استوری همسر شهید سیاهکالی به مناسبت روز پاسدار
امام حسین علیه السلام:
مباداازکسانی باشی که ازگناه دیگران بیمناکندوازکیفرگناه خودآسوده خاطرند.
روزت مبارک
استوری همسر شهید سیاهکالی
به مناسبت روز پاسدار
@jamondegan
امام حسین علیه السلام:
مباداازکسانی باشی که ازگناه دیگران بیمناکندوازکیفرگناه خودآسوده خاطرند.
روزت مبارک
استوری همسر شهید سیاهکالی
به مناسبت روز پاسدار
@jamondegan
روزپاسدارمبارک
نظاماسلامی به پاسداران غیوروشجاعی که مایهعزت واقتدارایرانِاسلامی هستند افتخارمیکند وبه خودمیبالد
فدائیانسیدعلی مدافعانحرم
@jamondegan
شهادت طلبی،از زبان تا دل
شهید مدافع حرم سعید مسافر
@jamondegan
مادر شهید جهانی: خودم هم دوست دارم "شهید" شوم/ جواد میگفت "باید برویم تا یک آجر از حرم حضرت زینب(س) کم نشود"
مادر شهید مدافع حرم با تأکید بر "من امروز خودم هم دوست دارم شهید بشوم چون شهید شدن واقعاً مایه افتخار است"، میگوید: شهید جهانی همواره میگفت "این وظیفه ماست، باید برویم تا یک آجر از حرم حضرت زینب(س) کم نشود".
به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد مقدس، شهید جواد جهانی 22 آبانماه امسال در شهر حلب و برای دفاع از حرم الگوی صبر و مقاومت حضرت زینب(س) به شهادت رسید. شهید جهانی پدر دو فرزند بهنامهای علی و فاطمه است که نوروز 96 را با جای خالی پدر بر سر سفره هفتسین خالی آغاز میکنند اما خانوادهای صبور و مهربان کنار خود دارند؛ در این روزها که به ایام میلاد باسعادت حضرت زهرا(س) نزدیک میشویم برای عرض ادب و تبریک خدمت خانم معصومه صبری مادر بزرگوار شهید جهانی رسیدیم و گفتوگویی خواندنی و دلنشین با ایشان داشتیم.
تسنیم: شهید جهانی را برای ما معرفی کنید و از روحیات و علایق شخصی وی در دوران کودکی و نوجوانی بگویید.
مادر شهید جهانی: شهید جواد جهانی متولد هفتم دی ماه 1360 در مشهد است. از دوران کودکی و نوجوانی علاقه خاصی به ائمه اطهار(ع) و انجام واجبات دینی داشت؛ یک روز وقتی هنوز به سن تکلیف نرسیده بود دیدم که وضو گرفته و نماز میخواند و بعد از آن هیچوقت ندیدم که نمازش را ترک کند و روزههایش را مرتب میگرفت.
با وجود اینکه مسجد از خانهمان نسبتاً دور بود؛ نیمههای شب به مسجد میرفت و وقتی برمیگشت من و پدرش را برای نماز صبح بیدار میکرد؛ اکنون نیز در وصیتنامهاش نگفته که نماز یا روزه قرضی دارد. از وقتی که خودش را شناخت همیشه بیشتر نمازهایش را بهجماعت در مسجد میخواند، در تمامی راهپیماییها حضور داشت و در حوزه فعالیتهای فرهنگی و انقلابی بسیار فعال بود.
تسنیم: فکر میکنید چه شد که پسر شما تصمیم گرفتند عازم سوریه شده و به جبهه مدافعان حرم حضرت زینب(س) بپیوندند؟
مادر شهید جهانی: شهید جهانی زمانی که به شهادت رسید بار چهارمی بود که عازم سوریه شده بود؛ نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که تصمیم گرفت به سوریه برود و مدافع حرم شود اما همیشه میگفت "من دوست دارم شهید شوم".
حدود 15 سال پیش و زمانی که هیچ جنگی نبود موقعی که به خواستگاری رفته بودیم، نخستین حرفی که به خانمش گفت این بود که "اگر روزی جنگی رخ دهد من به جبهه میروم و نباید جلودار من شوی". به من میگفت "مادر، شما از من راضی باشید، میخواهم بروم و شهید بشوم چون اگر نروم از حضرت فاطمه زهرا(س) خجالت میکشم". خودش راه شهادت را انتخاب کرده بود و میگفت "دوست ندارم بهمرگ طبیعی بمیرم" و در نهایت هم قسمتش شد که در تاریخ 95/08/22 در حلب شهید شود.
تسنیم: چگونه از خبر شهادت ایشان باخبر شدید؟
مادر شهید جهانی: روز یکشنبه بود که میخواستم به جلسه قرآن بروم؛ اما پسر بزرگترم که شب قبلش در مسجد سجاد(ع) با او صحبت کرده بودند و اطلاع داشت از من خواست که درِ مغازهاش که در همسایگی منزل ما است بمانم. کمی بعد ماشینی آمد و سراغ منزل آقای جهانی را گرفت و خودش را از دوستان جواد معرفی کرد و بهمحضی که این را گفت از وی پرسیدم "برای جواد اتفاقی افتاده است؟" گفت "نه" ولی من گفتم "فکر میکنم شهید شده است".
اصلاً وقتی آن آقا را دیدم حس کردم که پسرم به شهادت رسیده اما او گفت "فکرمیکنم مجروح شده باشد". وقتی از پسر بزرگترم پرسیدم با اینکه نمیخواست من متوجه شوم اما ناراحتی را در چهرهاش دیدم؛ پسرم گفت "حاضر شوید تا به خانه جواد برویم" و وقتی رسیدم دیدم مسئولانی از شهرداری، بنیاد شهید و روزنامه خراسان آنجا هستند.
تسنیم: شما مخالفتی با حضور فرزندتان در جبهههای جنگ با نیروهای تکفیری و دشمن نداشتید؟
مادر شهید جهانی: پسرم دو فرزند دارد؛ یک دختر 13ساله و یک پسر 8ساله بهنامهای فاطمه و علی؛ اوایل بهخاطر بچههای کوچکش نمیخواستم که به سوریه برود و او مرا به خانه شهیدان میبرد تا با مادران آنها صحبت کنم و راضی شوم چون پسرم دوست داشت که من راضی باشم.
تصاویری را از مادران شهید به من نشان میداد و میگفت "مادر! ببین این مادر شهید چقدر خوشحال است و میخندد" و من هم وقتی سر مزارش رفتم اصلاً گریه نکردم و گفتم "ببین همانطور که تو دوست داشتی". حالا وقتی با خانوادههایی که چند فرزند دارند که دوست دارند به سوریه بروند میگویم، "راضی باشید و مدیونید اگر اجازه ندهید چون در آن دنیا جلوی ما را میگیرند". من امروز خودم هم دوست دارم شهید بشوم چون شهید شدن واقعاً مایه افتخار است.
تسنیم: فکر میکنید اگر پسر شما و امثال ایشان مدافع حرم نمیشدند و به سوریه نمیرفتند اکنون حرم حضرت زینب(س) چه وضعیتی داشت؟
مادر شهید جهانی: پسرم هم همیشه همین موضوع را میگفت، من اوایل به او میگفتم "دو فرزند کوچک داری که به تو احتیاج دارند" اما میگفت "مادر، من اگر نروم شما اینجا نمیتوانید راحت باشید؛ من و این و آن باید برویم تا شما آسایش داشته باشید.
کسی برای حفاظت از حرم حضرت زینب(س) نیست و این وظیفه ما است، باید برویم تا یک آجر از حرم حضرت زینب(س) کم نشود". واقعاً تمام کسانی که برای دفاع از حرم میروند سنگ تمام میگذارند. شهید محرابی سه فرزند و پسر خودم دو فرزند دارد شهید حریری بهتازگی عقد کرده بود و مانند اینان بسیارند که از همه چیز خود گذشتند. از وقتی پسرم به شهادت رسیده افراد بسیاری از اقوام و آشنایانمان مثل داماد و پسران دیگرم دوست دارند که به سوریه بروند.
تسنیم: شما بهعنوان مادری که فرزندش در این راه به شهادت رسیده راضی هستید که فرزندان دیگرتان هم به سوریه بروند و به مدافعان حرم بپیوندند؟
مادر شهید جهانی: بله؛ راضی هستم، چهچیزی بهتر از شهادت؟ شهادت مایه افتخار است؛ آدم تا وقتی که خودش شهیدی را تقدیم نکرده انگار نمیداند و بهدرستی درک نمیکند اما وقتی خودت شهید میدهی، میفهمی که چقدر خوب است. البته سخت است اما حضرت فاطمه زهرا(س) و حضرت زینب(س) خودشان صبر تحمل این سختی را به آدم میدهند چون فرزندت به راه خدا میرود و خدا خودش کمک میکند.
تسنیم: وقتی وارد منزلتان شدم، دیدم که عکسی از مقام معظم رهبری را روبهروی عکس شهید جهانی قرار دادهاید، تاکنون دیداری با رهبر انقلاب داشتهاید؟
مادر شهید جهانی: دیداری با ایشان نداشتیم اما تمام خانواده جانمان فدای رهبر است و پیرو ولایت فقیه و عاشق ایشان هستیم، دوست دارم شعرهای خوبی بنویسم که وقتی ایشان را دیدم به دستشان بدهم تا بخوانند. همیشه برای رهبر دعا میکنم که سلامت باشند و خدا از عمر ما بردارد و به عمر ایشان بیفزاید تا بتوانند مملکت را اداره کنند.
تسنیم: از خاطراتتان با شهید بیشتر برایمان بگویید و اینکه مهمترین ویژگیهای اخلاقی ایشان چه بود؟
مادر شهید جهانی: پسرم روی نماز اول وقت و حجاب خیلی تأکید داشت. زمانی که به سوریه رفته بود پسر خردسالش میگفت "پدر من خدایی است" و وقتی دلیلش را پرسیدیم گفت "چون خیلی نماز میخواند".
وقتی مراسم دعای ندبه و دعای کمیل داشتیم شهید از ابتدا تا انتها اشک میریخت و همیشه میخواست که همه با هم مهربان باشند طوری که اکنون که به شهادت رسیده است همه میگویند "جوادآقا لیاقت شهیدشدن را داشته" و من هم همین فکر را میکنم که پسرم لیاقتش را داشت.
پسرم واقعاً به حضرت فاطمه زهرا(س) ارادت و علاقه داشت و در وصیتنامهاش گفته که "اگر کسی میخواهد مرا یاد کند سه بار بگوید یا زهرا(س)". هرجا اسم ایشان میآمد بلند بلند گریه میکرد.
فکر میکنم از روزی که شهیدمان به خاک سپرده شد خداوند نور خاصی در قلب من قرار داد و قلبم را روشن کرده است. وقتی در خانه مینشینم و به عکسش نگاه میکنم اصلاً به من اجازه نمیدهد که به گذشته یا آینده فکر کنم و انگار میگوید "مادر، من زنده و در کنارت هستم". هربار که میخواهم در فکرش روم دلم را جای دل حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) میگذارم و میگویم ما یک شهید دادیم اما فرزندان امامان ما از کودک 6ماهه تا سنین دیگر به شهادت رسیدند. فقط برای شوهرم، عروسم و بچههایش دعا میکنم که خدا به آنان صبر دهد.
گفتوگو از فرزانه زنگی
خبرگزاری فارس_ فاطمه جمالزاده؛ شهادت تعدادی از رزمندگان ایرانی در پی حمله رژیم صهیونیستی به فرودگاه نظامی T4در حومهحمص که بامداد روز دوشنبه ۲۰ فروردین ماه سال جاری اتفاق افتاد، این رژیم غاصب را به نابودی حتمی نزدیکتر کرد.
گویی رژیم صهیونیستی، خود نیز بوی این نابودی زود هنگام به مشامش رسیده است که اینگونه مضطربانه و عجولانه به بهانه حمله به سوریه با همپیمانی آمریکا و عربستان سعودی لشکریان سست عنصر خود را به خط کرده است. لشکرکشی میکند و غافل است از اینکه در جبهه مقاومت اسلامی ما ایمان، غیرت و انسانیت حرف نخست را میزند؛ ایمانی که هیچ چیز را یارای مقابله با آن نیست، غیرتی که اگر گل کند تمام هستی آنان را به یکباره به آتش میکشد و انسانیتی که هیچ حد و مرزی ندارد.
شهید «مهدی لطفی نیاسر» از بسیجیان استان قم و برادر رئیس صدا و سیمای مرکز قم نیز یکی از شهدای ایران طی حمله رژیم صهیونیستی به فرودگاه نظامی T4 است، شهیدی که آرزو داشت در میدان نبرد اگر میکشد صهیونیست بکشد و اگر شهید میشود به دست صهیونیستها شهید شود.
ویژگیهای بارز اخلاقی شهید مهدی لطفی نیاسر، علت حضور وی در جبهه مقاومت و نوع مواجهه خانواده این شهید با شهادت وی از جمله محورهایی هستند که پیرامون آن با حجتالاسلام محمد لطفی نیاسر، برادر این شهید و رئیس صداوسیمای مرکز قم به گفتوگو پرداختهایم که در ادامه میخوانید:
فارس: چه لزومی برای حضور برادر شما در جبهه مقاومت وجود داشت؟
لطفی نیاسر: ما مسلمانان آرمانهایی داریم که یکی از این آرمانها دفاع از مظلوم است؛ همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند در زمینه دفاع از مظلوم هیچ حد و مرزی برای خود قائل نیستیم.
همچنین بر اساس فرمایش امام علی(ع) مبنی بر اینکه:« اگر کسی بنشیند تا دشمن وارد خانه او شود، ذلیل خواهد شد.» برادرم اجازه نمیداد مردم کشورش ذلیل شوند و غیرتش او را به میدان نبرد کشاند.
دشمن صهیونیستی بارها با اقدامات خود نشان داده است که به هیچ حد و مرز و قانونی پایبند نیست؛ از این رو ضروری است برای حفظ عزت، استقلال و کشورمان در راستای حفظ، استحکام و گستردگی جبهه مقاومت تلاش کنیم. این مسئله نیز یکی از آرمانهای آقا مهدی بود.
فارس: آقا مهدی فرزند چندم خانواده بودند؟ کمی از خلقیات ایشان برایمان بگویید؟*شهید «مهدی لطفی نیاسر» به فرامین مقام معظم رهبری توجه ویژه داشت
لطفی نیاسر: مهدی فرزند چهارم خانواده بود. از جمله خصوصیات اخلاقی بارز وی جدیت در کار و تحصیل و همچنین تلاش ویژه در راستای تحقق سخنان و فرامینی که از سوی مقام معظم رهبری مطرح میشد، بود. نگاهش متمرکز بر تحصیل، تحقیق، طراحی و نگاه به آینده بود.
سادهزیستی مهدی کاملاً در زندگیاش پیدا بود. بیادعا بودن او زبانزد همه دوستان و آشنایان بود، خیلی از کسانی که او را میشناختند تا پس از شهادتش از شغل و فعالیتهای وی بیخبر بودند.
فارس: شهادت آقا مهدی در نگاه خانواده شما چگونه است؟
لطفی نیاسر: در خانواده ما پنج فرزند بودیم، برای عرض خبر شهادت مهدی به پدرم گفتم:« باید خمس فرزندان خود را به اسلام و انقلاب تقدیم کنید.»
وقتی اینگونه خبر شهادت مهدی را به پدرم دادم تنها جملهای که در جواب گفت این بود که:« هیچ مانعی ندارد.» نیم ساعت بعد تعدادی از نیروهای سپاه و مجموعهای از دوستان برای عرض خبر شهادت مهدی به منزل پدرم آمدند، در این جلسه پدرم حدود 40 دقیقه درباره ارزش شهادت، راهی که مهدی در آن وارد شده است و ارزش مقاومت در این راه صحبت کرد و من بیتابی از پدرم ندیدم.
*حمله رژیم صهیونیستی به T4 مقدمه سقوط اسرائیل خواهد شد
فارس: مادر آقا مهدی چطور با این مسئله مواجه شدند؟
لطفی نیاسر: مادرم نیز همانند پدرم رفتار کرد. روزی که در منزل پدرم برنامهای برای آقا مهدی برگزار شد مشاهده کردم که مادرم در حال آرام کردن بقیه است.
مادرم، خواهر شهید هم هست؛ شهید میرسیفی برادر مادرم در سال 61 به شهادت رسیدند.
لطفی نیاسر: برخی از دوستانم به دفترم آمدند و به من اطلاع دادند که طی حمله جنایتکارانه رژیم صهیونیستی به فرودگاه نظامی T4، برادرم به شهادت رسیده است. پس از شنیدن این خبر گفتم:« انشاءالله که خیر است . . . » سپس رفتم برای پیگیری کارهای لازم.فارس: خودتان چگونه از شهادت برادرتان مطلع شدید؟ وقتی متوجه این خبر شدید عکسالعملتان چه بود؟
فارس: بر اساس فرهنگ قرآنی بفرمایید به ناحق ریخته شدن خون افرادی مانند برادر شما چه سرنوشتی را برای رژیم صهیونیستی رقم خواهد زد؟
لطفی نیاسر: بر اساس فرهنگ قرآنی وقتی خونی به ظلم بر زمین ریخته میشود، خود خداوند حاکم و انتقامگیرنده آن خون است.
همچنین بارها ثابت شده است که جوشش خون شهدا موجب حرکت مردم و افزایش بصیرت اجتماعی جامعه مسلمانان میشود. همانگونه که سیدحسن نصرالله در سخنرانی اخیر خود گفت پیش از این حمله رژیم صهیونیستی، به گونهای بود و پس از این حمله نقطه عطفی خواهد بود که تاریخ تغییر خواهد کرد و مقدمه سقوط اسرائیل خواهد شد.
فارس: صحبت شما خطاب به سردمداران رژیم صهیونیستی:*
داغ ناله و گریه بر شهیدمان را بر دل رژیم صهیونیستی میگذاریم
لطفی نیاسر: ما حتی داغ ناله کردن و گریه بر شهیدمان را بر دل رژیم صهیونیستی خواهیم گذاشت و نه تنها در این مسیر دست از ولایت بر نمیداریم بلکه با شدت و قدرت بیشتر با فرماندهی مقام معظم رهبری این راه را تا انتها خواهیم پیمود.
فارس: توصیه شما به نسل جوان و کسانی که می خواهند نگذارند خون مهدی و دیگر شهدا پایمال شود چیست؟
لطفی نیاسر: ضریب هوشی جوانان ایران از متوسط جهانی بالاتر است، با توجه به اینکه در روایات اسلامی آمده است «العلم سلطان: علم قدرت میآورد» لازم است که جوانان خوب ایران در تداوم راه برادر شهیدم در زمینه علمی برای ارتقای سطح قدرت کشور اسلامیمان، زاویههای مختلف علمی را بپیمایند تا به آیندهای روشنتر دستیابیم.
لازم است هر کسی در هر کجا که هست خود را وقف کاری کند که بر عهده دارد چرا که فرصتی برای سوزاندن وقت نداریم و باید قدر فرصتهایی که در اختیار داریم را بدانیم تا بتوانیم با قدرت راه را بپیماییم و به مقصد برسیم.
گوشه ای از وصیت نامه ی شهید محمد مهدی لطفی نیاسر در سفر عمره
شهید راه نابودی اسرائیل
@Sh_MahdiLotfi
تصاویر شهدای مدافع حرم ارتش در یک قاب
۲۹فروردین، روز ارتش جمهوری اسلامی گرامی باد
https://t.me/joinchat/C9nfRDyiUT9Ge3dS7KO61g
امروز با من بیا
تا گمنامی را مشق ڪنیم
گمنام ڪه باشی
ذڪروخیر مردانگےات
نقل دهان آسمانیان میشود
شهید جاویدالاثر رضا عباسی
@jamondegan
بسم الله
قربة الی الله
گفت:
توی دیدگاه داشتن کار بچه ها رو رصد میکردن.
کار گره خورده بود. به احتیاط گفتن وارد عمل بشه. یگان احتیاط داشت کارشو خوب پیش میبرد. تا اینکه اعلام کردن خاکریز فتح شد.
گفت:
همه با خوشحالی یه نفس راحتی کشیدن. مراد شاید از همه خوشحالتر بود. تا خاکریز فتح شد اومد و به حاجی گفت من برم تو خط به بچه ها سربزنم و خط رو چک کنم. ان شاءالله بتونیم سریع یه گام دیگه هم هول بدیم بریم جلو.
گفت:
فرمانده حرف مراد رو قبول کرد. مراد داشت میرفت که حاجی گفت حیدر تو هم باهاش برو. تو احتیاط بچه هایی اگه قرار باشه شب همینجا بمونن باید بچه هات بیان خط رو تحویل بگیرن.
گفت:
حیدر کلاهش رو گذاشت سرش و حرکت کرد. چند قدمی که رفت برگشت و با خنده گفت، تا شما شهیدم نکنید ول کنم نیستید. و با همون لبخند به طرف پایین حرکت کرد.
گفت:
حاجی بهشون گفت با ماشین نرید خطر داره. با موتور برید...
.
گفت:
از پشت بیسیم داشتیم اتفاقات رو رصد میکردیم. معلوم بود خبری شده. آخه تا یه ربع بیست دقیقه پیش که اعلام کردن خاکریز فتح شده اوضاع خوب بود ولی الان مثل اینکه خبری شده...
گفت:
چند نفر داشتن از اونور خاکریز به سمت ما میومدن. مراد سریع خودشو رو به ما رسوند و گفت نزنید نزنید بچه های خودمونن؛ و رفت رو خاکریز و به نشونه ی اینکه به اونا بگه اینجا امنِ تا بیان سمت ما چند بار دستش رو تکون داد و یا زینب گفت.
ولی یکی از اونا اسحله رو به سمت مراد گرفت و شلیک کرد.
تیر به سینه ی مراد نشست.
مراد سینه اش رو گرفت یه یازهرا گفت و افتاد زمین.
مسلحین دورمون زده بودن...
گفت:
از حیدر خبری نبود. میگفتن شهید شده ولی کسی باهاش نبود که دقیق بگه چی شده تا اینکه فرداش تو کانالای مسلحین عکس شهدا رو گذاشته بودن.
یکی از اون عکسا عکس حیدر بود...به پشت افتاده بود و تیر تو صورتش مثل یه سیلی نشسته بود.
البته عکس واید بود و حیدر گوشه ی تصویر بود.
معلوم بود که هنوز نمیدونستن حیدر ایرانیه...
گفت:
چند بار تصمیم گرفتن که برن و جنازه های حیدر و مراد رو بیارن ولی نشد.
منطقه آلوده بود و دست دشمن...
اما در واقع نمیدونستن که آرزوی خود حیدر این بود که جنازه اش به ایران برنگرده...
میگم:
....بگذریم
چی دارم بگم...
خوش به حالت مراد
خوش به حالت حیدر
مزد سالها تلاشتون رو از دست حضرت زهرا گرفتید.
دست مریزاد بچه ها.
ولی حالا که دستتون به جایی میرسه،
ما رو فراموش نکنیدااا
دست ما رو هم بگیرید
ما که زمین خوردیم
ما که تو گل موندیم.
حیدر
مراد
شهیدمرادعباسی
شهیدمحمدجنتی
@bi_to_be_sar_nemishavadd
ای خواجه چه جویی ز شب قدر نشانی هرشب شب قدر است، اگر قدر بدانی
دست نوشته شهید مدافع حرم «سیداحمد حسینی» از لشکر فاطمیون
@jamondeg
📖آنان(شهدا) را مژده نعمت وفضل خدا میدهند وخدا پاداش مومنان را تباه نمیکند
سوره آل عمران آیه171
سالروزشهادت مدافع حرم علیرضا صفرپور
استان گلستان شهر گنبد
@jamondegan
پرواز پرستویی دیگر...
رزمنده مدافع حرم عجب گل غلامی در مورخ 14 فروردین،در راه دفاع
ازحرم حضرت زینب(س)،به فیض شهادت نائل آمد
فاطمیون
@jamondegan
ناگفتههای مهدیه بیگلری همسر شهید مدافع حرم ارتش؛ صادق شیبک؛
عاشقی که به آرزویش رسید
شهید صادق شیبک
گفت «دیگه دارم به آرزوی دیرینهام میرسم باید برم ماموریت و این ماموریت تقریبا دو ماه طول خواهد کشید»، از ماموریتهایی که همیشه در ارتش داشت آگاه بودم گفتم اشکالی نداره موفق باشید...
گروه جهاد و مقاومت مشرق - من با شهید مدافع حرم نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران سروان صادق شیبک چهار سال زندگی کردم. در این مدت کوتاه از ایشان درسهای معنوی بزرگی گرفتم و هر روزش برای من خاطره بود. از نظر اخلاق و رفتار، واقعا مثل فرشته بود، همیشه در کارهای خانه به من کمک میکرد و با ادبیاتی همچون شما سروری و شیرزنی بنده را مورد لطف قرار میداد.
روزی که برگه ماموریت اعزام به سوریه را عمه سادات امضا کرد خیلی خوشحال شد و سعی داشت این خوشحالی را به من و دخترش انتقال دهد، ولی به دنبال شرایط مناسب بود تا این خبر را بدهد. گفت «دیگه دارم به آرزوی دیرینهام میرسم باید برم ماموریت و این ماموریت تقریبا دو ماه طول خواهد کشید»، از ماموریتهایی که همیشه در ارتش داشت آگاه بودم گفتم اشکالی نداره موفق باشید، گفت باید شما را ببرم تبریز و کنار خانوادهام باشید. در راه تبریز به من گفت که امسال سال سختی در پیش خواهیم داشت. گفتم یعنی چی؟ گفت هم سال خوبی داریم و هم سال سختی. گفتم خوب بگو. جواب داد: تو شیرزن یک تکاور ارتشی هستی و باید بسیار قوی و مراقب «یسنا» باشی. گفتم که صادق چرا حرف نمیزنی؟ با لبخندی که همیشه روی لب داشت، رو به یسنا کرد و گفت مراقب مامان باش! اونجا بود که شوق شهادت را در چشمانش دیدم، اما باز هم میخواستم خودش به من بگوید. گفتم که کجا میری؟ گفت که اطراف تهران، فهمیده بودم که اطراف تهران این همه مقدمه برای رفتن ماموریت ندارد، صادق همین طور ادامه میداد، به یسنا گفت که مثل مامان شیرزن باش.
بعد ادامه داد: پدرم موقعی که میخواست برود سربازی زمان جنگ بود، بعد مامانم با سه بچه پدرم را راهی جبهه کرد. تو هم من را راهی کن. در آن لحظه دیگر شک من به یقین مبدل شد، توی دلم گفتم الان دیگه باید شیرزن باشم، باید به گونهای رفتار کنم همانند مادرش و او را همراهی کنم. گفتم که انشاءالله که میری و سالم برمیگردی. لبخندی زد و به حرفهایش ادامه داد. روز رفتن فرا رسید؛ خوشحال از اینکه راهش را پیدا کرده بود، رفت!
روز موعود فرا رسید؛ روزی که شهید شیبک به آرزوی دیرینهاش رسید. من اطلاع نداشتم، اما آن شب خواب عجیبی دیدم، خواب دیدم آقا صادق زنگ زد و من بهش گفتم خانه ما خراب شد، باز هم لبخندی زد و گفت حتما خیری هست نگران نباش خداوند از شما محافظت میکند. روز بعد خبر شهادتش را به ما اعلام کردند.
الان به ایشان افتخار میکنم که به هدفش رسید و به درجه شهادت نائل شد، شهید همیشه زنده است، من اصلا احساس نمیکنم که شهید شیبک کنارم نیست همیشه و در همه جا حسش میکنم و در کارهای روزانهام همچون گذشته کمکم میکند. صادق به عنوان نیروهای مستشاری ارتش در سوریه حضور داشت و در آنجا مبارزات جانانهای را با تکفیریها انجام داد و در این راه به شهادت رسید.
هر لحظه برایش فاتحه و صلوات و قرآن میخوانم و ازش میخواهم که از خانم حضرت زینب (س) بخواهد که در روز قیامت ما را شفاعت کند. خواهرزادهام به من پیامک زده بود که هر وقت از خواب بیدار شدی برای صادق صلوات بفرست. پا شدم و پیام را خواندم. گفتم ساعت سه نصف شب. یعنی چه اتفاقی افتاده. بعد بهش زنگ زدم و گفت که خواب دیدم که صادق آمده و میگوید که مهدیه امروز من را چشمانتظار گذاشت. یعنی فاتحه من را نخوانده است. آنقدر ناراحت شدم. بعد دیگه الان همیشه صبحها میخوانم که اگر شب خوابم برد چشمانتظار نماند.
آقا صادق برگه دیدار رهبری امضاء کرد
بعد از شهادت آقا صادق، تنها خبر خوشحالکنندهای که به من دادند، دیدار چهره نورانی رهبر معظم انقلاب بود؛ واقعا باورش برایم سخت بود که آیا این دیدار فراهم میشود یا نه. روزی که به دیدار حضرت آقا رفتم و از نزدیک ایشان را زیارت کردم هیچ وقت فراموشش نخواهم کرد.
لحظهای که حضرت آقا میخواست با من صحبت کند استرس عجیبی گرفتم، به من گفت شما که اهل ورزقان هستید به یسنا خانوم ترکی یاد بدهید و من عرض کردم ترکی را به یسنا آموختیم و با دو زبان حرف میزند، به ایشان قول دادم از این پس بیشتر زبان ترکی را بهش میآموزم. آقا یک قرآن هم به ما هدیه دادند که بزرگترین هدیهای است که به من داده شده است. با این دیدار کم کم آرامش خودم را به دست آوردم، رهبر عزیزمان به ما همسران شهدا که در آن جلسه بودیم فرمودند: صبور باشید، و صبرتان همانند حضرت زینب(س) زیاد باشد و ما نیز باید صبوری کنیم.
یک شب با یسنا تنها بودم. چراغها را خاموش کردم و برای یسنا کوچولو داشتم لالایی میخواندم تا خوابش ببرد. گفتم دخترم بابا کجاست؟ با دست کنار پنجره اتاق را نشان داد گفت اونجاست، من نگاه کردم ولی ندیدمش، دوباره دیدم به جای دیگری اشاره کرد و باباش رو صدا میزد، یک بار دیگر آقا صادق داشت با یسنا بازی میکرد، دخترم صدایش میزد، یسنا همیشه آقا صادق را میبیند.
مدافعان حرم همچون شهدای دوران سراسر افتخار دفاع مقدس از همه چیز گذشتند تا امنیت همچنان در کشور پایدار باشد.
*روزنامه جوان
شهید رضایی
مادر شهید مدافع حرم، حامد رضایی که در جریان حمله رژیم صهیونیستی به پایگاه هوایی تیفور به شهادت رسید، میگوید: به من برمیخورد وقتی دیگران میگویند چرا جلویش را نگرفتی؟ پسرم خودش راه را انتخاب کرد.
به گزارش مشرق، در نخستین ساعات دوشنبه 20 فروردین ماه 97 مصادف با نهم آوریل چندین موشک به فرودگاه نظامی تیفور در استان حمص سوریه شلیک شد که سامانه پدافند هوایی سوریه آنها را منهدم کردند. در مجموع 8 موشک به پایگاه هوایی تیفور شلیک شد که در پی آن شماری کشته و زخمی شدهاند. در این حمله هوایی 7 تن از مستشاران ایرانی نیز بهشهادت رسیدند. اسامی این شهدا عبارت بود از: شهید اکبر زوار جنتی از شهر تبریز، شهید مهدی لطفی نیاسر از شهر قم، شهید سید عمار موسوی از شهر اهواز، شهید مرتضی بصیری پور از شهر بیرجند، شهید مهدی دهقان از شهر کاشان، شهید حامد رضایی از شهر تهران و حجت الله نوچمنی از گلستان
شهید تهرانی مستشاران ایرانی تیفور، شهید حامد رضایی است. او 30 ساله بود که توسط رژیم صهیونیستی به شهادت رسید. از او یک فرزند خردسال دختر به یادگار مانده است. مادر شهید حامد رضایی در گفتگو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا با اشاره به نخستین فرزندش میگوید: حامد فرزند اولم بود. خودش یک دختر دوساله شیرین زبان دارد. ماه دیگر سالگرد تولد حامد است و 30 ساله میشود. پیکرش را هم در شب تولد پدرش آوردند. رفت پیش او. پدرش هفت سال پیش فوت شد. حامد 16 روز بود که به سوریه رفته بود که برایمان خبر شهادتش را آوردند.
او با اشاره به فضای تربیت این شهید مدافع حرم میگوید: پدرش نظامی بود. در خانوادهای بزرگ شد که درک و فهم و شعور خوبی داشتند. خانهای که در آن نماز باشد و پاک و مطهر باشد. و بچهای که در این محیط با نان حلال بزرگ شود، خوب تربیت میشود و درست بار میآید. حامد من حتی یک خودکار از پادگان با خودش به خانه نمیآورد. میگفت مال خودمان نیست. خیلی در این موارد دقت داشت.
مادر شهید رضایی معتقد است بچههای مدافع حرم برای شهادت آمادهاند. او در این باره میگوید: همه بچههایی که به سوریه رفت و آمد دارند، فکر شهادت را میکنند و خود را برای آن آماده میکنند. من هم یکی دو بار خواب شهید شدنش را دیده بودنم.به زبان وصیت به من میگفت مادر تو همیشه محکم بودی و میخواهم بعد از این هم محکم باش.
او با اشاره به خلقیات فرزند شهیدش و ماندگار شدن این صفات خوب میگوید: فکر میکنید کسی که در راه دفاع از حرم فعالیت میکند، اخلاقش چطور باید باشد؟ سجدههای خیلی طولانی داشت. ایمان خالصانهای داشت. خیلی پاک بود. این شهدا همه گلچین شده بودند. شهادت لیاقت میخواهد. همه این 7 نفری که با هم به شهادت رسیدند مثل فرزند خودم بودند
مادر شهید حامد رضایی معتقد است مانع شدن بر سر راه فرزند برای یک انتخاب آگاهانه نادرست است. او میگوید: به من برمیخورد وقتی دیگران میگویند چرا جلویش را نگرفتی؟ پسرم خودش این راه را انتخاب کرد، من چطور میتوانستم به او بگویم نرود؟ این بچههای مدافع حرم میروند تا ما راحت باشیم. خودخواه نیستند که فقط به فکر زن و بچه خود باشند. فقط میخواهیم مردم اینها را بفهمند. این بچهها را باید درک کنید و بفهمید.
او در پایان با اشاره به کسب درجهای که باعث افتخار دنیا و آخرتش خواهد شد، چنین میگوید: من تازه فهمیدهام که چه کسی هستم. امروز فهمیدم چه درجهای گرفتم. بچه ام آن دنیا برایم جا گرفته است. چه سعادتی بالاتر از این. درجه من شد «مادر شهید». از دوریاش میسوزم و میسازم اما میدانم فرزندم در راهی رفته که افتخار است.