مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات

شهید مهدی صابری

جمعه, ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۴۱ ق.ظ

جالبه که شهید مهدی صابری هم قبل از آخرین اعزامش به همراه مادر راهی مشهد الرضا میشه و همونجا تو حرم امام رئوف شهادتش امضا میشه...

مادرش میگه دیدم خوشحال و خندون از زیارت اومده میگه مادر اذن شهادتم رو از آقام گرفتم...

صدرزارده

دفعه آخر قبل از رفتنشون با ما تماس گرفتن و خواهش کردن که برام دعا کنید . تا که برم پیش داداش حسن . و ادامه دادند . چرا بچه هاى مشهد میان و زود شهادت رو می گیرند . من هم در جوابشون گفتم بچه هاى مشهد لحظه آخر میرن پابوس امام رئوف و شهادت رو از امام رضا علیه السلام میگیرن 

من اصرار کردم بیاین مشهد دل ما براى شما و خانواده تنگ شده . بدون تعلل گفتند چشم . دو روز بعد مشهد بودند . یک هفته اى پیش ما بودن . ادب و معرفت خاصى داشت روز آخر وقت خداحافظى گفتند آمدم پابوس حضرت و شهادت رو خواستم شما هم برام دعا کنید . تا زود به داداش حسن برسم . ادب کرد معرفت داشت خدا براى خودش انتخابش کرد . و زود به داداش حسنش رسید . شهادت مبارک باشد شهید مصطفى

نقل خاطره از: مادر شهید حسن قاسمی

شهید ابوذر امجدیان

جمعه, ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۲۶ ق.ظ

شهید ابوذر امجدیان ، متولد سال 1365 در روستای سهنله شهرستان سنقروکلیایی بود.

پیش از این استان کرمانشاه، شهیدان والامقام مهدی نوروزی، صادق یاری و قارلقی را در دفاع از حرم اهل بیت تقدیم کرده بود.
ابوذر امجدیان چهارمین شهید کرمانشاهی مدافع حرم شد

محمد مهدی امجدیان
در حرم صحبت مردانگی عباس است نیست عباس ولی شهر پر از احساس است

صحبت اینجاست که امروز حریمش تنهاست رزم عباس بدست رجلی از یاس است

هر که با معرفت زینبی اش بیدار است گل این باغچه و جوهره اش الماس است

به ابوذر که شهید حرم و حرمت هاست شده ام غره که این مرد همان عباس است
 
تا که تنها نشود عمه سادات امروز جامه رزم به تن داشتنم احساس است

ابوذر امجدیان همزمان با عاشورای حسینی (ع)، در دفاع از حرم حضرت زینب (س) و طی نبرد مستشاری با تکفیری ها در کشور سوریه ، به فیض والای شهادت ، نائل شده است

‏معامله ی جالب سردار همدانی با مردم !!

جمعه, ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ۱۰:۳۵ ق.ظ

پسر شهید همدانی در مشهد گفت: پدرم در وصیت نامه خود یک پیشنهاد خوب دارند و آن اینکه اگر امکان داشت هر شخصی که وصیت نامه من را می خواند برای من یک روز نماز و روزه به جای آورد که اگر در آن عالم در کنار هم بودیم جبران کنم.

منبع:

بیسیم چی  نشرمعارف شهدا در فضای مجازی/

ممد مصطفوی

نمرات امتحان درس عاشقی سید محمد مصطفوی : 20
یار و همراه دبیرستانی من از خانه تا مدرسه
ای کاش باز صبح مدرسه طلوع می کرد تا با تو همراه شوم
وقتی به آن روزها می اندیشم حسرتی تمام وجودم را فرا میگیرد که چه چیزی راه تو را از ما جدا نمود ؟ چیزی جز عشق نمیابم آنچه که ما ادعایش را داشتیم تو از آن باخبر بودی :
"این مدعیان در طلبش بیخبران اند/آن را که خبری شد خبری باز نیامد"
هیچ خبری ازت نیست مرد (به قول خودت "کیشه") دل مادرت برایت شور نمیزند چون در جوارش هستی اما دل یک شهر برایت شور میزند حس میکنم خیلی مظلومانه شهیدت کردند اما میدانم روز ازل تو حاضر شدی فدای ما شوی تا ما را از خواب غفلت بیدار کنی و راه را نشانمان بدهی و چون شرمنده ات هستم اشک از چشمانم بند نمی آید
ما گم شدگان دریای مواج و پرتلاطم زندگی در ظلمات شب بودیم باد و طوفان کشتی ما را میدرید و کوسه ها گرد کشتی منتظر غرق شدنمان بودند تو غریق نجات سفینه النجاتی بودی که بهر نجات آمده بود و در نزدیکی ما لنگر گرفت دل را به دریای طوفانی زدی و با قایق نجاتش به سمت ما آمدی برای اینکه برای همه جا باشد خودت پیاده شدی فانوس را به ما دادای تا به سمت سفینه النجات حرکت کنیم اما خود شکار کوسه ها شدی مردی از ما برخواست و برای یاری به سویت شتافت اما او نیز شکار شد.
هم کلاسی و هم میزی من در کلاس درس کدام درس را در کدام مکتب فرا گرفتی که لایق چنین شهادتی شدی؟ بی شک درس عشق در مکتب اهل بیت(ع) بود شهادت مبارک
همکلاسی و هم میزی من در کلاس درس
ی کاش دوباره زنگ ادبیات می شد تا ما هم معنی بیت "آنکه شد هم بیخبر هم بی اثر/از میان جمله او دارد خبر" را فرا میگرفتیم
ای کاش دوباره زنگ فیزیک می شد تا ما هم رابطه بین عشق و سرعت نور را میافتیم
ای کاش دوباره زنگ ورزش می شد تا با هم در یک میدان ورزش کنیم
ای کاش ما هم صدای زنگ را میشنیدیم تا با تو هم صف شویم و در کلاس درس و امتحان حاضر شویم اما افسوس که ساعت ها و زنگ ها تمام شده اند و ما در اول درس مانده ایم
ول دبیرستان پشت میز من پسری نشسته است که گویا با تمام همکلاسی هایم فرق دارد با محبت و بامرام ، شوخ طبع و گشاده رو ست برای هر دو دوست نقاط مشترکی لازم است او را در صف نماز میبینم در کلاس درس نزدیک همیم از مدرسه تا خانه همراهش هستم دلها به هم نزدیک تر شدند قرار شد تا صبح ها منتظر بماند تا من هم برسم و با هم راهی مدرسه گردیم من گاهی اوقات دیر میرسیدم ولی او منتظرم می ماند در راه برای خودش آواز میخواند آن موقع شیفت صبح و بعد از ظهر مدرسه چرخشی بود شیفت های بعد از ظهر روزهای زوج با دوچرخه می آمد تا غروب بعد از مدرسه بتواند سر وقت به باشگاه برسد و من تنها برمیگشتم او یک کشتی گیر بود اما من بسکتبالیست و باشگاهم روزهای فرد بود از این جهت ناراحت بودم و میگفتم ای کاش در ورزش هم با هم بودیم و با هم در یک میدان ورزش می کردیم به همین خاطر تنها فرصت زنگ ورزشی بود که با هم در یک تیم بسکتبال بازی می کردیم سال بعد با هم در رشته ریاضی و فیزیک ثبت نام نمودیم و میزمان هم یکی بود یادش بخیر میز خاص و قشنگی داشتیم و به همین خاطر در شیفت بعدی بچه های کلاس دیگر آن را جابجا میکردند و ما هر روز به دنبال آن میز در کلاس ها میگشتیم سال سوم را نیز با هم سپری کردیم تا من سال چهارم را در مدرسه ای دیگر فرا گرفتم ای کاش با او می ماندم و با هم برای کنکور آماده میشدیم اما هر دو یک سال دیگر مجددا برای کنکور تلاش کردیم بعد از ظهر ها را در کتابخانه شهر به مطالعه مشغول بودیم تا کنکور عامل جدایی ما شد او مهندسی عمران را در دانشگاه آزاد همدان سپری کرد در این دوران او هر سال نزدیک عید به عنوان خادم الشهدا در مناطق عملیاتی دفاع مقدس مشغول میشد و هر دو بعد از دانشگاه به سربازی رفتیم من زودتر رفته بودم و یادم هست که بعد از اتمام خدمتم متوجه شدم که او در نیروی قدس سپاه کرمانشاه مشغول خدمت سربازی است یک روز گذرم به کرمانشاه افتاد با او تماس گرفتم تا به ملاقاتش بروم خیلی مشتاق دیدارش بودم اما گفت ما در یک منطقه دور در کرمانشاه هستیم و به زحمت میافتی از احوال و کارش پرسیدم خدارا شکر کرد و گفت که راننده لودر هستم بعد از اتمام خدمت یک روز او را در همدان دیدم که سعی داشت تا با مغازه لوازم خانگی کاسبی کند من هم برای کار به تهران آمدم روزگار ما را از هم جدا نمود اما او از طریق برادرم که در رشته جودو هم باشگاه بودند همیشه جویای احوالم بود تا پارسال که شنیدم مادرش به خاطر بیماری سرطان درگذشته بود بسیار متاثر و ناراحت شدم بعدها شنیدم که به دوستانش گفته بود با از دست دادن مادرم کمرم شکست بعد از عید همین سال برایش کارت دعوت عروسیم را بردم در را زدم در نیمه باز بود و از بالای پله ها میگفت بفرما بالا گفتم نوکرتم مزاحم نمیشوم گفت نوکر نمیخواهم بیا بالا گفتم باید بروم تا پایین آمد رویش را بوسیدم گفت مبارکه "بلا" من عزادارم ولی عروسی تو حتما میام و این آخرین دیدار ما بود من منتظر عروسیت بودم مرد اما مادرت در آسمان ها برایت حجله آراست خوشا به سعادتت اما گله دارم چرا برای من کارت دعوت نفرستادی؟

خاطره از : سجاد خوشوقت

شهید هادی ذوالفقاری

دوشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۴، ۰۳:۲۸ ق.ظ

هادی ذوالفقاری

می‌گفت «من زشت‌ام! اگه شهید بشم هیچ‌کس برام کاری نمی‌کنه! تو یه پوستر برام بزن معروف بشم» و خندید…

این را یکی از دوستان «هادی» عزیز شهید از او روایت کرده است... واین تصویر همان طرح سفارش اوست و چه شیرین است این لبخند.

"وجوه یومئذمسفرةضاحکةمستبشرة"
چهره هایی در آن روز گشاده و نورانی و خندان و مسرور است

(سوره مبارکه عبس/ 38 و 39)


صدرزاده در حین خداحافظی

دوستان بامعرفت، هم رزمای بسیجیم!

می دونم وقتی این نامه رو براتون میخونن از بنده دلخور میشید و به بنده تک خور و یا... میگید .

چون می دونم شماها همتون عاشق جنگ با دشمنان خدا هستید. می دونم عاشق شهادتید...

داداشای عزیزم ببخشید که فرمانده خوبی براتون نبودم اونجوری که لیاقت داشتید نوکری نکردم... به شما قول میدم اگر دستم به دامان حسین بن علی (ع) برسد نام شما را پیش او ببرم...

چند نکته را به حسب وظیفه به شما سفارش می کنم:

- وقتی کار فرهنگی را شروع می کنیم با اولین چیزی که باید بجنگیم خودمان هستیم...

- وقتی که کارتان می گیرد و دورتان شلوغ می شود تازه اول مبارزه است زیرا شیطان به سراغتان می آید، اگر فکر کرده اید که شیطان می گذارد شما به راحتی برای حزب ا... نیرو جذب کنید هرگز...

 - اگر می خواهید کارتان برکت پیدا کند به خانواده شهدا سر بزنید، زندگی نامه شهدا را بخوانید، سعی کنید در روحیه خود شهادت طلبی را پرورش دهید...

- سخنان مقام معظم رهبری را حتما گوش کنید، قلب شما را بیدار می کند و راه درست را نشانتان می دهد.

- دعای ندبه و هیئت چهارشنبه را محکم بچسبید.

- خودسازی دغدغه اصلی شما باشد.

راهش پر رهرو باد.



وصیت نامه شهید حمید تقوی فر

دوشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۱۶ ق.ظ

حمید تقوی فر

به نام خدا

به : همسر، فرزندان، بستگان

احتراما

از همگی حلالیت می طلبم، خودم می دانم عنصر خوبی نبودم و بعضا وظیفه اسلامی خودم را نتوانستم انجام بدهم ولی تلاش کردم و می خواستم که خوب باشم و وظیفه اسلامی خود را نسبت به همه به نحو احسن انجام دهم . لذا مجددا  از همگی حلالیت می طلبم. توصیه یک فرد مسلمان به بازماندگان این است که از دعای خیر فراموشم نکنید. انقلاب اسلامی که آرزوی انبیای الهی، ائمه طاهرین، مومنین  و مومنات، مستضعفین عالم به رهبری امام خمینی (ره) و ایثار و فداکاری شهدا، جانبازان و خانواده ی محترمشان و امت شریف و مقاوم ایران اسلامی محقق شده؛ فراموش نشود. از مساعدت و همکاری رهبر عزیز دست برندارید.

درثانی وحدت خودتان را فراموش نکنید. دنبال اجرای دستورات خداوند متعال و انبیاء و ائمه طاهرین باشید. بهانه برای تفرقه زیاد است و راحت می شود پیدا کرد که از یکدیگر فاصله بگیرید و رضایت شیطان و غضب الهی را فراهم نمایید. هنر این است که دنبال بهانه برای وصل و ارتباط با خدا باشید.

دل نوشته ای از شهید مدافع حرم مصطفی صدر زاده

يكشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۵۸ ب.ظ

شهید مصطفی صدرزاده در یادداشتی به دوستان بسیجی خود می‌نویسد: چه می‌شود روزی سوریه امن و امان شود و کاروان راهیان نور مثل شلمچه و فکه به سمت حلب و دمشق راه بیافتد.
فکرش را بکن، راه می‌روی و راوی می‌گوید اینجا قتلگاه شهید رسول خلیلی است، یا اینجا را که می‌بینی همان جایی است که مهدی عزیزی را دوره کردند و شروع کردند از پایش زدند تا ... شهید شد.

یا مثلا اینجا همان جایی است که شهید حیدری نماز جماعت می‌خواند، شهید بیضایی بالای همین صخره نیروها را رصد میکرد و کمین خورد، شهید شهریاری را که می‌شناسید همین‌جا با لهجه آذری برای بچه‌ها مداحی می‌کرد، یا شهید مرادی آخرین لحظات زندگیش را اینجا در خون خودش غلتیده بود، یا شهید حامد جوانی اینجا عباس‌وار پرکشید.

خدا بیامرزد شهید اسکندری را همین‌جا سرش بالای نیزه رفت و شهید جهاد مغنیه در این دشت با یارانش پر کشید.

عجب حال و هوایی می‌شود کاروان راهیان نور مدافعین حرم، عجب حال و هوایی...





رفتن به شرط شفاعت، وصالی دیگر در بهشت

کمر درد باعث شده بود برای امور خانه از خانمی کمک بخواهم. اما وقتی حاج آقا بود خودش همه کارها را می کرد. نمی گذاشت کسی غیر از خودش کاری بکند. غذا می پخت، خانه را جمع و جور می کرد، میز غذا را می چید و بعد صدایمان می کرد و ماهم مانده بودیم غذا بخوریم یا شرمندگی.

فردای عید غدیر بود. قرار بود قبل از اعزام مجددش و رفتن به ماموریت به کارهای اداری و غیر اداریش بپردازد و سر و سامانش بدهد.

مدتی در اتاق مشغول بودم. جانمازش مانند همیشه رو به قبله باز بود.  بلند شدم و بیرون رفتم. چشمهایم از تعجب گرد شد؛ حاج آقا جلوی در فریزر بود و مشغول تمیز کردن آن. گفتم : مگه شما بیرون نبودید؟کی آمدین من متوجه نشدم؟! چرا زحمت می کشید؟

نگذاشت حرفم را ادامه بدهم؛ لبخندی زد و گفت: دیدم کمرت درد می کند گفتم قبل از رفتن دستی به این فریزر بکشم شما اذیت نشی...

بعد از فارغ شدن از تمیز کردن فریزر رفت سروقت غذا و میز غذا و زنگ زد همه ی بچه ها جمع شدند. توی خانه صدا به صدا نمی رسید؛ نوه ها هرکدام برای حاج آقا شیرین کاری می کردند و حاج آقا در عوض دستمزد مغز بادام ها، بوسه ای می کاشت روی لپشان یا بغلشان می کرد و می نشاند روی پاهایش و آموخته های جدیدشان را گوش می کرد.

وقت غذا که شد همگی دور هم جمع شدیم؛ حاج آقا دست پختش را به همه تعارف کرد و گفت: "بفرمایید آخرین دست پخت بابا!"  

لقمه در دهان همه ماند؛ تلخی کام همه را گرفت. دیدم اوقات بچه ها تلخ شد و در چشم هایشان اشک جمع شده بود. جلو پریدم و گفتم : بابایتان را که می شناسید همیشه از این حرفا میزنه. هشت سال توی تیر و ترکش بوده چیزیش نشده، حالا هم خدا حافظش هست.

بچه ها غذا را تمام کردند اما اضطرابی درون همه مان را گرفته بود. وقت رفتن که شد در خلوت دو نفریمان گفت : وصیت کرده ام همدان من را خاک کنید. به خنده و شوخی گفتم: از این برنامه ها نچین حاجی جان؛ من برای دیدنت نمی توانم هر هفته پاشم بیام همدان مگر اینکه ...

خندید و گفت : به چه شرط؟

گفتم : شفاعتم کن! آن دنیا هم...

حاجی همان طور نگاهم کرد و گفت: آن دنیا هم باز با پروانه خانمم هستم.

وقتی خبر شهات حاج آقا را شنیدم به اتاق رفتم؛ جانمازش را که سال ها به رسم همیشگی اش باز بود جمع کرده بود و من دیر متوجه شدم.


شهید پویا ایزدی

يكشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۴، ۰۳:۳۹ ب.ظ


فرمانده ناحیه مقاومت بسیج لنجان گفت: پیکر شهید پویا ایزدی امروز به تهران منتقل شد.
به گزارش پایگاه 598، حجت الله صفرپور امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در لنجان اظهار کرد: پیکر مطهر شهید پویا ایزدی از مدافعان حرم حضرت زینب (س) در سوریه 4شنبه به کشور انتقال داده شد.
فرمانده ناحیه مقاومت بسیج لنجان با اشاره به برنامه تشییع این شهید والامقام افزود: پیکر این شهید بزرگوار فردا در آغوش گرم مردم شهید پرور لنجان قرار خواهد گرفت.
وی در ادامه تصریح کرد: پنجشنبه شب و با حضور مردم شهید پرور لنجان مراسم وداع با پیکر این شهید عزیز در زرین‌شهر برگزار خواهد شد.
صفرپور در پایان گفت: پیکر شهید پویا ایزدی، پس از وداع در زرین‌شهر، صبح جمعه با بدرقه مردم ولایت مدار شهرستان لنجان به زادگاه وی روستای همام منتقل و به خاک سپرده خواهد شد.

شهیدان حمیدرضا دایی تقی، جبار عراقی و پویا ایزدی از مجاهدین ایرانی، دیروز در دفاع از حرم حضرت زینب(س) و مبارزه با تروریست های تکفیری به شهادت رسیدند.
به گزارش فارس، شهیدان حمیدرضا دایی تقی از اهالی اصفهان، جبار عراقی از خوزستان و پویا ایزدی از لنجان اصفهان از مجاهدین ایرانی بودند که دیروز در دفاع از حرم حضرت زینب(س) و مبارزه با تروریست های تکفیری به شهادت رسیدند.

گفتوگو با همرزم شهید مصطفی صدرزاده

يكشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۴، ۰۳:۳۴ ب.ظ

صدرزاده در حین خداحافظی

ابوزهرا، همرزم شهید مصطفی صدرزاده می‌گوید: برای جامعه تکفیری، آمریکا و اشغالگران فلسطین پیامی داریم؛ «ما فرزندان امام خامنه‌ای هستیم هیچوقت به خطوط قرمز ما نزدیک نشوید». شیعه حاضر است تا پای جان و مال و خانواده خود، از این خطوط قرمز دفاع کند.
ابوزهرا، همرزم شهید صدرزاده درحالی که دوستان شهید را دلداری می‌داد و از گریه و بی‌قراری بسیار آن‌ها جلوگیری می‌کرد، در گفت‌وگو با تسنیم به توصیف ابعاد شخصیت عظیم شهید مصطفی صدرزاده پرداخته و می‌گوید: سردار بزرگ اسلام شهید صدرزاده با اسم جهادی «سیدابراهیم» نزدیک به سه سال از عمر خود را زمانی که می‌توانست کنار همسر و دختر و پسرش باشد؛ در راه اسلام به خاطر امنیت ما و جامعه اسلامی کنار گذاشت. از زندگی خود و زمان‌هایی که می‌توانست در راحتی و آرامش باشد گذشت. در سخت‌ترین شرایط کار کرد و در برنامه‌های مستشاری و عملیاتی در سوریه جزء مدافعان حرم بود.
نمونه‌ای والا از یک فرمانده میدانی بود/با بخیه‌های کشیده نشده در حال خونریزی می‌جنگید
همرزم این شهید مدافع حرم ادامه می‌دهد و می‌گوید: مصطفی صدرزاده نمونه والا و الگویی کامل از یک فرمانده میدانی بود، فرمانده‌ای که یک دقیقه هم نیروی خود را رها نمی‌کرد. از کنار نیروی خودش یک لحظه فاصله نمی‌گرفت. بارها و بارها مجروح شد و در حالت مجروحیت باز هم به خط برمی‌گشت، ما با عصا و با پایی که هنوز جراحتش بسته نشده و با بخیه‌های کشیده نشده‌ای که هنوز خونریزی دارد او را در میدان جنگ می‌دیدیم.
فرمانده گردان لشکر فاطمیون؛ الگویی کامل از عقیده راسخ به ولایت مطلقه فقیه بود
او می‌گوید: من کسی را با اوصاف این چنینی سراغ ندارم. هستند افرادی که چند خصوصیت از این ویژگی‌ها را داشته باشند اما به مساوات شخصیت مصطفی کسی را نمی‌شناسم او الگویی کامل از اخلاق اعتقاد شجاعت و عقیده راسخ به ولایت مطلقه فقیه و نائب‌الامام العصر(عج) امام خامنه‌ای بود. یک سرباز عالی از سپاه امام زمان(عج) بود.
ابوزهرا در ادامه سخنانش توضیح می‌دهد: امروز مصطفی از کنار ما رفته است اما ما فقط با جسمش خداحافظی کرده‌ایم، قطعا درس‌هایی که از او گرفتیم در آینده دفاع و مقاومت همیشه در تاریخ خواهد ماند. ما آموزه‌هایی که از او به دست آوردیم هیچگاه فراموش نخواهیم کرد. مصطفی صدرزاده چه چیزهایی در این ایام که ما توفیق شاگردی در محضرش را داشتیم از او یاد گرفتیم چه نظامی چه اخلاقی و چه شجاعتی که وصف پذیر نیست.
پیام همرزم شهید ایرانی فاطمیون: تکفیری‌ها به خطوط قرمز فرزندان خامنه‌ای نزدیک نشوند
او در بخش پایانی سخنان خود می‌گوید: اما یک پیام داریم برای جامعه تکفیری و آمریکا و برای اهالی فلسطین اشغالی که با اسم اسرائیل دولتی برای خودشان غصب کرده‌اند: ما فرزندان امام خامنه‌ای هستیم اولاً هیچوقت به خطوط قرمز ما نزدیک نشوید. ما خطوط قرمزی داریم شیعه از این خطوط قرمز دفاع می‌کند و حاضر است جان و مال و خانواده‌اش را فدای این خطوط کند. آمریکایی‌ها بدانند غلط زیادی مرتکب شوند ما جواب کارهایشان را می‌دهیم و اسرائیل بداند چیز زیادی از عمرش باقی نمانده است حتی اگر ما نباشیم فرزندان ما هستند و عقیده‌هایمان را به آن‌ها یاد داده‌ایم تا این اسم از نقشه‌های عالم پاک شود و مقدمات ظهور امام زمان(عج) را فراهم خواهیم کرد.
یا ایها تکفیریون! «نحن اَبناء الخامنه‌ای»
ابوزهرا خطاب به تکفیری‌ها جملاتی را به زبان عربی ادا می‌کند و می‌گوید: یا ایها تکفیریون! اِسمَعونی جیّدا نحن اَبناء الخامنه‌ای؛ الی یوم القیامة نحن الموجود و نحن مدافعا الخطوط ِ الاحمر لکل العالم الاسلام من عقیلة سیدة الزینب؛ عقیلة بنی‌هاشم من کربلا من نجف من عقیدتنا.

صحبت های همسر شهید صدرزاده در مراسم تشییع:

يكشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۴، ۰۲:۴۵ ق.ظ

مزار صدرزاده


مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا.
سلام علیکم
سلام بر انبیا و اولیای الهی، سلام بر چهارده نور مقدس، سلام بر سیدالشهدا علیه السلام، سلام و درود خدا بر خمینی کبیر که ما را آبرو بخشید و به ما درس عزت و شهادت داد، سلام بر ارواح طیبه شهدا از صدر اسلام تا کنون و سلام بر مصطفای عزیز، نازنین همسرم، پدر خوب فاطمه و محمد علی، فرزند خود بابا و مادر؛ مادر و پدری که مصطفی را با لقمه حلال، شیر پاک و اشک و عشق به امام حسین(ع) تربیت کردند.
راحت بگویم؛ نبودن مصطفی برای من، فاطمه، محمدعلی، پدر و مادرش و تمام دوستان و خانواده بسیار سخت است. ولی آیا مگر ما از حضرت زینب بالاتریم؟! مگر ما در روضه ها نمی گوییم که ای کاش در کربلا بودیم تا جوانانمان را به یاری امام حسین(ع) می فرستادیم؟ مگر نه این است که رهبرمان حضرت امام خامنه ای حسین زمان است، مگر نه این است که داعش فرزندان آمریکا و صهیونیست هستند؟! یزیدیان و شمر های زمان هستند؟
مگر قرآن نمی فرماید فاعتبروا یا اولی الابصار؟ پس عبرت این است که مدافعان حرم نگذارند دوباره زینب کبری اسیر شود. فاعتبروا یعنی مصطفی فدای رهبر، نه تنها مصطفی بلکه محمدعلی فدای رهبر، فاطمه فدای رهبر، خودم فدای رهبر، تمام دار و ندار هستی مال و زندگی فدای رهبر، خود مصطفی در وصیت نامه‌اش فرموده فقط گوش به فرمان رهبر باشیم.
فاعتبروا ینی مصطفی فدای اسلام، یعنی بی‌تفاوت نباشیم، یعنی اسلام مرز ندارد، فاعتبرو یعنی مصطفی ثابت کرد کل یوم عاشورا، فاعتبروا یعنی مصطفی ثابت کرد باب شهادت باز است. اگر شهدای مدافع نمی رفتند و زبانم لال دوباره زینب کبری(س) اسیر می شد چگونه می توانستیم در صحرای محشر در مقابل حضرت زهرا (س) سرمان را بالا بگیریم؟ ولی حالا تا حد توان روسفید شدیم.
مصطفی عزیز را هدیه کردیم به حضرت زینب، هدیه کردیم به اسلام عزیز، به مکتب و مذهب، به رهبر عزیزتر از جانمان و مگر سرنوشت مقلدان خمینی چیزی جز شهادت است؟! پس راضی هستیم به رضای خداوند مهربان، در پایان از خداوند متعال فرج بقیه الله الاعظم، سلامتی رهبر عزیزمان را میخواهیم و از روح مطهر مصطفی عزیز و از همه شهدا خواهانیم ما را در راه ولایت فقیه و پیروی از سید علی خامنه ای ثابت قدم بدارد، ما را قدردان خون شهدا قرار دهد والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.


خاطره سردار قاسم سلیمانی از شهید سید ابراهیم

يكشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۴، ۰۲:۴۳ ق.ظ

خاطره سردار قاسم سلیمانی از شهید سید ابراهیم که روز چهارشنبه 6 مهرماه در جمع رزمندگان لشگر فاطمیون در خط مقدم جبهه مقاومت سوریه بیان کردند...

...درایام فاطمیه سال قبل بود که شهید حسین بادپا اینجا آمد. در دیرالعدس دیدم که یک صدای خیلی برجسته و مردانه تهرانی از پشت بی سیم می آید، حسین پشت بی سیم با سید ابراهیم داشت صحبت می کرد، نمی شناختمش !پرسیدم این جوان تهرانی از کجا در تیپ فاطمیون جا گرفته ؟! گفت: سید ابراهیم !
صبح که برگشتیم از حسین پرسیدم که این سید ابراهیم کیه که با این صدای بلند و مردونه صحبت می کرد ؟! سید را نشان داد گفت : این !
..یک جوان باریک و نحیف ! گفتم که من فکر می کردم یک آدم با هیکل بزرگ الان باید باشد با آن صدای کلفت و بلند !
یک جوان تو دل برویی بود ، آدم لذت می برد نگاهش کند من واقعا عاشقش بودم.. آن وقت این جوان چون ما راهش نمی دادیم بیاید اینجا رفته بود مشهد در قالب فاطمیون به اسم افغانستانی خودش را ثبت نام کرده بود تا به اینجا برسد ، زرنگ به این می گویند! به ما و امثال ما که دنبال مال جمع کردن و ... هستیم نمی گویند! با ذکاوت کسی است که اینطور کار را بدست می آورد و بالاترین بهره را از آن می گیرد و به نحو احسن از فرصت استفاده می کند، چرا این کار را کرد؟! چون قیمت داشت. ان الله یحب یقاتلون فی سبیل الله ... خدا کسی را که در راهش جهاد می کند دوست دارد ،اگر کسی را خدا دوست داشته باشد محبتش را، عشقش را ،عاطفه اش را و همه چیزش را در دلها پراکنده می کند. امثال سید ابراهیم در خیابان ها خیلی زیاد هستند، اما آن چیزی که سید ابراهیم را عزیز کرد و به این نقطه رساند همین راه بود ...



باشگاه خبرنگاران به نقل از نشریه Foregn Policy درباره سردار همدانی نوشت؛ او در اوایل 1979 برای مبارزه با شورشیان "کردستان" و سپس در جنگ ایران و عراق (دوران 8 سال دفاع مقدس) ایفای نقش کرد.

روزنامه Wall Street Journal درباره سردار همدانی نوشت: ژنرال همدانی یکی از فرماندهان نخبه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده و او به عنوان افسر سپاه پاسداران اعلام خدمت داشته است. همدانی یک متخصص در نحوه رزم عملیات نیروهای منظم با شبه نظامیان است.

سایت Iran Briefing با اشاره به سوابق سردار همدانی در دوران جنگ تحمیلی و مبارزه با ضدانقلاب، یادآور شد: ژنرال همدانی 32 سال خدمت کرده و در جبهه‌های غرب به ایفای نقش پرداخته است.

لت مظلوم سوریه) تجربیات آموزشی به ملت سوریه بدون هیچ انتظاری منتقل شد".