شمارا دعوت کرده بی بی، دوستون داره
دلنوشته
نزدیک های ظهر بود کنار مزار داداش مهدی نشسته بودم که دیدم یه دختر خانمی وارد شد و چشم هاش پر اشک بود..کنارم نشست نگاه به عکس داداش مهدی کرد و گفت این کیه الان تو صحن امام رضا بهم چادر داد و گفت تو را دعوت کردن ناراحت نباش یه لحظه تعجب کردم خدایا چی میگه این..داداش مهدی الان
نفسم داشت بند می امد..گفتم مطمعنی این اقا الان بهت چادر داد.جریان چیه خانم.در حالی که گریه میکرد شروع به تعریف کردگفت.::
وارد حرم شدم حوصله چادر نداشتم گذاشتم رو فرش و بلند شدم یه خانمی با برخورد خیلی بد امد جلوو گفت خانم چرا چادرت سرت نمیکنی .مگه پارک امدی وووو.....................خیلی دلم شکست داشت از حرم من بیرون میکرد .که یکدفعه دیدم یه اقا خادم امد جلوو بهم این چادر داد و گفت ناراحت نباشید شمارا دعوت کرده بی بی، دوستون داره.
ازبغض داشتم خفه میشدم . گفتم خانم مطمعنی که این اقا بهت چادر داد ..گفت به جان مادرم خودش بود...اشک دیگه اجازه صحبت کردن بهم نداد...
اشاره به قبر داداش مهدی کردم و گفتم صاحب این عکس چند ماه که شهید شده..
شھید مدافع حرم مھدے ایمانے
@mehdi_imani13966
- ۹۷/۰۱/۲۲