خاطره اى از شهید مدافع حرم محمد حسین مؤمنى به روایت دوستان شهید
شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۲۳ ب.ظ
بسم رب الشهداء
نوروز پارسال می خواستیم بریم اردوی جهاد سازندگی.
یه قلک بزرگ داشت که پول زیادی توش جمع شده بود.
گفت: اگه منو هم ببرید، قلکمو هدیه میدم به اردو ... اسمش توی قرعه کشی در نیومد،
به شوخی گفتم: قلکتو می تونیم ببریم، اما خودتو نه!
شوخی شوخی، قلکش رو هدیه کرد برای مخارج اردوی سازندگی!
امسال یه قلک بزرگتر خریده بود و دوباره داشت توش پول می ریخت!
گذشت و خبر شهادتش رسید ... توی یه تیکه کاغذ که داده بود دست یکی از دوستان، تکلیف بعضی چیزا که ازش مونده بود رو مشخص کرده بود:
لباس ها: هدیه به فقرا
کتاب ها: هدیه به کتابخانه
قلک: هدیه به اردوی جهادی ...
حیف بود شهید نشی رفیق
@labbaykeyazeinab
- ۹۷/۰۱/۱۸