب نشود و هم بدن آماده شود، به جاى مهمات، گونى هاى خاک را روى کولمان مى گذاشتیم و به میدان تیر مى رفتیم.

در آموزشى ها چنین کارهایى مى شد تا بدن براى شرایط سخت آماده شود. براى گونى، بندى مانند بندِ کوله پشتى، از بندهاى شیرینى و نخ هاى پلاستیکى، درست کرده بودند. رد این بندها روى شانه هایمان مى افتاد، براى همین پتوهاى کهنه را به عرض سه سانت به شکل نوار، با قیچى ریزریز مى کردیم. این نوارهاى پتو را به کیسه گونى مى دوختیم و صبح ها که مى خواستیم به آموزش برویم، این گونى ها را به پشتمان مى انداختیم تا بدنمان براى پیاده روى هاى طولانى و حمل تجهیزات در عملیات ها آماده باشد.

روزهاى اول، کوله ها را در میدان تیر مى انداختیم و بدون آنها برمى گشتیم و فرداى آن، وقتى به میدان تیر مى رفتیم، آنها را بر روى دوشمان مى گذاشتیم و به مقر برمى گشتیم.

عده اى این نوع تمرینات گردان عمار را نمى پسندیدند یا اینکه چون سیگار کشیدن در آن ممنوع بود، بعضى ها هم به خاطر این محدودیت هایش نمى آمدند. من از این ویژگى هاى گردان عمار خوشم آمد و مى خواستم بدانم سیدابراهیمى که مدام از او تعریف مى کنند، واقعاً کیست.

ادامه دارد ...

برگرفته از کتاب:

"ابوعلى کجاست؟"؛ شهید مرتضى عطایى

به کوشش دفتر مطالعات جبهه فرهنگى انقلاب اسلامى

 @labbaykeyazeinab

  • خادم اهل بیت (ع)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">