مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.


گروه حماسه و جهاد دفاع پرس 5 بهمن ماه امسال بود که پیکر شهیدی از تبار فاطمیون و از مدافعان حرم افغانستانی به شهر قم بازگشت تا پس از 9 ماه دوری به چشم انتظاری خانواده پایان دهد. جوان 20 ساله و برومندی که از سال 92 برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) عازم سوریه شد و در عملیات  بصری الحریر به شهادت رسید. زینب سادات موسوی مادر "سید مصطفی" در قم سکونت دارد. 12 فرزند دارد که مصطفی دهمین فرزند خانواده بود. او می‌گوید: "خودم اهل افغانستان اما بزرگ شده‌ی ایران هستم همان سال‌های انقلاب سال 57 به قم آمدیم البته همسرم زودتر به ایران مهاجرت کرد و همه‌ی 12 فرزندم در قم به دنیا آمدند."

در ادامه گزارش گفت‌و‌گوی ما با مادر شهید را می‌خوانید:

 جز خدا کسی را نداشتیم

خودش می‌داند که بهانه صحبتمان سید مصطفی‌ست. از همان اول صحبت می‌رود سراغ فرزند شهیدش و می‌گوید: "باورتان می‌شود خانم؟ خودم مصطفی را نشناختم. رفتار و کردار و دوستان و فعالیت‌هایش را که به یاد می‌‌آورم، می‌گویم چه گوهری داشتم که از دست دادم".

روزهای سخت مهاجرتش به ایران را به یاد می‌آورد و زمانی که مصطفی را باردار بود و ادامه می‌دهد: "آن زمان با مادر همسرم در یک خانه زندگی می‌کردیم. مشکلات زیاد بود. ناراحتی‌هایم را با خدا در میان می‌گذاشتم. آن زمان مصطفی را باردار بودم. دوران خیلی سختی بود یک روز که خیلی ناراحت شدم از خانه رفتم بیرون. نه فامیلی داشتم نه آشنایی. رفتم حرم حضرت معصومه(س). چند ساعتی نشستم، ضعف داشتم و حالم خوب نبود. آب میوه گرفتم و خوردم تا حالم بهتر شد. هر وقت زندگی برایم تنگ می‌شد با حضرت معصومه(س) درددل می‌کردم.

مصطفی و بقیه خواهر برادرانش همه در قم متولد شدند. مادر در نبود پدر که مشغول کار بود بچه‌ها را بزرگ کرد. همه زیر سایه اهل بیت و تلاش‌های مادر بزرگ شدند. مادر هم پدر بود و هم مادر خودش تعریف می‌کند: "مصطفی در بغلم بود و پدر هم بالای سرشان نبود با این همه هیچ وقت جلوی دیگران گله و شکایتی نکردم و چیزی نخواستم. زندگی با بچه‌های کوچک سختی خاص خودش را داشت و جز خدا کسی را نداشتم رزق و روزیم را بدهد."

خدا را شکر می‌کند که الحمدالله همه بچه‌ها خوب هستند اما بینشان مصطفی چیز دیگری بود. چه آن دوران که در مدرسه بود چه بعد که مشغول خواندن دروس طلبگی شد. حتی بعد از شهادتش نیز در مدرسه‌ی محل تحصیلش یادبود گرفتند. "نه از این بابت که پسر من است و بخواهم تعریف کنم، اما واقعا بچه‌ی خوبی بود. صبح‌های جمعه دعای ندبه می‌خواند. هیئتش ترک نمی‌شد و پیگیر بود که در برنامه‌ها شرکت کند. ماه رمضان کلاس قرآن شرکت می‌کرد و جزو شاگردهای خوب کلاسشان بود حتی پیگیری می‌کرد و ناراحت می‌شد که چرا در کلاس‌های قرآن شرکت نمی‌کنیم."

منبع:

https://telegram.me/joinchat/B6yLojvAndEG1TmuRGamgA

بیسیم چی


  • خادم اهل بیت (ع)

نظرات  (۱۷)

سلام.وقتی عکس سید مصطفی رو دیدم مثل همیشه حال و هوام عوض شد.میخوام بگم که ای کاش ازبینمون نمیرفت.ولی وقتی فکر میکنم که کجا رفته و الان جاش چقدر خوب و زیباست میگم خوش بحالش که رفت.مصطفی جان منو هم قبول کن.خودت میدونی که منظور حرفم چیه.آخه خیلی دلم برات تنگ شده.ای کاش میدیدمت تا شاید حسرت دلم کمتر میشد.خوش بحالت داداش.یا علی.التماس دعا...
پاسخ:
یادمه وقتی شهید ابوعلی در غم فراق شهید صدرزاده بی قراری می کرد
شعری گفتم که مطلعش این بود: من که جایم خوب است تو چرا گریه کنی ؟

شهدا گاهی .... نگاهی ....
سلام مصطفى جان.امروز کلیپت تو تلوزیون پخش مى شد از عکسات گرفته تا ...دلم گرفت ى حال دیگه شدم خوش بسعادتت برامنم دعا کن تا بى بى بطلبه بیام پیشت..دمت گرم داداش خیلى مردى
من یه دخترم خدامیدونه تودلم چه اشوبیه واسه رفتن ودفاع کردن ازحرمین به خدادلم اتیش میگیره وقتی میبینم جوونایی مثل سیدمصطفی جونشون میدن ومااینطورراحت داریم زندگی میکنیم سید خودت کمک کن رهروت باشیم😢😢😢
پاسخ:
ان اشاالله همه ما ادامه دهنده راه شهدا باشیم.
  • الله مع الصابرین
  • فقط میتونم بگم عاشقتم
    تو همه شهدایی که میشناسم یه چیز دیگه ای 
    الهی خدا قاتلینتو تیکه تیکه کنه چطور دلشون اومد که شما رو آتیش بزنن
    خدا لعنتشون کنه انشاالله.التماس دعا برادر
    پاسخ:
    خدا ما رو شرمنده خانواده شهدا نکنه ان شااله
    سلام.سید جان رفتنت برای من یکی راه روشنی شد  که نشونم دادی با خونت.مصطفی دلم برات تنگ شده خیلی وقته دیگه ندیدمت.یادش بخیر 
    پاسخ:
    ان شااله خودشون کمکمون کنن تا بتونیم توی این راه روشن قدم برداریم
    رفیق شفیق همکلاسی خودم سید جونم مصطفی جونم رفتی تنهام گداشتی اخرین باکه دیدمش تو استحر بود اون به من میخندید منم به اون نفهمیدم منظورش چیه اما حالا به منظورش رسیدم که من رفتم تو موندی اما منم دارم میام  انشالله زیر پات خاک شم سید من 
    پاسخ:
    ان شااله شاهد پیروزی لشگر اسلام باشیم
  • مجتبی مهرپرور
  • سلام.من وقتی سید شهید شده بود عکیش رادیدم دلم را برده بود ولی نامش را نمی دانستم تا اینکه سه ماهی هستس که دوباره پیداش کردم باهم خوب ارتباط برقرار کردیم تا اینکه یه شب اومد تو خوابم کنار حوضی نشسته بودباهم شوخی کردیم و کلی خندیدیم یه مشت آجییل دادم بهش گفتم برم تا جایی کار دارم میترسم دیر بشه یه دوچرخه ای داد و گفت بیا با این برو.
    دوچرخه همونی بود که تو عکساش هست 
  • هانیه افخمی
  • فقط برام دعا کنید . وضعیت روحی اصلا خوب نیست
    پاسخ:
    ان شااله مشمول نگاه خدا و شهدا باشین
  • زینب ابراهیمی
  • ما را مدافعان حرم آفریده ...
    پاسخ:
    ما سینه چاک عشق اولاد حیدریم...
    سلام سید مصطفی جان منم ی دخترم و وقتی میبینم شما اینطوری شهید شدید دلم میخواست منم بیام ولی نمیزارن دخترا بیان سوریه دعا کن منم عضوی از شهیدای اونجا بشم 
    پاسخ:
    خانوما بدونین شهدا برای حفظ حرم نرفتن برای حفظ حریم رفتن ... حریم حضرت زینب ارثیه مادرشون چادر فاطمه زهرا (س) است ... 
  • زهرا عسگری 18ساله
  • سلام فقط میتونم بگم نمیتونم باور کنم ایشون با این تیپ و این هیبت و این اخلاق الان زیر خروار ها خاک باشن..کاش خدا اگه بخاد یکی از خواسته هامو براورده کنه اینو براورده کنه که:من بجای ایشون بمیرم
    پاسخ:
    شهدا زنده هستن ... کاش شرمنده جوونی اون ها نشیم 
    ای کاش ما هم بال پروازی داشتیم 
  • شرمنده بی بی
  • من هیچ دنبال زندگی نامهی شهدا نبودم 
    اما این جوون منو واقعا تو فکر فروبرد 
    واقعا حال و هوام عوض شده 
    یه راهنما تو زندگیه خیلیا شد این شهید...
    پاسخ:
    الحمدالله
    سلام الان که اینو مینویسم اشک تو چشمانم حلقه زده 😢
    من مدت زیادی نیست که با آقا سیدم یعنی سید مصطفی آشنا شدم تقریبا از یک هفته پیش که خاطره ای کوچیک از ایشون تا کتاب فاطمیون خوندم اما خدا میدونه از اون موقعی که با سید آشنا شدم حرارت عشقی تو سینه من از آقا سیدم افتاده که داره میسوزونتم خیلی سعی کردم بزن سر مزارش اما خب من راهم دوره و از تهران تا یکی دو ساعتی راه هست اما از شما که همرزم آقا سید بودی خواهش میکنم که اگه بازم آقا سیدو دیدی بگو که منتظرشم بیاد منم ببره پیش خودش تا نوکریشو بکنم 
    خادم الشهدا عبدالجواد۳۱۵
    پاسخ:
    ان شااله نوکری آقا امام زمان رو بکنید
    گفتند شهادت هنر مردان خداست،من جامونده چنددقیقه از رفیق شهیدم هستم_فقط چنددقیقه باشهادت فاصله داشتیم ولی بی هنر بودیم.سعی کنید جانمونید.راه شهید موسوی ها ادامه داره اما طوری زندگی کن که خداخریدارتون باشه و جانمونید_از زهر هم بدتره 
    دعاکنید_یاعلی
    پاسخ:
    همینه ... باید اول لایق شهادت بشیم بعد خدا شهادتمون رو امضا کنه 
    سلام سید جان. یکی از همرزمات هنوزم بخواد از کسی مثال بزنه از شما میگه... منم از طریق ایشون شناختمت. خوندم آرزوت چیه. منم ارشد هوافضا شریفم.  دخترمو تو جپهه نبرد که راه نمیدن منوبرام دعا کن خدا به کارم برکت بده بتونم یه قدمی برا آرزوت بردارم شهید 🌹🌹🌹
  • سیدعلی ف؛محمود... بن علی بن ابیطالب بن عبدالمطلب(ع)
  • بسم الرب الشهداءوالصدیقین...
    سلام داداش مصطفی...یاسر...فقط همین قدر بگم که خیلی بی وفائی داداش...مارو جاگذوشتی رفتی پی عشق و حال خودت😢😭سیدیاوته بهت گفتم کارم گیره گفتی گفتن اشک بریز در پیشگاه پروردگار خدا گره گشاست...یادته گفتم شدم مثل کبوتری که میخواد بپره ولی انگار بپاش زنجیره بال میزنم از زمین خودمو بکنم ولی باز بزمین میخورم...یادته گرفتاری و آرزو و حاجتمو برات گفتم...گفتی دعا کن بحاجتم برسم دعا کردم ولی انگار تو من و یادت رفت...انگار من و یادت رفته داداش...بخدا باچشمای پر اشک اینارو مینویسم... سید سر خاکت میام باحسرت نگاه میکنم میگم خدا چرا من و قبول نکردی...بعد نگاه به اکست میکنم و میگم حتما تو کارائی کردی که من نکردم یا برعکس کارائی رو انجام ندادی که من انجامش دادم...ولی خدا آمرزنده اس...سید یادت نره آق علی رو...داداش من یادم نرفته و نمیره و نخواهد رفت تو و چشماو لبخند معصومت و...
    اللهم الرزقنا شهادت فی سبیل الله و فی الصلاه برحمتک یا ارحم الراحمین...الهی آمین...

    پاسخ:
    ان شاالله که شهدا دست مارو هم بگیرن و کمک کنن.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">