مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

مدافعان حرم (پروانه های شهر دمشق)

در این وبلاگ شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) معرفی می شوند.

در این وبلاگ سعی می شود با معرفی شهدای مدافع حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، گوشه ای از رشادت های این غیور مردان به تصویر کشیده شود.

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

خودش گمنامی را دوست داشت

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۴۲ ب.ظ


همسر بزرگوار شهید محمود رادمهر : 

محمود می گفت:

 اگر شهید شوم پیکر ندارم و می خواهم در آن دنیا با مادرم زهرا(س) محشور شوم. دنبال پیکرم نگردید!

شهیدان اسدی، رجایی فر و محمود سه شهیدی هستند از ۱۳ شهید خان طومان که عکسی از پیکرشان وجود ندارد.

بعضی از دوستان می گویند ؛ اگر عکسی از آنان نیست شاید اسیر شده باشند و محمود برگردد

اما من در جواب می گویم: 

شهید محمود دوست نداشت پیکری داشته باشد و محمود دیگر بر نمیگردد ، من هم برای پیکرش دعا نمی کنم چون 

خودش گمنامی را دوست داشت.

 @Agamahmoodreza

همیشه پیرو خط امام و رهبری بودند

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۴۰ ب.ظ


همسر شهید مدافع حرم حمزه کاظمی:

بین دوستان به مهمان نوازی معروف بودن، همیشه در مهمانی ها اول به بچه ها غذا میدادن بعد به بزرگترها، در کارهای خیر بخصوص ازدواج جوانان همیشه پیشقدم بودن و تا جایی که امکان داشت کمکشان میکرد، تاکید زیاد در نماز اول وقت داشتند، ارادت بسیار زیادی به رهبر عزیزمان داشتند و همیشه پیرو خط امام و رهبری بودند.

 @Agamahmoodreza

گاهـی مرگــــــ جاودانہ ترین زیستـن است

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۳۷ ب.ظ

دررفتــن

شتابے عجیب داشتید 

و در مانـدن

اکراهے عمیــق 

گاهـی مرگــــــ 

جاودانہ ترین زیستـن است

و شما چہ خوب این را فهمیدید ...

شهید مدافع حرم

محمدرضا عسکری فر

خرمشهر 

 @jamondegan

وصیت نامه شهید مدافع حرم "علیرضا بابایی"

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۳۵ ب.ظ



《《 کانال مدافعان حرم اهل بیت》》

@modafeonharem

پس از رفتنت ردپای تو برزمین مانده است

يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۰۱ ب.ظ

پس از رفتنت ردپای تو برزمین مانده است و امروز من برای اولین سال آسمانی شدنت برایت جشن میگیرم پدر

۶۹/۰۲/۱۵سالروز ولادت شهیدمدافع حرم جمشید زائرشاه از شهدای فاطمیون

کانال شهید فاتح

@Shahidfateh

روایت دلتنگی سمیرا برای پدر

يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۴۳ ب.ظ

روایت دلتنگی سمیرا برای پدر 

شهید احمد حسین بخشی 

محمد حسین که بعد از شهادت پدر دنیا آمد و چیزی از او به‌خاطر ندارد اما سمیرا خوب پدرش را به‌یاد دارد و بعد از شهادت پدرش خیلی بهانه‌اش را می‌گیرد. سمیرا دو سال و 4 ماه داشت که پدرش شهید شد.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، شهید «احمد حسین بخشی» یکی از شهدای فاطمیون است که در مرداد ماه سال 94 به‌شهادت رسید. او یکی از رزمندگان گردان زرهی لشکر فاطمیون بود که با اصابت موشک کورنت توسط تروریست‌های تکفیری در شهر تدمر در سوریه به‌شهادت رسید. پیکر مطهر این شهید 32ساله حدود 40 روز بعد به محل سکونتش در شهر کاشان منتقل شد و در آرامگاه دارالسلام به خاک سپرده شد. شهید بخشی وقتی به‌شهادت رسید، یک دختر 2ساله به‌نام سمیرا و یک پسر داشت که هنوز به دنیا نیامده بود. سمیرای شهید بخشی الآن 4ساله و برادرش محمد حسین یک‌ساله است.

همسر شهید احمد حسین بخشی می‌گوید: سال 91 من و همسرم در افغانستان ازدواج کردیم و سال 93 بود که به ایران مهاجرت کردیم. در تمام این مدت ساکن شهر کاشان بودیم و همسرم شغل آزاد داشت. اما با شدت گرفتن جنگ در سوریه او هم راهی میدان دفاع از حرم اهل بیت(ع) شد. بار اول همان سال 93 بود که به سوریه رفت و بار دوم اواخر خرداد 94 بود که با همرزمانش در لشکر فاطمیون راهی سوریه شد. اما 13 مرداد ماه به‌شهادت رسید.

او در مورد دلتنگی فرزندانش بعد از شهادت پدر می‌گوید: محمد حسین که بعد از شهادت پدر دنیا آمد و چیزی از او به‌خاطر ندارد اما سمیرا خوب پدرش را به‌یاد دارد و بعد از شهادت پدرش خیلی بهانه‌اش را می‌گیرد. سمیرا دو سال و 4 ماه داشت که پدرش شهید شد. قبل شهادت همسرم، سمیرا و پدرش برای مراسم گل‌چینی و گلاب‌گیری در کاشان به طبیعت‌گردی می‌رفتند و این خاطرات خوب در ذهن سمیرا مانده، حالا هر موقع که چشمش به گل و گیاه می‌افتد به من می‌گوید: «مامان! یادت هست با بابا چقدر گل می‌چیدیم؟»

همسر شهید بخشی دلتنگی‌های دخترش را چنین روایت می‌کند: خیلی وقت‌ها دلتنگ پدرش می‌شود و می‌گوید: «مامان! بابایم کجاست؟» من می‌گویم: «بابا رفته پیش خدا»، می‌پرسد: «کی برمی‌گردد؟» و من می‌گویم: «بابا دیگر برنمی‌گردد.»، سؤال زیاد دارد و خیلی دلتنگ او می‌شود. یک شب یادم هست از خانه یکی از بستگان به منزل آمدیم و محمد حسین در بغل من بود که باز سمیرا شروع کرد به بهانه گرفتن. می‌گفت: «مامان! کسی نیست من را بغل کند.»، من او را هم در بغل گرفتم تا هر دو را نوازش کنم اما سمیرا آرام نشد، سراغ پدرش را می‌گرفت. عکس پدرش را به‌ناچار مقابلش گذاشتم تا کمی آرام شود. او عکس پدر را گرفت و شروع کرد به گریه کردن. من از گریه‌های او فیلم می‌گرفتم و خودم هم هم‌زمان اشک می‌ریختم.

منبع: تسنیم

گفت برایم رضایت بگیر

يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۴۱ ب.ظ

دوست شهید مدافع حرم مهدی موحدنیا:

سه سال بود که ازدواج کرده بود و فرزندش اباالفضل چهار ماهه است.اخیرا بین او و یکی از بستگان،مساله ای پیش آمده بود که وقتی سوریه رفت با من تماس گرفت و گفت برایم رضایت بگیر،فکر میکنم این مساله،مانع شهادتم شده است.وقتی رضایت گرفتم آرام گرفت.همیشه دست و پای مادرش را غرق بوسه میکرد و میگفت سعادت من در کف پای مادرم.این اواخر شهید از همسرش تقاضا کرده بود برایش عکس و فیلم فرزند خردسالش را نفرستد تا مبادا در راه شهادت دلش بلرزد و پشیمان شود.

https://eitaa.com/agamahmoodreza

ׂׂمدافـع حرمے کہ در تفحص شهدا بہ شهـــــــادت رسید...

يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۳۶ ب.ظ


ׂׂمدافـع حرمے کہ در 

تفحص شهدا بہ شهـــــــادت رسید...

در اربـعین سـال ۹۴ مـوکبـے بـه همراه تعدادے از دوستان همرزم در ڪربلا زده بودند، علی آقا یکے از ارڪان آن موڪب بودوبراےخدمت به زوار امام حسین (ع) سراز پا نمےشناخت ، بعد از بازگشت از ڪربلا عازم سوریه شد و به عنوان یڪ فرمانده موثر در جنگ با داعشیان مزدور شناخته شد.

 بعـد از پـایان مـامـوریـتش در سوریه مجدداًبرای پیداڪردن اجسادمطهرشهدا عازم منطقه غرب کشوروخاک عراق شدو

در اردیبهشت ۹۵ در آخرین سفرش برای

پیداکردن شهدای لشکر ۲۷ حضرت رسول الله(ص) در عملیات والفجر ۴ در منطقہ 

کانی‌مانگا پنـجوین عـراق چـندین شـهید پیدامےکند و در آخرین پیامش در شـبکه مجازےنیم ساعت قبل ازشهادت مےگوید «اینجا شهــید باران است» که بہ روی مین والمری رفتہ و یکی ازپاهایش قطع و پای دیگر هم خردمےشود و در همانجا به خیل شـهــــدای همـان عـمـلیات مے پـیوندد و به آرزوے دیرینه اش مےرسد.

شهید سردار علیرضا شمسی پور

ڪانال جاماندگان قافله شهدا

 @jamondegan


شهادتش رو همون جا گرفت...

يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۳۶ ب.ظ


شهدای غواص رو آوردن اصفهان

 مسلم تا اذان صبح نمازشب خوند بالاسر شهدا

شهادتش رو همون جا گرفت...

شهید مسلم خیزاب

 @jamondegan


نماز شبش ترک نمی‌شد

شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۵۲ ب.ظ


همسر شهید مدافع حرم فیروز حمیدی زاده:

فیروز خیلی به پدر و مادر احترام می‌گذاشت. به‌طور کلی احترام گذاشتن به دیگران خیلی برایش اهمیت داشت. در بحث کاری هم خیلی حساس بود. مثلا استفاده از ماشین یا تلفن اداره را برای خودش مجاز نمی‌دانست.

کمک به دیگران مخصوصا مستضعفین هم برایش خیلی مهم بود، حتی وقتی که دست و بالش تنگ بود.

یک روز شنیدم که شخصی، چند وقت در اداره رفت و آمد داشته ولی کارش راه نمی‌افتاده. تا اینکه فیروز از او می‌پرسد: "حاجی چه می‌خواهی؟" او هم مشکلش را می‌گوید. فیروز خودش می‌رود و همه کارهای آن بنده خدا را انجام می‌دهد. وقتی او برمی‌گردد منزل به همسرش می‌گوید که من امروز امام را دیدم.

الان نیز خیلی از افراد می‌آیند و می‌گویند که شهید حاجت ما را داده و کار ما را راه انداخته است. در هنگام حضورش در سوریه نیز دوستانش می‌گفتند به جای بقیه سر پست نگهبانی می‌داده است و دم در می‌خوابیده. حتی بعضی افراد می‌آمدند و پای او را لگد می‌کردند، تکان نمی‌خورده تا کسی ناراحت نشود. داروها و وسایلی را که برایش گذاشته بودم را هم به دوستان بخشیده بود و اینکه نماز شبش ترک نمی‌شد.

 @Agamahmoodreza

همیشه نمازش را سر وقت می خواند

شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۵۱ ب.ظ

به روایت مادر فرمانده حسین:

همیشه نمازش را سر وقت می خواند. یک بار نشد به او بگویم مرتضی بلند شو نماز بخوان! اصلا نفهمیدیم کی به سن تکلیف رسید. از چهار ، پنج سال قبل از سن تکلیف همه ی نمازهایش را می خواند و روزه هایش را می گرفت. سنش که بالاتر رفت ، نماز شب هم می خواند. نیمه شب بلند می شد و با خدا مناجات می کرد. جوانی اش را این طور شروع کرد.

@farmandeh_hossein64

پرواز کردم و از آن بالا پیکرم را میبینم و میخندم..

شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۴۹ ب.ظ


 دو روز قبل از اعزام به سوریه میگفت:

خواب دیدم بدنم با خمپاره

 قطعه قطعه شده و به آسمان

 پرواز کردم و از آن بالا 

پیکرم را میبینم و میخندم..

شهید سید جواد اسدی

 @jamondegan


خاطره ای از شهید مدافع حرم علیرضا قلی پور

شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۴۷ ب.ظ



از همرزم علیرضا شنیدم که میگفت:علیرضا شبها تو سوریه نماز شب میخواند.اولین نفری بود که بلند میشد اذان میگفت و نماز جماعت برگزار میکرد.استاد قرآنمون بود و شب ها میگفت:بیاین سوره ذاریات بخونیم..

برسی کردم دیدم امام صادق (ع)فرمودند هر کسی سوره ذاریات را قرائت نماید،مانند چراغی درخشان موجب نورانیت او در قبر میشود.

 @Agamahmoodreza

هردو خادم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها بودیم

شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۴۴ ب.ظ

 همسر شهید مصطفی نبی لو نوشته اند:

اگر خداقبول کنه هردو خادم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها بودیم دفعه ی آخر که برای خداحافظی رفتیم حرم، وقتی برمیگشتیم به ما گفت دفعات قبلی خودم کار روخراب کردم عزیز!

 گفتم چرا؟

 گفتن چون همیشه موقع خداحافظی میگفتم یا حضرت معصومه(س) من را یه دوماهی قرض بده به حضرت زینب(س) برم نوکری خانم رو کنم...

ولی اینبار از حضرت خواستم من رو ببخشه به حضرت زینب(س) منم خندیدیم گفتم خب چه فرقی کرد گفت اینها دریای کرم هستن چیزی روکه ببخشند دیگر پس نمیگیرند...

عزیزترینم چقدر با دل پاک ازحضرت درخواست کردی تو رو ببخشه به حضرت زینب(س)چون دقیقا روز شنبه که روز خدمتمون به کریمه اهل بیت علیها سلام بود بخشیده شدی به حضرت زینب(س)...

@MolazemanHaram69


جوانی فعال، کاری، پرتلاش اما بدون ادعا

پنجشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۴۱ ب.ظ

هادی دلها

بارها در برگزاری یادواره شهدا ی مختلف به خصوص یادواره شهید ابراهیم هادی کمک می کرد 

جوانی فعال، کاری، پرتلاش اما بدون ادعا

شهید محمد هادی ذوالفقاری

 @jamondegan