مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

خاطره ای از شهید مدافع حرم محمد بلباسی

جمعه, ۱۴ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۱۷ ق.ظ


من به عنوان مسئول ارکان گردان موقتا به آنجا رفتم و در بدو ورودم با بچه های باصفای شمال آشنا شدم که چند نفر آنها بعدا شهید شدند.

از جمله :شهید بریری،شهید بلباسی،شهید کمالی

یادمه در اوایل انتقالم به گردان با برادر مرصاد آشنا شدم بعد با شهید محمد بلباسی.

با اون صدای گرمش که صحبت میکردند؛وقتی که این شهید بزرگوار غذا را بین بچه ها تقسیم میکرد گاهی اوقات با ایشان به خط میرفتم.

برای رسیدن به خط باید در دو نقطه از جلوی چشم دشمن رد میشدیم؛گاهی اوقات دشمن شلیک میکرد اما به هدف نمیزد.

یک روز که رفتیم خط،از تل یک رد شدیم به تل دو رسیدیم،در آنجا جوانی را دیدم که با قدی بلند و صورت نورانی حضور داشت؛او کسی نبود جز شهید بزرگوار علیرضا بریری ..

با او آشنا شدم و خودم را معرفی کردم و سریع صمیمی شدیم و گفت اگه برگشتم حتما میام مشهد و به من هم سر میزنه،تلفنم را گرفت.

در حال آشنایی با علیرضا بودیم که شهید بلباسی صدام زد سید سید کجایی؟ داداش بیا که بچه ها منتظر نهار هستند 

سوار ماشین شدیم و باز باید از جلوی چشم دشمن حرکت میکردیم تا به مقر میرسیدیم در حال برگشت بودیم که دشمن به سمت ما آتس ریخت ؛محمد بر سرعت ماشین افزود و از اونجا جون سالم به در بردیم ولی کار هر روز دوستان همین بود وقتی میرفتند باید از جلوی تعداد زیادی از دشمن رد میشدند .

رسیدیم به مقر و شهید بلباسی نهار را تقسیم کردند و چند تا غذا برای هم اتاقی های خودشون بردند و به من گفتند سید هر وقت کسی غذا نداشت بفرست پیش من، " یک غذا " اضافی دارم .

این جریان چند روز تکرار شد و گاهی وقتها من کسی را میفرستادم تا غذای اضافع بگیرد و بخورد..

تا اینکه یک روز به من غذا نرسید و من رفتم و گفتم محمد غذای اضافی کو؟! من غذا ندارم که بدون درنگ غذای خودش را به من داد .

من قبول نکردم و گفتم غذا هست؛اما از ایشان اصرار و از من انکار تا اینکه عباس یکی از رزمندگان شمالی که بعدا مجروح شدند، گفت سید جان غذای اضافی در کار نیست این محمد ما غذای خودش رو نمیخوره و اونو میداد به بچه ها ...

وقتی این ها را شنیدم بی اختیار ایشون رو در آغوش گرفتم و بوسیدم و اظهار شرمندگی که چرا نفهمیدم.

شهید محمد بلباسی 

شهدای مدافع حرم 

سپاه کربلای مازندران 

خان طومان

کانال یاران دکتر احمدی نژاد

 @Drahmadinejad 

 https://telegram.me/joinchat/BeZsJjubiGWZcM-CugTuxg

  • خادم اهل بیت (ع)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">