مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات
  • ۶ اسفند ۹۵، ۱۴:۴۲ - اشنای غریبه
    عاشقتم

خلوص برای خدا در اعمال

دوشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۵۵ ب.ظ


بسم رب الشهداء و قلوب الصابرین

در تمام زندگی بیست ساله اش، یک بار برات کربلا را گرفت. هر چند پایان عمر این دنیایی اش، مصادف شد با سر گذاشتن بر دامن مادر سادات (س) و شب زیارتی حضرت سیدالشهداء (ع) و مهمانی ارباب در کربلا.

ماه مبارک رمضان سال نود بود که بین الحرمینی شد برایمان...

حرکت ساعت نُه صبح بود. ما احتمال می دادیم که به تعویق افتد، لذا سحری خوردیم...

از همان ابتدای سفر در اتوبوس، با اینکه هم سفرها را نمی شناخت، ملحق شد به جوانهای ته اتوبوس. دیگر اول اتوبوس پیدایش نشد.

حدود ساعت یازده صبح بود که از حد ترخص گذشتیم. همان موقع بود که از ته اتوبوس آمد کنار مادر و گفت: «خب دیگه! وقت افطاره!»

- محمد! ما سحری خوردیم! لااقل بذار وقت ناهار بشه!

_ «نه دیگه! حد ترخص گذشت. خدا اجازه داده بسه دیگه! شما طولانیش نکن!»

و شروع کرد به افطاری خوردن!

یکی از ویژگی های بارزش همین بود؛ فقط از یک نفر خجالت می کشید، از یک نفر به طور کامل اطاعت 

می کرد، محدودیت های یک نفر را بی چون و چرا می پذیرفت و واقعا به آن پایبند بود. وقتی در کاری جواز از پروردگارش داشت، محدودیتهای سخت گیرانه ی سایرین را قبول نمی کرد. 

وقتی شرع به او اجازه ی کار درستی را می داد، برای عرف و نگاه مردم، خواست بقیه ارزش قائل نبود.

 «از خدا جلو نزنید!!!»

یادم هست گاهی صبح ها خواب می ماند و ساعت نُه یازده صبح از خواب بیدار می شد.

بدون اینکه نگران نظر بقیه و گله و شکایت و شماتت بقیه باشد، وضو می گرفت و می رفت توی اتاق و می ایستاد به نماز صبح قضا.

یک بار رفتم دیدم در حال حمد و سوره خواندن است.

به آرامی گفتم: محمد! این چه وقت نمازه؟ خجالت نمی کشی؟ مامان بفهمه حسابی شاکی می شه!

سر نماز لبخندی زد و رفت رکوع... سلام نماز را که داد، برگشت سمت من و گفت: «من از قصد نمازم رو عقب ننداختم که قضا بشه، خواب موندم! اصلا متوجه وقت نماز نشدم. خدا گفته قضاشو بخون. من باید از خدا خجالت بکشم یا مامان؟ از خدا بترسم یا مامان؟»

ما خیلی وقت ها خیلی کارها را از شرم بقیه انجام می دهیم یا نمی دهیم.پس خدا کجای این کارها هست؟

منطق محمد این بود که اگر همه به تو غضب کردند، باز هم بلند شو، از «یک نفر» عذرخواهی کن و نماز بخوان.

به این می گویند خلوص برای خدا در اعمال. همان که اعمال را خریدنی می کند حتی اگر سر وقت نباشد یا بسیار اندک باشد. و محمد این امتیاز را داشت...

به قلم خواهر شهید محمدرضا دهقان امیری

@Shahid_Dehghan

  • خادم اهل بیت (ع)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">